داستان خیلی کوتاه 63

مادر با گریه شیون می‌کرد: «التماس می‌کنم، من رو جاش ببرین» و کودکش را از دستان مرد می‌کشید.
+ «متاسفم خانم، فقط بچه‌ها»
و به پر کردن آخرین قایق نجات ادامه داد.

داستان خیلی کوتاه 60

معشوق نارسیده‌اش آنقدر ناگهانی در آغوشش گرفت که از خواب پرید.

داستان خیلی کوتاه 55

آمدن کسی از تنهایی‌اش نمی‌کاست، و رفتن هرکس تنها‌ترش می‌کرد.

 به احتمال زیاد از وبلاگ کویر

داستان خیلی کوتاه 49

تو ستارهٔ دنباله‌دار من بودی.

هر بار که تو را می‌دیدم آرزو می‌کردم.

داستان خیلی کوتاه 47

تو هیچ‌گاه برای من دست‌یافتنی نبودی؛ و من در تمامی مدت با علم به این موضوع تو را دوست داشتم.

الهام گرفته از: فراتر از بودن - کریستین بوبن

داستان خیلی کوتاه 43

تقصیر را انداختند گردنش؛ از زیر پاهایش شانه خالی کردند و دارش زدند.

داستان خیلی کوتاه 41

پدر باعث شد نیمهٔ پر لیوان را ببینم، نفهمیدم خود لیوان چقدر زیباست.

داستان خیلی کوتاه 36

- وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چی کاره بشی؟

+ من بزرگ نمی‌شم

{چگونه می‌توانیم به محک کمک کنیم؟}

داستان خیلی کوتاه 11

«تو زیباترین دختری هستی که تا کنون دیدم»

یک مرد کور گفت.

داستان خیلی کوتاه 10

آن‌قدر ناگهانی بود که اشک ها هم شوکه شده‌‌بودند.

لحظه هایی لب‌ها وامانده‌ بود. پلک ها ایستاده.

از آن روز همه‌چیز خاکستری شد؛

حتی سفید، حتی سبز.

۱ ۲
سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست؛ «serendipity» واژه‌ای انگلیسی با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده، اما به دستش آورده.
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند، همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.