ســــــرندیپ

هـیچ اگر سایه پذیرد , منم آن سایهٔ هــیچ

ســــــرندیپ

هـیچ اگر سایه پذیرد , منم آن سایهٔ هــیچ

سرندیپیتی تنها نام شخصیت محبوب صورتی کارتون جزیره ناشناخته نیست !
"serendipity" کلمه‌ای با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند
همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد

آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۱/۰۴
    .
  • ۹۶/۰۱/۰۱
    .
  • ۹۵/۱۲/۲۸
    .
  • ۹۵/۱۲/۲۱
    .
  • ۹۵/۱۲/۲۰
    .

.

او یک نت اشتباهی بود، وسط آهنگ مورد علاقه‌ام

۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۳۰
پیمان محسنی کیاسری

.

معلم پرسید: وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چی کاره بشی؟

پاسخ داد: من که بزرگ نمی‌شم

{چگونه می‌توانیم به محک کمک کنیم؟}

۰۱ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۱۲
پیمان محسنی کیاسری

معنی کلمهٔ «بهاء» روشنی و درخشندگی هست؛ در معنای زیبایی و زینت هم به کار می‌ره. اما اگر یک «ی» به آخر آن اضافه کنیم می‌تونه به معنی محرومیت از حق تحصیل، زندگی و کار هم باشه.
افروز ساروی بود. در یک سال و یک شهر به دنیال آمده بودیم و در یک شهر درس می‌خواندیم! افروز دانشجوی عمران دانشگاه شهیدبهشتی هست. ببخشید؛ بود! یادم می‌آید ترم یک که با شور ترم یکی‌ها به دانشگاه آمده بودیم؛ افروز دوست هم مدرسه‌ای من سعید، دانشجوی عمران شریف بود. با اسم افروز خیلی به سعید تیکه می‌نداختیم! یادم هست به سعید می‌گفتم «تا پایان ثبت نام، فقط اف‌روز دیگر فرصت باقیست» بعد از این که این دو نفر با هم بهم زدند افروز من رو هم بلاک کرد! اصلاً نمی‌دانم چرا! اخه من کلاً کاری به کار کسی نداشتم؛ حتماً می‌خواست به کلی سعید را فراموش کند. اما گذشت، اما گذشت…
امروز افروز در اینستاگرامش پستی گذاشت. وقتی دیدمش باورم نمی‌شد. نمی‌توانست دانشگاهش را تمام کند چون یک «ی» اضافی داشت؛ «بهائی» بود :) در ترم ۵ دانشجویی‌اش منع تحصیل شده بود آن هم از دانشگاه شهیدبهشتی… انگار نامه‌ای از اطلاعات آمد که بهائی است و بعد هم نوبت اخراج از خوابگاه رسید و بعد…
می‌دانید! اغلب کلاس‌های دانشجویان شریفی در ساختمانی به اسم «ابن سینا» برگزار می‌شود. این ساختمان را یک «بهائی» ساخته! همان کسی که برج آزادی را معماری کرد؛ و حالا پاسخ خدماتش این شده که افروزی که می‌توانست ساختمان بسازد باید برود! برود به کشوری دیگر تا بتواند درس بخواند چرا؟ چرا؟ غیر از این هست که زجر چیزی را باید بکشد که نباید می‌کشید؟ افروز زجر اعتراض‌هایی را می‌کشد که نکردیم؛ افروز زجر فریادهایی را می‌کشد که نکشیدیم. افروز فقط تاوان غفلت دیگران را می‌دهد، تاوان حماقت دیگران و برای چیزهایی که ما نکشیدیم، آن‌قدر می‌کشید و می‌کشد و می‌کشد…

تا کی باید تاوان حماقت دیگران را داد؟

۹ نظر ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۵۵
پیمان محسنی کیاسری

.

غمگین‌ترین جای مجسمه، لبخندی که با چاقو تراشیده‌اند.

۲۸ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۳۰
پیمان محسنی کیاسری

زمانی چند حبهٔ انگور، بر روی میزی که جلوی مادر پسری قرار گرفته‌بود، تبدیل به نامی شد که حالا «پادکست محبوب من» نام دارد :) هایده و فؤاد، پشت میز بودند.

رادیو روغن حبهٔ انگور تنها یک خواب راحت نیست؛ تنها یک نوای زیبا نیست؛ حتی تنها یک پادکست نیست! این رادیو آن جای پرشده‌ای هست که سال‌ها خالی بود و اگر نباشد باز جایش خالی می‌شود. جای آن پادکست فارسی زبانی که همهٔ ما می‌خواستیم، جای آن پادکستی که با زبان صمیمیت با شنونده صحبت کند نه زبان پرطمطراقی، آن پادکستی که به پادکست‌های دیگر نشان داد نیازی نیست در زیرزمین قایم شوند تا با فریاد صدای خود را به بالا بفرستند، بلکه با صدای نرم هم می‌توان قصه گفت…

خانم‌ها و آقایان، معرفی می‌کنم. آنچه نبود و هست؛ رادیو روغن حبهٔ انگور، بعد از یک سال سکوت، شما را می‌خواند.

چند سالی هست که بهش گوش می‌دهم؛ خودش انگار پنج سالی بوده! بگذریم، انگار همین دیروز بود. مگر رادیو از کی اختراع شده؟ از هر وقت که ما احساس بکنیم! پس اگر تا حالا حبهٔ انگور را مزه نکرده‌اید انگار که حبهٔ انگور از همین امروز کارش را شروع کرده! کافی است تا به صفحهٔ آرشیو رادیو روغن حبهٔ انگور بروید تا تمام پنج سال فعالیت این پادکست از امروز آغاز بشوند.

از زبان خودشان، هایده یک مجسمه ساز و فؤاد یک روزنامه نگار است. من که باور نمی‌کنم! این تصور را از من نگیرید که آن‌ها یک صداپیشه حرفه‌ای هستند. من با این خیال سر می‌کردم.

یک سال منتظر برگشت صدایت بودم :) خوش برگشتی

۵ نظر ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۹
پیمان محسنی کیاسری

بی‌هدف می‌گشتم که تو پوشهٔ موسیقی‌های قدیمی‌م پیداش کردم. یادآور سال‌ اول دانشگاه بود.

علاقه‌ام به سازهای جدید بیشتر از سازهای سنتی هست؛ اما این موسیقی زیباتر از اونی بود که بتونم ازش بگذرم. کریستوف رضاعی نوایی چنان جدید رو با سازهای سنتی درست کرد که فهمیدم به نوازنده باید بیشتر از نوا اعتماد کرد.

موسیقی «مینا» از آلبم کنعان که برای فیلمی به همین نام ساخته شده، موسیقی که باید با چشمان بسته گوش کرد.

دریافت
حجم: 760 کیلوبایت

۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۵
پیمان محسنی کیاسری

.

او مانند ماه بود. نمی‌درخشید؛ اما، نیمی از او همیشه پنهان…

۲۱ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۳۱
پیمان محسنی کیاسری

.

خیلی‌ها هنوز زندن؛ چون کشتن جرمه

هیچ‌کس

۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۳۵
پیمان محسنی کیاسری

بخش جدیدی به نام «موسیقی بی‌کلام» رو به وبلاگ اضافه کردم و از این به بعد هر از چند گاهی برخی از موسیقی‌های بی‌کلام مورد علاقه‌ام رو (که بزرگترین بخش موسیقی‌های مورد علاقم رو تشکیل می‌دن!) در این بخش قرار می‌دم

این بخش رو با موسیقی ljubomora (حسادت) از پیانیست بوسنیایی boris krainer افتتاح می‌کنم.

دریافت
حجم: 2.99 مگابایت

۱۷ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۴۷
پیمان محسنی کیاسری

امسال سال سومی هست که در دانشگاه هستم. همین سه سال برایم کافی بود تا بدانم سه سال دانشگاهی چقدر می‌تواند به تجربهٔ آدم اضافه کند، همین سه سال برایم کافی بود تا بدانم شانزده سال دانشگاهی چقدر می‌تواند به تجربهٔ آدم اضافه کند.

این متن در وبلاگ استادم(استاد آمار) منتشر شد، شانزده‌‌سال تجربهٔ دانشگاهی کم نیست و به نظرم بسیار متن زیبا و کارآمدی بود. در حالی که می‌توانم بگویم حرف‌های ایشان را درک می‌کنم و قبول دارم؛ باید اعتراف کنم عمق درک ایشان دربارهٔ این موضوعات سیزده‌سال بیشتر از من است، پس ترجیج می‌دهم متن ایشان را دست نخورده به اشتراک بگذارم.

از خواندنش پشیمان نمی‌شوید! سر یک قهوه شرط می‌بندم…

۲ نظر ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۴۴
پیمان محسنی کیاسری

.

آن‌قدر بی‌پول شد که سیگار ترکش کرد.

۱۲ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۴۴
پیمان محسنی کیاسری

دوست دارم وقتی ترانه‌ٔ مورد علاقم رو معرفی می‌کنم، ترانه‌‌هایی که از اون کاور شدن رو هم نام ببرم (با به زبان دیگر کپی کردن!)

خیلی‌ها با شنیدن آهنگ Lathos Anthropos(مرد اشتباه) به یاد آهنگ «چشمای خیس من» از محسن یگانه می‌افتن. این افراد درست حدس زدن! ملودی این آهنگ ایرانی هم(مانند بسیاری از آهنگ‌های ایرانی) به صورت کامل و بی کم و کاست گرفته‌شده از این آهنگ هست.

البته این تنها کپی کاری از خانم دسپینا نیست! تعداد خوبی از آهنگ‌های ایشون کاور شدن. حتی یکی از آهنگ‌های رومانیایی موررد علاقه‌‌ٔ من هم از روی یکی از آهنگ‌های ایشون کاور شده بود.

دریافت
حجم: 6.84 مگابایت

۰۸ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۴
پیمان محسنی کیاسری

.

تو به منِ عاشق یک خداحافظی بدهکاری…

۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۱۲
پیمان محسنی کیاسری

.

I followed her to his house.

به دلیل تفاوت ضمایر زبان‌ها، برام مشکل بود تا این داستان شش کلمه‌ای رو به فارسی ترجمه کنم. پس تصمیم گرفتم اصلش رو بذارم تا زیبایی خودشو حفظ کنه.

درد زیادی توی این داستان هست…

۰۳ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۴۱
پیمان محسنی کیاسری

.

فرزند ناخواسته بود. نه از مادر!… خودش نمی‌خواست.

۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۶
پیمان محسنی کیاسری