جملات جعلی؛ سخنان بزرگان یا عکس‌نوشته‌های پوشالی؟

من در دهه هشتاد وارد وبلاگ‌خوانی شدم. اون زمان‌ها به شدت جملات قصار و آموزنده مد بود و نصف این نقل‌قول‌ها از «دکتر علی شریعتی» نقل می‌شد. من که تو اون سن دهنم باز مونده از این حجم جمله پندآموز از یک نفر! شروع کردم به خوندن کتاب‌هاش تا این جملات جمیل رو توشون پیدا کنم. از کتاب‌خونه بابام کتاب‌های شریعتی رو برداشتم و تک‌تک خوندمشون. فکر کنم سوم راهنمایی بودم که حدود پونزده‌ تا کتابی که ازش داشتیم رو خوندم اما جز تک و توکی از این جملات، چیز دیگه‌ای مشاهده نشد. تقریباً هیچی! تنها چیزی که دستم اومده بود سبک کتابت شریعتی بود؛ سبکی که به هیچ عنوان به نقل‌قول‌هایی که ازش تو وبلاگ‌ها بود شبیه نبود.

من فهمیدم بودم که اکثر این جملات جعلی و اشتباه هستند و این باعث می‌شد که هر وقت می‌دیدم کسی به اشتراکشون می‌ذاره و حس می‌کردم با منظور «من چقدر فهیمم و عوام چقدر احمق» این کار رو کرده؛ عصبانی بشم و غلیان کنم. مثل کسی که جمله «درد من حصار برکه نیست…» رو پست‌ می‌کنه که بگه من چقدر دردم بیشتر از شماست با منبع ماهی سیاه کوچولو بهرنگی! اما حتی نرفته یک کتاب اطفال چند ده صفحه‌ای رو مطالعه کنه که بفهمم این جمله توش نیست.

بعد از وقتی که حس کردم زیاد از حد عصبانی شدم به خودم گفت باید کاری بکنم. من حدود یک سال به صورت جسته و گریخته به تفحص نقل‌قول‌های معروف پرداختم و تا جایی که می‌شد سعی کردم منبع اصلی این جملات جعلی رو پیدا بکنم. البته که نتونستم منبع اصلی بعضی از جملات رو پیدا کنم اما باز هم به طور حتم مطمئنم که اون جملات جعلی هستن.

امیدوارم با این پست به آگاه‌تر کردن فضای وب فارسی کمک کرده باشم.


اگر شما از منبع اصلی جمله جعلی معروفی خبر دارید، به من کمک کنید تا این مطلب را بهتر کنم

جملات جعلی که منبع اصلیشون رو پیدا کردم:

در این بخش جملاتی رو می‌ذارم که منبع اصلیشون پیدا شده. منبع اصلی جملات اکثراً یا ترجمه از یک جمله خارجی و زدنش به نام یک فرد دیگست یا دزدیدن شعری از یک شاعر کمتر معروف و البته گاهی هم کش رفتن از نوشته‌های وبلاگی.

خدایا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را نمی‌توانم تغییر دهم؛ دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را می‌توانم تغییر دهم؛ بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم – شریعتی، جبران خلیل جبران

اول از همه دربارهٔ این جمله می‌نویسم تا چهره بیست‌و‌سی رو نشونتون بدم. این جمله مال شریعتی نیست. حالا به زمان 4:18 این گزارش بیست‌و‌سی گوش بدین. نه تنها تو این گزارش چرند دربارهٔ شریعتی گفته می‌شه؛ بلکه با تظاهر، جمله‌ای خونده می‌شه که مال شریعتی نیست. اون هم از کجا؟ مثلاً از روی کتاب! این جمله تو هیچ کتابی از شریعتی نیست و اون خانم فقط برای فیگور داره به کتاب نگاه می‌کنه، دروغ در اخبار رسمی!

حدود سه سال پیش پستی در اینستاگرامم از فیلم It's Kind of a Funny Story گذاشته بودم. بیایید به قسمتی از این فیلم در این جا گوش کنیم… بی‌نهایت آشنا نیست!؟

اصل این دعا به این شکله:

God, grant me the serenity to accept the things I cannot change,

Courage to change the things I can,

And wisdom to know the difference.

و یک دعای بسیار معروف مسیحی به اسم دعای آرامش (Serenity Prayer) هست. نه مال شریعتیه و نه جبران خلیل جبران و اون‌قدری معروف هست که صفحهٔ ویکی‌پدیا داره. این جمله توسط Reinhold Niebuhr گفته شده که احتمالاً با تلخیص از الهیدانان گذاشته دست به این کار زده.

سعى کردند که ما را دفن کنند، دریغ از اینکه ما بذر بودیم - ارنستو چه گوارا

ترجمه اصل این شعر به این صورت هست:

هر کاری کردی تا دفنم کنی؛ اما فراموش کرده‌بودی که من بذر بودم.

what didn’t you do to bury me, but you forgot that I was a seed

این شعر مال یک شاعر یونانی هست به اسم Dinos Christianopoulos که در سال 1978 در مجموعه‌ای به اسم «بدن و کرم‌چوب» نوشتش. می‌تونین با جزئیات بیشتری در مورد این شعر رو این جا بخونید.

ترجیح می‌دهم با کفش‌هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفش‌هایم فکر کنم – علی شریعتی

ترجمه اصل این جمله به این صورت هست:

ترجیح می‌دم موتورسواری کنم و به خدا فکر کنم تا در کلیسا نشسته باشم و به موتورم فکر کنم.

I'd rather be riding my motorcycle thinking about God than sitting in church thinking about my motorcycle

می‌تونید این جمله رو در فروشگاه آمازون و نوشته شده بر روی یک آهنگ‌ربای یخچال ببینید. تا جایی که من فهمیدم جمله‌ای عامیانه هست و از فرد خاصی نیست. اما وقتی ترجمه جمله اصلی رو سرچ می‌کنیم به نتیجه باز جالب‌تری می‌رسیم از به اصطلاح سینما دوستان!

ترجیح میدم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه تو کلیسا باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم - مارلون براندو، فیلم تنهای وحشی

عزیز من، عشق سینما! فیلم تنهای وحشی یک ساعت بیشتر نیست! برو اون فیلم رو اول ببین بعد با پر طمطراقی ازش دیالوگ بده. خیر این جمله از مارلون براندو هم نیست و این دیالوگ جعلیه.

دستانم بوی گل می‌داد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند، اما هیچ کس فکر نکرد شاید من گلی کاشته باشم  - چه گوارا، شریعتی

قبل از همه چیز، این لا ریب فیه یک شعره. چه گورارا شاعر نبود! چه گوارا سر سخن‌رانی پر شور چپی نمی‌یاد بگه «دستانم بوی گل می‌داد…».

اصل این شعر به صورت زیره و در دو ورژن کپی شده  در قدیم به اسم شریعتی و بعد از مدتی «کویر» رو ازش حذف کردن و با اسم چه گوارا.

دستانم بوی گل می داد

مرا گرفتند

به جرم چیدن گل

به کویر تبعیدم کردند

و یک نفر نگفت

شاید گلی کاشته باشد.

شاعر این شعر سینا‌به‌منش هست. من یک سال پیش به به‌منش ای‌میل دادم و تلگرامی هم با هم صحبت کردیم پس شک نکنید مال خودشه. می‌تونید گلایه‌هاش رو سر این دزدی‌ها در وبلاگش ببینید.

گیرم که می بُرید، گیرم که می کشید، با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟ - خسرو گل سرخی

شعر اصلی و کامل این هست:

گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخمدار است با ریشه چه می‌کنید؟

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمینِ پرنده‌ای پرواز را علامت ممنوع می‌زنید. با جوجه‌های نشسته‌ی در آشیانه چه می‌کنید؟

گیرم که باد هرزه‌ی شبگرد با های و هوی نعره‌ی مستانه در گذر باشد با صبح روشن پُرترانه چه می‌کنید؟

گیرم که می‌زنید، گیرم که می‌بُرید، گیرم که می‌کشید. با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟

شعر از گل‌سرخی نیست و از شاعر چپی به اسم شهریار دادور هست که این شعر رو در سال 1368 و برای ترور رفیقش غلام کشاورز می‌نویسه و در کتاب «از ارتفاع قله‌ی نام و ننگ» در سوئد منتشرش می‌کنه. احتمالاً دلیل معروف شدن این شعر و بعد نام گذاشتنش روی گل‌سرخی، دکلمه این شعر توسط داریوش در آلبوم «ترانه‌ی بغض» هست. می‌تونید داستان این شعر رو در وبلاگ شاعر بخونید.

شعر سوتک: نمی‌خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد… - شریعتی [شعر کامل]

شعر سوتک از شریعتی نیست

بله این یکی رو من خودم هم باورم نمی‌شد چون پشت جلد کتاب‌های شریعتی از خیلی سال پیش به کتابت در اومده. اگه مطلع باشید شریعتی وصیت کرده بود که بعد از مرگش شعرهاش رو بسوزونند، الان سوزونده نشده اما منتشر هم نشده پس نمی‌شه مطمئن شد که شعری توشون هست یا نه. وقتی مطمئن شدم که سر قضیه‌ای در جمعی بودم که دوستان فرزندان شریعتی حضور داشتن و ازشون شنیدم که این شعر در اشعار شریعتی نیست و مال کس دیگه‌ایه.

در حقیقت شعر سوتک متعلق به شاعری گم‌نام، مرتضا موسوی اهری هست و در کتابی به همین نام منتشر شده (اما انتشارش سال‌ها بعد از انتساب شعر به شریعتی بوده) داستان جالبی هم داره و احتمالاً اهروی برای علاقش به شریعتی تا زمانی که زنده بود سکوت کرده و فقط بعد از مرگش بود که اشعارش چاپ شدن و این شعر بیرون اومد. می‌تونین داستان کامل رو در این وبلاگ بخونید.

ترجیح میدهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مُردم بفهمم نیست، تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مُردم بفهمم که هست - آلبر کامو

این جمله ترجمه شده این هست:

I would rather live my life as if there is a God, and die to find out there isn't, than live my life as if there isn't, and die to find out there is

و خیر این جمله از کامو نیست، کامو یک آتئیست بود و طوری زندگی نمی‌کرد که گویی خدا هست.

اگر با مسیحیت آشنا باشین می‌دونین یکی از اولین حرف‌هاشون برای دعوتت به مسیح شرط‌بندی پاسگال هست این جمله ماننده دعوت مسیحیه. احتمالاً اصلاً از کس خاصی نیست و مثل جمله «ترجیح می‌دم موتورسواری کنم…» یک جمله عامیانه هست از فردی ناشناس که از انگلیسی به فارسی اومده. (مثل ضرب‌المثل‌ها که مال کس خاصی نیست).

جملات جعلی که منبعشون رو پیدا نکردم:

پیدا کردن منبع بعضی از جملات سخته چون ممکنه از نوشته‌های وبلاگ‌ها یا اس‌ام‌اس‌ها گرفته شده باشن. مثل متن معرف «قرآن من شرمنده توام…» که به شریعتی نسبت داده می‌شد اما در حقیقت مال یک وبلاگ پاک شده از حسام الدین ایپکچی بود.

حسام الدین ایپکچی

از حسن اتفاق بعد از این توئیت من آقای ایپکچی دوباره وبلاگ خودشون رو باز کردن و پستی هم در این بارهٔ نوشتن.

پس پیدا کردن منبع اصلی بعضی از جملات می‌تونه خیلی سخت باشه و حتی ممکنه اون جمله جز جملات عام باشه که کس خاصی هم نگفته و فقط دست‌به‌دست شده. اگر شما منبع اصلی این جملات رو می‌دونین خوش‌حال می‌شم اگر بهم کمک کنید و اگر فکر می‌کنید این جملات به اشتباه منسوب نشدن اسم کتاب و صفحه کتابی که در اون اومده رو بگید. گرچه که من تقریباً حتم دارم که تمامی این جملات جعلی هستن.

درد من حصار برکه نیست درد زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده‌است – صمد بهرنگی، شریعتی

این جمله قدیما شریعتی بود و از یک زمانی شد بهرنگی! ولی خوب از هیچ کدومشون نیست. از تاسف‌بارترینشون هم هست چون ارجاعش می‌دن به یک کتاب کودک چند ده صفحه‌ای که خوندن و گشتن دنبال چنین جمله‌ای هیچ وقتی نمی‌گیره.

قدیمی‌ترین رد پا رو از این جمله در سال 86 پیدا کردم. در اون سال‌ها خبری از اسم بهرنگی یا شریعتی نیست بلکه فقط در پست‌های «اس‌ام‌اس‌های فلان» هست که انبوهی اس‌ام‌اس رو در یک پست می‌یارن (قدیمی‌ها یادشونه) مثل این جا و این جا. چون زمانش می‌رسه به دوران اس‌ام‌اس دیگه از اون به قبل رو نمی‌تونم تحقیق کنم.

اشک‌هایی که پس از هر شکست می‌ریزیم همان عرقیست که برای پیروزی نریخته‌ایم – هیتلر

خوب این جمله از هیتلر نیست چون نمونه انگلیسی نداره. من تمام نقل‌قول‌هایی که توشون «عرق» و «شکست» با هم بود رو در طی چند ماه خوندم و چنین نقل قولی وجود نداشت. از اون جا که «عرق ریختن» یک ساختار فارسی هست می‌شه حدس زد که منشئشم همین ایرانه.

حالا اگه برگردیم به قدیمی‌ترین نشانه‌هاش در وب فارسی، می‌بینیم که در سال‌های 90 همان طور که این جا و این جا و این جا می‌بینید متن اصلی به این شکل بوده:

این را هم یادت باشد که اشک‌هایی که بعد از شکست خوردن می‌ریزیم، همان عرقی است که برای پیروزی نریخته ایم

یا کاری را انجام نده یا اگر آن کار را کردی‌ از متقاعد کردن همه دست بکش! زیرا تو فقط به جای خودت هستی.

پس این جمله تنها بریده‌ای از اس‌ام‌اس‌های گل و بلبل قدیمی هست. این که آیا این جمله از کتابی برداشته شده رو نمی‌دونم ولی حدس می‌زنم یک ناشناس فقط چیزی نوشته.

من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها – صائب تبریزی

نه این هم از صائب نمی‌تونه باشه چون من تو کل دیوانش گشتم و نبود. قدیمی‌ترین پستی که ازش پیدا کردم مال سال 1384 هست که کمی با مدل امروزیش فرق داره و اسم هیچ شاعری رو نبرده:

من از بی‌قدری خوار لب دیوار دانستم که ناکس کس نمی‌گردد به این بالا نشستن‌ها

من از افتادن سوسن به روی خاک فهمیدم که کس ناکس نمی‌گردد به این افتان و خیزان‌ها

این که این شعر از چه کسی هست رو نمی‌دونم ولی مال صائب نیست. در ضمن شعر «دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست، جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است» که در کتاب دبیرستان به اسم صائب تبریزی بود هم ازش نیست و مال صامت بروجردی هست (من درخواست کردم در گنجور اضافش کنن، هر وقت شد لینک می‌دم).


در نهایت، نقل یک جمله از شما حکیم یا قهرمان نمی‌سازه و نگفتنش هم عیبی نیست. شاید آدم حکیم یا قهرمان همونی باشه که انقدر مغرور نیست که نقل کنه «درد من زیستن با ماهیانی است که…» تا با گذاشتن یک جمله جعلی بدون آشنایی با نویسندش بگه که درد متفاوتی داره و بقیه عوامن.

پ.ن: کانال @jaliyat در تلگرام، با جمعی از ادیبان به طور تخصصی به متون جعلی منتشر شده مربوط به ادب فارسی می‌پردازه و معرفیشون می‌کنه.

آواتار
ستودنی و ستودنی و ستودنی:)
آواتار
سلام، عالی بود، خود من در یک گمراهی عظیمی بودم در مورد چند تا از جمله‌ها، ولی در عین حال حتی اگر مطمئن هم باشم یه جمله واقعا از یک نفره معمولن نقل قول کردن رو دوست ندارم
آواتار
چقد خوب نوشتید این پست رو.
من درج نام مولف رو بسیار مهم میدونم.سعی میکنم تا جایی ک ممکنه از قلم نندازم.
آواتار
۰۱ سپتامبر ۲۰:۳۵ مــحــدثــه ...
ممنون بابت زحمتی که کشیدین. پست خوبی بود :)
آواتار
این پست رو هم بخون در همین زمینه از وبلاگ آقای نوستالژی. :)
http://hasrat9.mihanblog.com/post/491

+امیدوارم این کامنتم به خاطر داشتن لینک هرزنامه نشه.
نه هرز نشد. مرسی که فرستادی شاید کلید راه یکی مثل من بشه که دنبال منبع اصلیش می‌گرده.

برای سرچ پذیری گوگل:
اگر دروغ رنگ داشت 
هر روز شاید 
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست 
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود 
آواتار
۰۱ سپتامبر ۲۲:۵۹ seyyed abdollah hosseini
به این نگاه نکنیم که جمله را چه کسی گفته یا به عبارت بهتر اینکه چه کسی گفته نباید مبنای پذیرش ما قرار بگیرد بلکه اینکه چه چیزی گفته مهم است... معمولا مردم عادی گرفتار اینجور تله ها میشن....

بقول شما بسیاری از این کارها ناشی از عقده ها هست، منم معتقدم عقده ها توی زندگی نقش بسیار مهم و اساسی و هم نقش مخرب دارند البته اگر نشناسیشون...
آواتار
بسیار عالی بود این پست. ممنونم ازت
خواهش می‌کنم.
آواتار
۰۲ سپتامبر ۱۶:۰۱ دامنِ گلدار
من این حس عصبانیت و تنفر رو با جمله‌ای از پائولو کوئیلو پیدا کردم و دیگه هم اهمیت نمی‌دم کی چی گفته، چون فکر میکنم هرکسی توی موقعیتی این حرفها رو میزنه و همه‌چیز قابل تغییره حتی برای همون آدم، پس چرا من مثل یک سنگ‌نوشته یا آیه‌ی قرآن نگهش دارم تو ذهنم؟

چه پست باتحقیقاتی، آفرین و ممنون.
+ مضمون جمله اینه: هیچکس اونقدر سرش شلوغ نیست که تو رو یادش بره، بلکه یعنی تو اولویت زندگی اون آدم نیستی.. و خب من نوجوانی می‌خوندم کتابهاش رو و حالا مال هرکی باشه نتیجه‌اش فقط بددل کردم مردم نسبت به همه و فلسفه‌ی زندگیش هم اشتباهه. اصلا اگر ما اهمیت ندیم به سلبریتی‌ها و آدمهای معروف کسی نمیاد به اسم اونها هرچیزی رو به خوردمون بده.
آواتار
۰۲ سپتامبر ۲۲:۵۲ محال ‌‌‌
به یاد طنز یکی از کاربران توییتر افتادم که نوشته بودند جمله قصاری دارم که نه شریعتی گردن می‌گیرد، نه حسین پناهی و نه پروفسور سمیعی. پیشنهاد شما کیست؟
عمق موضوع در همین طنز کوتاه نهفته است. در نوجوانی به یاد دارم که حرف‌های خودم را که در وبلاگم نوشته بودم، وقتی می‌خواستم در جمعی به فراخور موضوعی بیان کنم با عبارت «در جایی خواندم...» شروع می‌کردم. انگار اعتماد به نفس لازم را برای انتصاب آن حرف‌ها به خودم نداشتم. شاید بتوان این فرایند را تا حد یک فرهنگ اجتماعی بسط داد.
درباره کمک هم راستش تلاش خودم را کردم اما بنده نیز به منبع موثقی نرسیدم‌. به خصوص درباره جمله عرق و اشک جایی از خاطراتم انگار این عبارت را منصوب به هنر جنگ سنتزو می‌دانست. ولی هرچه در منابع گشتم چنین ارجاعی را ندیدم.
مرسی.
اتفاقا شریعتی هم این کار رو می‌کرد. اگر در جریان نیستی سرچ کن «شاندل»

من درباره اون جمله، هم از چینی‌ها و هم از ژاپنی‌ها پرسیدم که آیا جمله قصاری به اون شکل دارن یا نه ولی جوابشون منفی بود.
البته شاید هم در منابعشون باشه اما معروف نباشه براشون.
آواتار
۰۳ سپتامبر ۰۵:۱۵ رحیم فلاحتی
ممنونم بابت این حساسیت و پیگیری . واقعن معضلی شده این نقل قول های بی مرجع و سند .
آواتار
سلام.
بسیار مطلب جامع و خوبی بود.خیلی زحمت کشیدی.
البته دردآور و ناامید کننده.هر چقدر هم تلاش کنی،برای جماعت کتاب نخون کپی پیست کار،همینام کار فرهنگی محسوب میشه.
سهراب سپهری که یادت رفته بود،از همه بدتره.هر کی دو کلمه کنار هم چید،گفت از سهرابه و ..
ممنون از زحمتت.خسته نباشی.

آواتار
۰۷ سپتامبر ۰۷:۲۳ علی عباسی
بسیار مطلب عالی ای بود.
آواتار
سلام
یه سوالی
وبسایت www.goodreads.com
معتبر هست؟
سلام. نه گودریدز یه سایت کاملا زرده.
مثل یک شبکه اجتماعی، مثل اینستاگرام.
فقط دکور افرادی که کتاب می‌خونن رو داره.

توشم پره سخنان جعلی.
آواتار
یه سایتم ته مطلب معرفی میکردی
تکمیل میشد متنت:D
چه سایتی؟
آواتار
یه مطلبی جایی از کسی دیدیم
بتونیم بریم بررسیش کنیم ببینیم درسته یا نه
البته میشه تو گوگل به این نتیجه رسید
گفتم شاید سایت مناسبی وجود داشته باشه
ببخشید، منظورت رو نمی‌فهمم.
آواتار
۰۷ سپتامبر ۱۲:۴۴ مرحوم شیدا راعی ..
این جملات قصار رو معمولاً کسایی می‌خونن و استفاده می‌کنن که نویسنده‌ها براشون علی‌السویه‌اند (از نظر ناشناخته بودن)‌. و فک نمی‌کنم که این تصحیح واسه مخاطب اصلی این جملات هیچ کاربرد یا اهمیتی داشته باشه. می‌بینم که داری یه چیزی رو درست می‌کنی و دمت هم گرم. ولی از نظر من داری قیمه‌ها رو از تو ماستا در میاری، برای کسایی که با ریختن ماست توی قیمه هیچ مشکلی ندارند.
علاوه بر این، جملات قصار معمولاً چیزای بی‌خاصیتی‌اند. مثلاً طرف یه جمله رو از یه متنی که خودش ترجمه‌ست بدون توجه به کانتکست متن می‌کشه بیرون و کوت می‌کنه و بعد یه سری مشنگ مثه من این جمله رو می‌خونن و احساس می‌کنن زندگی‌شون با خوندن این جمله‌ متحول می‌شه. چه کاریه که حالا تو بخوای به همچین مشنگایی توضیح بدی که این جمله مال فلانی نیست؟ بذار زندگی‌مونو بکنیم بابا.
سیگار داری؟
بفرما 🚬
آواتار
1
سلام و درود سرندیپ


مطلب خوب و قابل تاملی بود و خسته نباشی از این تفحص و بی شک ساعت ها هم وقتت رو پای کیبورد و مونیتور گذاشتی (معمولن درونگراها جزئیات براشون اینقدر مهمه) مرسی
متاسفانه برای نسل جوان ی جورایی گوگل شده محل کسب اطلاعات و ویکیپدیا مرجع :(
همه مون میدونیم و مبینیم و میخونیم چ مزخرفاتی در دنیای مجازی وجود داره :(
بی شک در کنار این نوع جستجو مراجعه ب منابع رسمی آکادمیک (دانشنامه ها و ....) خیلی جامع تر و معتبرتر میتونه بهمون کمک کنه

حالا اینو تعمیم بده ب اعتقاداتی ک بر پایه ی گفته هایی ک صحت اونها معلوم نیست و بنا شده :((
بگذریم !

مرسی
آواتار
۱۸ سپتامبر ۰۴:۵۸ طاهر حسینی
جسارتا به نظرم خیلی سخت میگیرید همان چند سال پیش هم که شور قضیه در آمده بود دیگر کسی این انتساب ها را جدی نمی گرفت، من هنوز هم جملات بامزه ای که بچه ها منسوبش می کردند به شریعتی و دوست دختر شریعتی و بقیه را یادم هست. و بعد به نظرم این جملاتی که استوری می کنند و این طرف و آن طرف پخش می کنند نه به قصد خودنمایی و اینها بلکه صرفا حسی مشابه دارند و چون نمی توانند به کلمات تبدیلش کنند این نزدیکترین چیزی که در دسترس است را باز نشر می کنند. حالا با اهل نمایش کاری ندارم.
ما انسان‌ها تجربه‌های متفاوتی داریم و این تجربه‌ها هستن که دیدگاهمون رو می‌سازن. در این مورد تجربه‌های ما متفاوت بوده.

در مورد خودنمایی، خودم هم نمی‌دونم. در متن هم گفتم که نمی‌دونم علت اصلی اکثرشون چیه. ولی در مورد جدی نگرفتن موافق نیستم.
یکی از این «جدی گرفتن‌ها» رو می‌شه تو پستی که «کژتاب» برامون فرستاد دید: http://hasrat9.mihanblog.com/post/491 یا اخبار بیست‌و‌سی‌ای که در پست من بهش اشاره شده.

من در گروه‌های تلگرامی طرف‌داران شریعتی و هیتلر(!) بودم. در جفت گروه‌ها عده‌ای بودن که هیچ کتابی ازشون نخونده بودن و پس چی این افراد رو جلب کرده بود که اسم «طرف‌دار» رو بذارن؟ جمله‌های جعلی اینترنتی. نمی‌خوام عمیقاً تعریف کنم این تجربم رو ولی از علت‌هایی که این پست رو نوشتم این بود که می‌خواستم بهشون بفهمونم که اون جملات نه‌تنها برای شناختن فرد کافی نیستن بلکه جعلین. ولی هیچ منبعی تو نت نبود.

بذار یک قدم جلوتر بریم و پا به دنیای آکادمیک بذاریم. این مقاله از استاد دانش‌گاه شیکاگو هست. The Failure of the Islamic Revolution
در این مقاله این جمله اومده:
Jean-Paul Sartre once said, famously, “I have no religion, but if I were to choose one, it would be that of Shariati.”
که خوب به احتمال زیاد جمله‌ای جعلی هست که در فضای نت فارسی بسیار بیشتر از انگلیسی قابل مشاهدست. من به کاتب مقاله ای‌میل زدم و پرسیدم که منبع این جملش چیه و چرا فکر می‌کنه famously هست! جواب داد که منبعی نداره و به نظرت چرا فکر می‌کرد famously هست؟ چون این جمله جعلی به وفور در نت پخش شده.

این‌ها بخشی از تجربه‌های من هستن که بهم می‌گن سخت نمی‌گیرم و این طور نیست که این جملات جدی گرفته نشن. الان خدا رو شکر خیلی بهتر شده به لطف همون «جملات بامزه» یا جوک‌هایی که گمونم از سال‌های 91-92 شروع شد و به سخره گرفت این جملات رو. اگه اون جوک‌ها نبود گمونم وضعیت به خوبی الان نبود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست!
«serendipity» کلمه‌ای انگلیسی، با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده؛ اما به دستش آورده.
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند.
همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.