Kendji Girac - Les yeux de la mama

این روزها نگرانی را تماماً در صدای مامان حس می‌کنم. غم رفتن من در دل یک مادر احساسی که مدام بغضش را قورت می‌دهد. دانستن این موضوع روانم را می‌خراشد، نمی‌دانم کجا باید خودم را خالی کنم. چند روزیست به این آهنگ گوش می‌کنم. آهنگی که هیچ چیز از معانی‌اش نمی‌فهمم، تنها می‌دانم که درباره مادر است.

بشنویم؛ Les yeux de la mama(چشمان مادر) از کنجی گیراک

دانلوددریافت حجم: 14 مگابایت

مردی که برای پیشبینی اشتباه هوا اعدام شد

حدود یک هفته پیش یکی از تلخ‌ترین صفحه‌های ویکی‌فام رو نوشتم؛ صفحه الکسی وانگنگایم. او استاد دانشگاه هواشناسی دانشگاه مسکو بود و فردی متعهد به آرمان‌های کمونیسم و استالین، کسی که بنیان‌گذار اداره دولتی هواشناسی شوروی بود.

در پی قحطی بزرگ اکراین(هولودومور) ملیون‌ها نفر از گرسنگی مردن و مردم گوشت هم‌دیگر رو برای زنده بودن می‌خوردن. شوروی، (از اون‌جا که نظام مقدس و رهبرش هیچ وقت اشتباه نمی‌کنن) به دنبال مجرم‌تراشی برای این فاجعه بود، یک جور قربانی کردن به درگاه مردم. الکسی وانگنگایم به جرم «پیش‌بینی غلط وضعیت هواشناسی با هدف نابودی کشاورزی اتحاد شوروی» به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شد و چند سال بعد در آن اردوگاه‌ها اعدام شد. شاید تلخ‌ترین قسمت ماجرا اون جا باشه که سال‌ها بعد با مدارک قوی‌ای گمانه زده شد که هولودومور یک قحطی طبیعی نبوده، بلکه یک قحطی مصنوعی به دستور استالین برای سرکوب بی‌رحمانه اکراینی‌ها بوده. سرکوبی که گریبان وانگنگایم رو هم گرفت.

البته ماجراجویی‌های مربوط به طبیعت استالین تنها این نیست. انگار دیکتاتورها و رهبران مملکت‌ها اشتها زیادی برای نظر کارشناسانه دادن در هر چیزی دارن، استالین هم از این قاعده مستثنی نبود. او طرح تحول طبیعت رو چند سال بعد از قحطی از خودش در کرد و چون رهبر بود باقی کشور هم باید بله قربان‌گو از این طرح حمایت و تمجید می‌کردن؛ طرحی که باعث نابودی منابع مالی و طبیعی شوروی شد و سرانجام با شکستی بزرگ متوقف شد.

داستان خیلی کوتاه 60

معشوق نارسیده‌اش آنقدر ناگهانی در آغوشش گرفت که از خواب پرید.

تفاوت اردک و مرغابی چیست؟

هیچ فرقی ندارن دوستان! اردک برابر ترکی مرغابی هست که به فارسی راه پیدا کرده. مرغابی هم همون مرغِ آبی هست.

جالبه که معمول شدن واژه ترکی اردک در برابر مرغابی باعث شده خیلی‌ها فکر کنن این دو یکی نیستن و تو ذهنشون گونه انتزاعی‌ای از پرنده به نام «مرغابی» شکل بگیره که اصلاً وجود خارجی نداره. و بامزه‌تر اینه که وقتی سرچ کردم دیدم وب‌سایت‌هایی با انواع ژیمناستیک فکری و ذهنی خواستن تفاوت پرنده مرغابی و اردک رو بگن! درحالی که این دو یکی هستن، یکی فارسیه و یکی ترکی. این هم نشانه‌ای دیگر برای پست چرا زبان مهم است.

فرهنگ معین:

اردک (اُ دَ) [ترکی] (اِ.) مرغابی. یکی از طیور که در آب شنا می کند و در هوا نیز پرواز می کند. منقار پهن ، پاهای پرده دار و پرهای رنگین دارد.

عکس اردک یا مرغابی یا به زبون ما «سیکا»، کنار خونه پدربزگ من، همین امروز، روستایی در رشت.

مرغابی یا اردک یا سیکا در رشت

تنهایی در رشت

به رشت آمدم تا با خانواده و این شهر خداحافظی کنم. تک‌تک خیابان‌هایش برایم خاطره است. چقدر خیابان‌های زیبایی دارد، شهری که دوستش دارم. بعد مدت‌ها گیلانی حرف زدم. تا جایی که یادم می‌آمد به خانه دوست‌های قدیمی‌ام سر زدم؛ همه‌شان رفته بودند. به کلوپ‌هایی که در کودکی آن جا بازی می‌کردیم رفتم و دیدم بسته شده و جایش کبابی‌ست. بعد احساس کردم که چقدر غریب شدم. حالا که این را می‌نویسم در خیابان هستم و هیچ چهره آشنایی ندیدم و کسی نیست که بخواهد من را ببیند. احساس غریبگی می‌کنم. این احساس برای کسی که روزگاری، زمانی که پا در رشت می‌گذاشت دوستانش یکی یکی به هم خبر می‌رساندند که «داش پیمان اومده» تا در خیابان و پارک شهر هم‌دیگر را ببینیم حس تلخی است.

فکرش را نمی‌کردم روزی خاطرات پارک‌شهر و سبزِ میدان انقدر برایم تلخ شود.

پیشنهاد من به تلگرام برای پنهان کردن عکس پروفایل

من منطق last seen recently تلگرام رو دوست دارم؛ اگه زمان آنلاین شدنت رو از دیگران پنهان کنی، زمان بقیه هم از تو پنهان می‌شه و به نظرم معامله عادلانه‌ایه. به انتخاب دیگران هم احترام می‌ذارم حتی اگه درکشون نکنم. مثلاً درست نمی‌تونم اون‌ها که عکس پروفایلشون رو از بقیه پنهان می‌کنن رو درک کنم (و بعید می‌دونم تو خیابون نقاب بزنن) ولی به انتخابشون احترام می‌ذارم. این احترام با وجود اینه که وقتی می‌بینم کسی عکس پروفایلشو ازم پنهان کرده حس خوبی بهم نمی‌ده.

ولی بارها به این فکر کردم که خوشم نمی‌یاد وقتی یکی که (به هر دلیلی)‌ عکس پروفایلش رو پنهان کرده، بتونه به راحتی عکس‌های پروفایل منو ببینه. چندین بار برام پیش اومده کسی چیزی درباره عکس پروفایل من گفته در حالی که پروفایل خودش پنهان بوده و این برام خوش‌آیند نبود. مثلاً یک بار یادمه کسی ازم اندازه قدم رو پرسید چون تو فلان عکسم به نظرش قد بلند می‌رسیدم ولی عکس‌های پروفایل خودش پنهان بود. حس نمی‌کنم دلم بخواد اونا که با دیده شدن توسط بقیه مشکل دارن بتونن عکس‌های منو بی‌دردسر ببین.

همین شد که امروز برای تلگرام این پیشنهاد رو نوشتم تا گزینه‌ای به حریم شخصی عکس اضافه کنن تا افراد بتونن عکس خودشون رو برای پنهان‌کارها پنهان کنن یا کلا مثل last seen recently بکننش. نمی‌دونم این پیشنهاد من چقدر طرف‌دار خواهد داشت ولی امیدوارم تلگرام اجراش بکنه. به نظرم آدما باید حق این انتخاب رو داشته باشن.

Nicolas de Angelis - la parfum de eglises

این آهنگ نیکولاس دی آنجلیس حدودا در سال 93 از محبوب‌ترین آهنگ‌هایم بود و روزی نبود که چند بار گوشش ندهم.

تقدیمش می‌کنم به همه ناشناس‌هایی که تمام این مدت بی هیچ چشم‌داشتی با پیام‌های خصوصی عالی‌شان خوش‌حالم کردند و هیچ راه ارتباطی‌ای نداشتند تا ازشان تشکر کنم. و تشکری دوباره به همه آن‌هایی که در ای‌میل و تلگرام برایم پیام‌های محبت‌آمیز فرستادند. تقدیم به نقطه‌ها، آندرلاین‌، حرف‌های الفبا، دیگر نام‌های مستعار و البته تو مراز که هیچ وقت نفهمیدم معنی نامت یعنی چه.

بشنویم la parfum de eglises (عطر کلیساها) از Nicolas de Angelis

دریافت حجم: 5 مگابایت

بخت‌آزمایی فقیر کننده

امروز خبر برنده شدن فردی در یکی از بزرگ‌ترین بخت‌آزمایی‌های تاریخ به مبلغ نزدیک یک ملیارد دلار رو خوندم. روزگاری فکر می‌کردم اگه کسی در بخت‌آزمایی برنده بشه دیگه غم مادی‌ای در جهان نخواهد داشت ولی دیگه چنین باوری ندارم. چند سال پیش داستان زندگی افراد برنده بخت‌آزمایی رو می‌خوندم و باورکردنی نبود تعداد اون‌هایی که نه تنها پولی براشون نموند، بلکه ورشکسته شدن و حتی خودکشی کردن. مسیر کلی داستان اعتیاد به خرج کردنه؛ تا جایی که همه پول‌های بادآورده تمام می‌شه، ولی اعتیاد هنوز هست. پس اون‌ها چون نمی‌تونن یک شبه از اون خرج کردن دست بردارن شروع می‌کنن به قرض کردن تا جایی که همه چیزشون از دست می‌ره و ورشکسته می‌شن.

یکی از غم‌گین‌ترین داستان‌ها برای من داستان دیوید لی بود. دیوید فردی بسیار فقیر بود که یکی از بخت‌آزمایی‌های بزرگ رو می‌بره و بعد از کسر مالیات دارای 27 ملیون دلار می‌شه. اون شروع می‌کنه به خرید ماشین‌های گران قیمت و خانه‌های تفریحی ملیونی و حتی جت شخصی! و در همون سال اول 12 ملیون دلار رو خرج می‌کنه. مدتی بعد سر خرج‌کردن‌های بی‌موردِ خانومش، دیوید ازش طلاق می‌گیره. بعد از اون پول‌هاش رو صرف خرید اسب و عتیقه‌جات و مواد مخدر می‌کنه تا به زودی همه پول‌ها تموم می‌شن. ولی دیوید که نمی‌تونه یک شبه از عادات پرخرجش دست بکشه و به زندگی قبلیش برگرده!‌ پس سعی می‌کنه تا با وام گرفتن و فروختن ملک‌هاش به پرخرجی‌ ادامه بده.

تنها دوازده سال بعد از برنده شدن لاتاری، دیوید لی، بی هیچ پولی در جیب، در یک نواخانه و آسایش‌گاه درگذشت؛ در حالی که هنوز صدها هزار دلار به دوستانش بده‌کار بود.

در باب شخصیت دیبی کلاه‌قرمزی

من هیچ وقت سریال کلاه‌قرمزی رو ندیدم و باهاش آشنا نبودم. ولی به واسطه شبکه‌های اجتماعی با دیوی(دیبی) آشنا شدم و بعد جست‌و‌جو فهمیدم یه شخصیت کلاه‌قرمزی هست که همه چیز رو برعکس می‌گه و از اسمش پیداست که دیوه.

اومدم براتون بنویسم که نمی‌دونم می‌دونید یا نه، اما حس می‌کنم این شخصیت رو از افسانه‌های ایرانی ساختن. چون دیوها موجوداتی واژگونه کار هستن. مثلاً روزها می‌خوابن و شب‌ها بیدارن.

یک داستان معروف هم هست در شاه‌نامه به نام اکوان دیو که وارونه‌کار بودن دیوها محور اصلی داستانه. اکوان رستم رو بلند می‌کنه و ازش می‌پرسه که می‌خواد کجا پرتاب بشه، به دریا یا کوهستان؟ رستم اگه به کوه پرتاب بشه می‌میره ولی تو دریا شانس شنا کردن رو داره، ولی از طرفی می‌دونه که کار دیوها واژگونه هست پس بهش می‌گه که به کوه پرتابش کنه؛ دیو هم به دریا پرتش می‌کنه و رستم زنده می‌مونه.

همه واژگونه بود کار دیو * که فریادرس باد گیهان خدیو

داستان خیلی کوتاه 59

جای قرص‌های افسردگی، قرص برنج خورد.

۱ ۲ . . . ۱۸
سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست؛ «serendipity» واژه‌ای انگلیسی با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده، اما به دستش آورده.
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند، همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.