ســــــرندیپ

سرندیپیتی تنها نام شخصیت محبوب صورتی کارتون جزیره ناشناخته نیست !
"serendipity" کلمه‌ای با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند
همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد

دیروز متوجه شدم که سری بازی‌های Cube Escape یک قسمت جدید به اسم The Cave رو منتشر کرده و بعد حدود چهار ساعت بازی این قسمت هم تمام شد. می‌تونم بگم به اندازه بقیه قسمت‌های این مجموعه برام جذاب نبود اما باز هم از خیلی از بازی‌های هم سبک خودش جذاب‌تره!

Cube Escape یک سری بازی فکری از کمپانی Rusty Lake هست که تا حالا نه قسمت ازش منتشر شده و در سبک خودش بسیار موفق بوده.

دریاچه روستی یک دریاچه اسرارآمیز و سورئال هست که هر اتفاقی ممکنه بعد از اتفاق‌های عجیب دیگه بیوفته. شما هر بار به وسیله یک مکعب عجیب به دنیای روستی برده می‌شین و به کمک همون مکعب هم باید از اون جا فرار کنین. اما شما اختیاری در مورد شخصیت خودتون ندارین! در واقع این «شما» نیستین که به جایی برده می‌شه بلکه نقش اول داستان، مردی هست که هر بار خاطراتش رو به شکل کدری در دنیای روستی مرور می‌کنه و بیشتر این خاطرات رو زنی تشکیل می‌ده که گویی از دنیا رفته.

سبک این بازی معماییِ کلیک و نشانه(point and click) هست. اگر تا به حال این سبک رو بازی نکردین شاید این بازی برای شما خیلی سخت باشه و بهتره از بازی‌های ساده‌تری مثل شهر موس شروع کنین. برای اون دسته از افرادی که عاشق بازی‌های فکری هستن خطر معتاد شدن رو اعلام می‌کنم و به خیلی‌ها هم که شاید از این سبک بازی و کلا بازی‌های معمایی و فکری خوششون نیاد بگم که این بازی به هیچ عنوان برای شما جذاب نیست!

شما می‌تونین این سری رو در سایت Cube Escape پیدا کنین. قسمت مورد علاقهٔ من Case 23 هست اما اگر برای اولین بار می‌خواهین بازی کنین پیشنهاد می‌کنم که از اول شروع کنین چون بعضی وقتا پیوستگی داستان توش دیده می‌شه.

۲ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۳۴
پیمان محسنی کیاسری

بعد از چندین حادثه‌ای که پیش آمد و صورت مردمی از قشر بی‌رنگ، در آن قرمز شد. فقط به سرخ شدن صورت طبیعت فکر می‌کردم…

این حوادث از هر ارتفاعی که بود! از گسستن ساختمانی بلند یا مسدود شدن معدنی عمیق، مرا به یک نقطه می‌برد. به پوشه‌ای که در آن نوایی بود که نوازنده‌ای گرچه برای حادثه‌ای متفاوت! اما برای سوگی یکسان نواخته‌بود.

مرثیه‌ای برای تمام جنایات طوفان‌ها، زلزله‌ها، ریزش ساختمان‌ها، آتش‌‌فشان‌ها و تمام معدن‌ها. مرثیه‌ای برای آن قسمت از چهره طبیعت که دل ما را شاد نمی‌کند. مرثیه‌ای برای آن‌چه دیروز اتفاق افتاد. مرثیه‌ای برای حال امروز من.

بشنویم Elegy for the victims of the earthquake and tsunami(مرثیه‌ای برای قربانیان زلزله و تسونامی) از Nobuyuki Tsujii

دریافت
حجم: 5.19 مگابایت

۱۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۳۷
پیمان محسنی کیاسری

.

دسته‌گل را به خانه‌ آورد؛ قفل عوض شده‌بود…

۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۵۶
پیمان محسنی کیاسری

وقتی در این هفته از فشار تکالیف و میان‌ترم‌های تمام ناشدنی دانشگاه خسته شده بودم با خودم فکر می‌کردم و می‌پرسیدم: «آخه برای چی؟ چرا؟ چرا نباید مثل یه آدم عادی زندگی کنم؟» و وقتی جواب راضی کننده‌ای برای این سوالم پیدا نمی‌کردم، تنها این آهنگ آرومم می‌کرد. آهنگی که ممتازترین نقاش در طرح کردن زندگی آشفته منه!

Koyaanisqatsi یک کلمه‌ٔ سرخ‌پوستی است به معنای «زندگی آشفته»؛ «زندگی پر هرج‌و‌مرج»؛ «زندگی خارج از تعادل» و انگار و انگار این کلمه را برای زندگی امروز من ساخته‌اند، همش درس و همش درس و همش درس

بشنویم، Koyaanisqatsi(زندگی آشفته) از Philip Glass

دریافت
حجم: 3.15 مگابایت

۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۰۶
پیمان محسنی کیاسری

قبلاً در این پست معرفی کوچکی درباره‌ٔ این شعبده‌باز طول موج‌های صدا نوشته‌بودم

چند روز پیش ویکی‌پدیای فارسی ولادیمر استرزر رو هم درست کردم. خوش‌حال می‌شم اگر دوست داشید با گسترشش به ویکی‌فا و معرفی شدن این نوازنده تقریباً ناشناس کمک کنین :)

گوش کنیم. موسقی Tears(اشک‌ها) از Vladimir sterzer

دریافت
حجم: 3.94 مگابایت

۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۵۳
پیمان محسنی کیاسری

قسمت جدیدی رو به موضوعات وبلاگم اضافه کردم؛ نامش «فیلم کوتاه» است.

به مناسبت روز پدر چیزی مناسب‌تر از این فیلم کوتاه نخواندم، نشنیدم و ندیدم! چه چیزی گیرا‌تر از فیلمی که بتواند حس بغضی واقعی را در گلویت پدید آورد؟ این فیلم آورد…

ببینیم My daddy is a liar(پدر من یک دروغ‌گوست)

دریافت
حجم: 10.6 مگابایت

۲۲ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۱۲
پیمان محسنی کیاسری

.

نردبان برای بالا رفتن نبود!

پایین افتاد و مرد…

۲۱ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۵۸
پیمان محسنی کیاسری

وقتی شناختمش گم‌نام بود! الان هم زیاد نمی‌شناسنش. تا چند روز پیش حتی ویکی‌پدیا انگلیسی هم نداشت! اگر از من بپرسن که پیانیست مورد علاقت کیه؟ جواب من نه یانی خواهد بود و نه بتهوون و نه کلایدر من! جواب من بی‌شک ولادیمر سترزر هست.

سبکی کاملا متفاوت، خلاق، جادویی. به هیچ وجه تکراری نیست. سخته میران علاقم رو به آهنگ‌هاش با زبانی جز موسیقی بیان کنم و حروفی که برای بیانش به کار می‌برم قطعاً نت‌های آهنگ‌های خودشن چون هیچ نت دیگه‌ای نمی‌تونی بیانش کنه. فقط یکی دو آهنگ نیست! اکثر موسیقی‌هاش از پیانو‌اش در می‌آیند و در روح من جا می‌گیرند.

انسان‌ها برای مشهور شدن خودشان تلاش می‌کنند اما من دوست دارم استرزر را معروف کنم. من صفحه ویکی‌پدیا انگلیسی‌اش را ساختم و خوشحال می‌شم اگر علاقه‌مند هستید گسترشش بدید تا بتونیم به افراد بیشتری معرفیش کنیم.

موسیقی Moaning of a Wounded Heart(ناله‌ٔ یک قلب مجروح) از Vladimir sterzer. بعد‌ها موسیقی‌های بیشتری از این پیانیست می‌ذارم.

(توصیه می‌شود با هدفون یا هندزفیری گوشش کنید)

دریافت
حجم: 4.79 مگابایت

۱۱ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۱۸
پیمان محسنی کیاسری

تو این هوای بهاری ساری، بعد از خستگی پذیرایی از مهمون‌ها و درس و تکلیف دانشگاه، این آهنگ آرومم کرد :)

Connie's Butterfly(پروانهٔ کانی) به نوازندگی شهرداد روحانی

دریافت
حجم: 7.2 مگابایت

۰۷ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۴۱
پیمان محسنی کیاسری

.

او یک نت اشتباهی بود، وسط آهنگ مورد علاقه‌ام

۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۳۰
پیمان محسنی کیاسری

.

معلم پرسید: وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چی کاره بشی؟

پاسخ داد: من بزرگ نمی‌شم

{چگونه می‌توانیم به محک کمک کنیم؟}

۰۱ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۱۲
پیمان محسنی کیاسری

معنی کلمهٔ «بهاء» روشنی و درخشندگی هست؛ در معنای زیبایی و زینت هم به کار می‌ره. اما اگر یک «ی» به آخر آن اضافه کنیم می‌تونه به معنی محرومیت از حق تحصیل، زندگی و کار هم باشه.
افروز ساروی بود. در یک سال و یک شهر به دنیال آمده بودیم و در یک شهر درس می‌خواندیم! افروز دانشجوی عمران دانشگاه شهیدبهشتی هست. ببخشید؛ بود! یادم می‌آید ترم یک که با شور ترم یکی‌ها به دانشگاه آمده بودیم؛ افروز دوست هم مدرسه‌ای من سعید، دانشجوی عمران شریف بود. با اسم افروز خیلی به سعید تیکه می‌نداختیم! یادم هست به سعید می‌گفتم «تا پایان ثبت نام، فقط اف‌روز دیگر فرصت باقیست» بعد از این که این دو نفر با هم بهم زدند افروز من رو هم بلاک کرد! اصلاً نمی‌دانم چرا! اخه من کلاً کاری به کار کسی نداشتم؛ حتماً می‌خواست به کلی سعید را فراموش کند. اما گذشت، اما گذشت…
امروز افروز در اینستاگرامش پستی گذاشت. وقتی دیدمش باورم نمی‌شد. نمی‌توانست دانشگاهش را تمام کند چون یک «ی» اضافی داشت؛ «بهائی» بود :) در ترم ۵ دانشجویی‌اش منع تحصیل شده بود آن هم از دانشگاه شهیدبهشتی… انگار نامه‌ای از اطلاعات آمد که بهائی است و بعد هم نوبت اخراج از خوابگاه رسید و بعد…
می‌دانید! اغلب کلاس‌های دانشجویان شریفی در ساختمانی به اسم «ابن سینا» برگزار می‌شود. این ساختمان را یک «بهائی» ساخته! همان کسی که برج آزادی را معماری کرد؛ و حالا پاسخ خدماتش این شده که افروزی که می‌توانست ساختمان بسازد باید برود! برود به کشوری دیگر تا بتواند درس بخواند چرا؟ چرا؟ غیر از این هست که زجر چیزی را باید بکشد که نباید می‌کشید؟ افروز زجر اعتراض‌هایی را می‌کشد که نکردیم؛ افروز زجر فریادهایی را می‌کشد که نکشیدیم. افروز فقط تاوان غفلت دیگران را می‌دهد، تاوان حماقت دیگران و برای چیزهایی که ما نکشیدیم، آن‌قدر می‌کشید و می‌کشد و می‌کشد…

تا کی باید تاوان حماقت دیگران را داد؟

۱۵ نظر ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۵۵
پیمان محسنی کیاسری

.

غمگین‌ترین جای مجسمه، لبخندی است که با چاقو تراشیده‌اند.

۲۸ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۳۰
پیمان محسنی کیاسری

زمانی چند حبهٔ انگور، بر روی میزی که جلوی مادر پسری قرار گرفته‌بود، تبدیل به نامی شد که حالا «پادکست محبوب من» نام دارد :) هایده و فؤاد، پشت میز بودند.

رادیو روغن حبهٔ انگور تنها یک خواب راحت نیست؛ تنها یک نوای زیبا نیست؛ حتی تنها یک پادکست نیست! این رادیو آن جای پرشده‌ای هست که سال‌ها خالی بود و اگر نباشد باز جایش خالی می‌شود. جای آن پادکست فارسی زبانی که همهٔ ما می‌خواستیم، جای آن پادکستی که با زبان صمیمیت با شنونده صحبت کند نه زبان پرطمطراقی، آن پادکستی که به پادکست‌های دیگر نشان داد نیازی نیست در زیرزمین قایم شوند تا با فریاد صدای خود را به بالا بفرستند، بلکه با صدای نرم هم می‌توان قصه گفت…

خانم‌ها و آقایان، معرفی می‌کنم. آنچه نبود و هست؛ رادیو روغن حبهٔ انگور، بعد از یک سال سکوت، شما را می‌خواند.

چند سالی هست که بهش گوش می‌دهم؛ خودش انگار پنج سالی بوده! بگذریم، انگار همین دیروز بود. مگر رادیو از کی اختراع شده؟ از هر وقت که ما احساس بکنیم! پس اگر تا حالا حبهٔ انگور را مزه نکرده‌اید انگار که حبهٔ انگور از همین امروز کارش را شروع کرده! کافی است تا به صفحهٔ آرشیو رادیو روغن حبهٔ انگور بروید تا تمام پنج سال فعالیت این پادکست از امروز آغاز بشوند.

از زبان خودشان، هایده یک مجسمه ساز و فؤاد یک روزنامه نگار است. من که باور نمی‌کنم! این تصور را از من نگیرید که آن‌ها یک صداپیشه حرفه‌ای هستند. من با این خیال سر می‌کردم.

یک سال منتظر برگشت صدایت بودم :) خوش برگشتی

۵ نظر ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۹
پیمان محسنی کیاسری

بی‌هدف می‌گشتم که تو پوشهٔ موسیقی‌های قدیمی‌م پیداش کردم. یادآور سال‌ اول دانشگاه بود.

علاقه‌ام به سازهای جدید بیشتر از سازهای سنتی هست؛ اما این موسیقی زیباتر از اونی بود که بتونم ازش بگذرم. کریستوف رضاعی نوایی چنان جدید رو با سازهای سنتی درست کرد که فهمیدم به نوازنده باید بیشتر از نوا اعتماد کرد.

موسیقی «مینا» از آلبم کنعان که برای فیلمی به همین نام ساخته شده، موسیقی که باید با چشمان بسته گوش کرد.

دریافت
حجم: 760 کیلوبایت

۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۵
پیمان محسنی کیاسری