تفاوت آلوچه با گوجه‌سبز، کدام درست است؟

در کودکی متوجه شدم عده‌ای به میوه‌ای -که در مازندرانی هَلی و گیلانی خولی خوانده می‌شود- آلوچه و عده‌ای دیگر گوجه‌سبز می‌گویند. آلوچه برایم منطقی‌تر بود چون میوه‌ای که در جنگل‌های ما به وفور پیدا می‌شد در آغاز سبز و سپس زرد و قرمز می‌شد و منطقی نبود به میوه‌ای قرمز گوجه‌سبز بگویم (با گوجه بودنش مشکلی ندارم، جلوتر می‌گویم که چرا).

امروز اما مطلبی را می‌نویسم که به دعوای آلوچه-گوجه‌سبز خاتمه می‌دهد. این دو میوه یکی نیستند. گوجه‌سبز و آلوچه دو درخت متفاوت اما نزدیک و هر دو هم‌سرده آلو هستند که در زیرسرده با هم تفاوت دارند. شکل ظاهری میوه‌هایشان در حالت نپخته بسیار شبیه است و احتمالا همین باعث شده با هم اشتباه شوند. این که کدام درست است بستگی به این دارد که میوه جلوی شما از کدام درخت چیده شده.

  • ادامه مطلب…

    داستان خیلی کوتاه 80

    حرف‌هایش زیاد بود اما کلمه‌ای نداشت.

    الهام‌گرفته

    Erik Satie - Gymnopédie No1

    من عاشق بازی‌های معمایی‌ام. تا دلتان بخواهد بازی کردمشان و هر چه که دستم آمد را تا تمام نمی‌کردم ول‌کن نبودم. یک بازی اما برایم ویژه بود؛ بازی‌ای که سالی یک بار بازی‌اش می‌کردم تا داستان غم‌انگیزاش بار دیگه احساساتی‌ام کند. زیبایی بازی در این بود که معما را با داستانی درام درآمیخته بود.

    مدت‌هاست که مرورگرها دیگر از فلش پشتیبانی نمی‌کنند و همین باعث شده بازی‌های فلش قابل اجرا نباشند. طبق عادت هرساله دلم برای یک بار دیگر بازی کردن این بازی پر کشید و حالا راهی برای بازی کردنش نداشتم! کلی جست‌و‌جو کردم که چگونه می‌شود بازی‌های فلش را در مرورگر بازی کرد و هیچ راهی جواب نداد. آخرسر ای‌میل سازنده بازی را گیر آوردم و گفتم من هر سال با بازی‌اش بغض می‌کنم و می‌خواهم امسال هم بازی کنم. فایل اصلی بازی را برایم فرستاد و گفت می‌توانم با دانلود کردن نسخه قدیمی فلش برای ویندوز بازی را اجرا کنم (اگر ویندوز نیستید این‌جا دانلود کنید). خلاصه به این روش سخت بار دیگر بازی را تا تهش رفتم.

    حالا چرا دارم این آهنگ را می‌گذارم؟ چون تمامی مدت فکر می‌کردم آهنگ معروف اریک سایت در طول بازی پخش می‌شد که بعد فهمیدم نه! ولی برای ماندگار کردن این خاطره و این فایل‌ها در نت فارسی گفتم این آهنگ را بهانه‌ای کنم برای آپلود فایل‌ها.

    بشنویم Gymnopédie No1 از Erik Satie

    دانلوددریافت حجم: 4.96 مگابایت

    داستان خیلی کوتاه 79

    + دلم تنگت شده.
    [پسین فردا]
    - همچنین.

    پوزش از خرهای آزرده

    کلینت استیود در فیلم به خاطر یک مشت دلار صحنه‌ای دارد که گام‌به‌گام به گَنگی نزدیک می‌شود و می‌گوید که خرش از تیراندازی آنان ناراحت شده. او بسیار صادقانه و فروتنانه از آنان می‌خواهد که با یک عذرخواهی از دل خرش در بیاورند. جمعیت گفته‌اش را به فال شوخی می‌گیرند و می‌خندند تا زمانی که او خواسته‌اش را بار دیگر تکرار می‌کند و می‌گوید جدی‌است، خرش ناراحت شده و یک عذرخواهی طلب دارد. این بار دستان تمام گَنگ به سوی تفنگ‌هایشان می‌خزد چون همه دانسته‌اند که مشکل او دل‌آزردگی خرش نیست، او به دنبال دعواست؛ حالا تو چه بخواهی و چه نه.

  • ادامه مطلب…

    دوستی که هرگز پاسخ نداد

    تمامی نام‌ها مستعار هستند.

    چند روزیست اوایل شب از دفترم بیرون می‌آیم و قدم زنان از کنار برف‌ها، بر روی جاده‌ای یخ زده وارد دانشکده هنر می‌شوم. دو سالی می‌شود که کلید‌های پیانو را لمس نکرده‌ام و حالا برای به یادآوردن آهنگی قدیمی دست به پیانو کوک‌نشده دانشکده هنر می‌زنم. بیشتر آهنگ‌هایی که بلد بودم از یادم رفته‌اند. تلاش می‌کنم آرام کلیدها را فشار دهم تا صدای تک‌نوازی پر اشتباه من گوش‌ها را نیازارد. دینگ دینگ دینگ، آهنگی خاطره‌انگیز به خاطرم می‌آید و این یکی را اتفاقا خوب بلدم. شروع می‌کنم به نواختنش و غرق در خاطرات، حواسم نیست که صدایش در سالن پیچیده.
    دانشجوای کره‌ای از پشت به من نزدیک شد. قدی کوتاه داشت و صورتی کشیده و رویش یک عینک ساده مشکی. با سبیل‌هایی نازک -همچون یک پسر بچه پانزده‌ساله ایرانی- به من لبخند زد و گفت: «سلام، داشتم به پیانو گوش می‌دادم؛ این آهنگ آشناست. می‌شه اسم آهنگ رو بدونم؟». نمی‌دانستم چه بگویم. آن آهنگ هیچ نامی نداشت؛ خودم ساخته بودمش.

  • ادامه مطلب…

    داستان خیلی کوتاه 78

    زخم‌هایش را با عشق درمان کرد.

    داستان خیلی کوتاه 77

    سیگاری بودم در دستی که ترک کرده‌بود.

    در باب واژه «نهنگ»

    مدت زیادی بود که پست‌های در باب یک واژه نگذاشته بودم. خواننده‌ای گفت بذار و گفتم چشم. قبلا در پست تفاوت اردک و مرغابی گفته بودم که این دو یکی هستن. اردک دقیقا مرغابی ولی به زبان ترکیست. انگار وجود دو واژه برای یک حیوان باعث شده مردم برای تمایز این دو، گونه‌ای انتزاعی به نام مرغابی بسازن که وجود خارجی نداره و به مرغابی‌های اهلی اردک گفتن و مرغابی‌های وحشی مرغابی! این مانند اینه که برای غازها و بزهای غیراهلی واژه‌ای جدید بسازیم انگار که حیوان دیگری هستن.

    حیوانات دیگری هم بوده‌ن که تغییر نام دادن. بیایید به واژه نهنگ در شعر فرخی سیستانی دقت کنیم:

    با جهانگیر سنان تو به جان ایمن نیست
    پوست زان دارد چون جوشن خر پشته نهنگ

    عجب نیست؟ چرا پوست نهنگ رو به زره تشبیه کرده؟ علتش اینه که نهنگ به تازگی در فارسی معنای کنونیش که وال هست رو پیدا کرده. نهنگ در گذشته «تمساح» بوده و هر جایی که در اشعار قدما نهنگ دیدین بدونین تمساحه. بعدها به علت استفاده این واژه در معنای وال و وجود واژه عربی «تمساح» در معنای تمساح، معنای قدیمی نهنگ به کلی فراموش می‌شه.
    از تئوری‌های این تغییر معنا اینه که مترجمین تورات و انجیل لویاتان* که هیولایی وال-اژدها ماننده رو تمساح(نهنگ اون زمان) ترجمه کردن و این باعث شد برابر فارسی لویاتان در ترجمه‌ها تمساح(نهنگ اون زمان) بشه. ولی واژه لویاتان در عبری امروزی دقیقا به معنای وال هست و این باعث می‌شه نه تنها موجود افسانه‌ای کهن لویاتان، بلکه وال‌ها نیز در متون عبری به نهنگ ترجمه بشن. همین معنای تازه‌ای برای واژه نهنگ ایجاد می‌کنه. این تئوری رو مجتبی مینوی در مقاله چاپ ۱۳۲۷اش داده.

    پ.ن*: اسطوره لویاتان سرمنشاء اسطوره بهیموث می‌شه که بزرگ‌ماهی‌ایه که جهان بر روش قرار داره. ردپای بهیموث در علوم اسلامی دیده می‌شه و از بارزترینش رو می‌شه در این حدیث منسوب به جعفر صادق دید. بهیموث در علوم اسلامی به نهنگ «نون**» تبدیل می‌شه. مفسرین زیادی «ن» رو در آیه «ن و القَلَمِ و ما یَسطُرون» به همین نهنگ تفسیر کردن که می‌شه به ابن کثیر و طبری و نسفی «إنّهُ الحوتُ الّذی علیهِ الأرض، و اسمُهُ بَهموت» اشاره کرد.

    پ.پ.ن**: مثلاً «ذا النون» لقب یونس پیامبره.

    پ.پ.پ.ن: به نوشته مجتبی مینوی نگاه کنید که مدعیه «در تمامی کتب لغت و ادب فارسی این لفظ (نهنگ) تا کنون جز به این معنی (تمساح) به کار نرفته». این نشون می‌ده معنای این واژه بسیار اخیرا وال شده.

    واژه نهنگ تمساح

    هزار و دویست نامه

    در همان بچگی با خواهر کوچکم همه کارتون‌های باربی را نگاه کرده‌ام؛ یکی‌شان دریاچه قو بود. کارتون از باله معروف دریاچه قو الهام گرفته بود و خواهران باربی با نوای ویالون پنجه بر زمین می‌رقصیدند. همان کارتون مرا با این آهنگ معروف آشنا کرد و دیگر هر جایی که می‌شنیدمش به خواهرم نگاه می‌کردم و با خنده می‌گفتیم دریاچه قو. ولی حکایت‌هایی بیش از چند نت موسیقی پشت یک آهنگ می‌تواند باشد؛ انسان‌ها پر از داستان و ماجرا هستند.

    سازنده این اثر چایکوفسکی است، آهنگ‌ساز توان‌مند روس. چرا بی‌هوده بپرسم! بعید است بدانید او هزینه‌های زندگی‌اش را از کجا می‌آورد. زنی به نام نادیژدا فون مک که خود را «ستاینده پر شور» هنر او معرفی می‌کرد سالی شش هزار روبل به او می‌داد تا بتواند از استادی دانشگاه کناره بگیرد و تمام‌وقت آهنگ بسازد. رابطه این دو تنها در پول نبود، آن‌ها از نزدیک‌ترین دوستان بودند. در طی بیش از ده سال هزار و دویست نامه بود که نادیژدا به چایکوفسکی می‌نوشت و پاسخ می‌گرفت. همه این‌ها به یک شرط، آن‌ها حق ندارند هم‌دیگر را ببینند!

    هنوز نمی‌دانم مقصود نادیژدا چه بوده. ما انسان‌ها از دل یک‌دیگر خبر نداریم. حدسیاتم در بند احساساتیست که خودم تجربه کرده‌ام. آیا می‌ترسیده ملاقات با او پرده از تاریکی‌های اخلاقی چایکوفسکی بردارد و بر لذت بردن از شاه‌کارهایش اثر بگذارد؛ چیزی مانند اتفاقی که برای دوست‌داران نامجو افتاد؟ در بیشتر سال‌های مکالماتشان هر دو مجرد بوده‌اند، آیا از عشق فرار می‌کرده؟ آیا گوشه‌گیری‌اش مانع او می‌شده یا همان‌گونه که خود در نامه‌ای گفته، عدم علاقه‌اش به ازدواج؟ نمی‌دانم! شاید هیچ‌گاه نخواهم دانست. تنها بدانید او دو ماه پس از مرگ چایکوفسکی از دنیا رفت.

    گرچه انگیزه نادیژدا برایم معماست اما مهاجرت چیزی به من آموخت که بی‌ربط نیست. کسانی هستند که با آن که شاید ملاقاتشان نخواهی کرد تشنه گفت‌و‌گو با آنانی. آن‌قدر تشنه که هزار و دویست نامه بنویسی.

    ۱ ۲ . . . ۲۵
    سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست؛ «serendipity» واژه‌ای انگلیسی با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده، اما به دستش آورده.
    همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند، همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

    پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


    ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.