اپلیکیشن Anchor سرزمین پادکست‌های موقت

Anchor(لنگر) یک اپلیکیشن برای علاقه‌مندان به پادکست است. اپلیکیشنی که فعلاً در ایران ناشناخته مانده اما به نظر من لیاقت بالایی برای گسترش فعالیت در ایران دارد. اگر علاقه‌مند به پادکست، ادبیات انگلیسی، اخبار، سیاست، تکنولوژی، کمدی و روزمرگی آمریکایی و یا حتی مصرف ماریجوانا هستید! این اپلیکیشن را از دست ندهید.

معرفی اپلیکیشن: آنکر یک وبلاگ‌ صوتیست. فضایی برای تبادل اخبار؛ مطلب؛ دیدگاه؛ در قالب پادکست. پادکست‌های موقتی که تنها بیست و چهار ساعت عمر می‌کنند(البته اگر اپیسودشان کنید برای همیشه در آرشیو می‌مانند)، بنابراین هر آن‌چه که در آنکر می‌شنوید به‌روز است. شما با ثبت نام در آنکر صاحب یک ایست‌گاه می‌شوید که می‌توانید مطالب خود را در ایست‌گاهتان بگویید، به ایست‌گاه‌های دیگر گوش بدهید و یا برای ایست‌گاه‌های دیگر پیام بفرستید. توجه کنید که تمامی پیام‌ها صوتیست. اغلب ایست‌گاه‌ها مطالبی تخصصی را بیان می‌کنند، مثلا ایست‌گاهی فقط اخبار و ایست‌گاهی فقط طنز می‌گوید، البته ایست‌گاه‌هایی زیادی هم هست که از هر دری سخن می‌پرانند.

نگاهی به محیط برنامه: از نظر من محیط این برنامه عالیست. کاملا یوزر فرندلی و کاربردی. من از مدت‌ها پیش از این برنامه استفاده می‌کردم، در قدیم به این خوبی که الان هست نبود، اما بعد از یک اپدیت اساسی می‌توان گفت که عالی شده. شما می‌‌توانید از طبقه‌بندی این اپ موضوع مورد‌ علاقه‌تان را پیدا کنید و ایست‌گاه‌های مورد علاقه‌تان را ستاره بزنید و آن وقت در داشبوردتان می‌توانید آن‌ها را پی‌گیری کنید.

مثلا من از ایست‌گاه‌های Silicon Valley Beat و Daily Tech Headlines اخبار تکنولوژی جالبی را در زمان کمی می‌گیرم یا مثلاً در Politics Explained از سیاست می‌شنوم. در کل آنکر اپلیکیشنی است که به شما وقتی برای شنیدن آن‌چه می‌خواید می‌دهد؛ جای آن‌ که وقتتان را بگیرد.

نام کاربری من در آنکر peyman است. کسی چه می‌داند، شاید به زودی فارسی زبان‌های این اپ آن‌قدر زیاد شد که بتوانیم فارسی هم صحبت کنیم. 

تجربه دوستی در باب افسردگی، خودکشی و اختلال دوقطبی

یکی از دوستانم چند وقت پیش این عکس‌ها رو در توئیترش منتشر کرد به امید این که بتونه برای کسی مفید واقع بشه. کاراکتری که ایشون دارن، خیلی دورتر از کاراکتری هست که در ذهن من از افرادی که چنین متن‌هایی می‌نویسن شکل گرفته. ایشون شخصیتی دوست داشتنی بین دوستان دارن، کمتر کسی با ایشون مشکل داره و به نظر من فرد متواضع و راحتی هستن و سخت می‌شه گفت که بیشتر از میانگین جامعه قصد جلب توجه دارن (شاید همین که در این متن اشاره‌ای به موفقیت‌هاشون نکردن گواه چنین چیزی باشه). شوخی می‌کنن و شوخی می‌شنون و همون طور حرف می‌زنن که یک آدم با اعتماد به نفس اما متواضع. موفقت‌های علمی و کاری خوبی دارن مثلا می‌شه از مدال کشوری المپیاد نجوم نام برد و رتبه خوبی که در کنکور آوردن. علاوه بر این‌ها مترجم هم هستن، یادم هست تابستون پیش وقتی مسیر دانش‌گاه تا خواب‌گاه رو با ایشون و یکی از دوستان می‌رفتیم همش می‌گفتن: «این ترجمه تموم نمی‌شه! فلان روز ددلاینمه» و فکر کنم هنوز هم با انتشاراتی که اسمش یادم نیست همکاری می‌کنن. اگر از علاقه به هنر و سیاست بگذریم، نوازندهٔ گیتار و گیتار الکتریک هم هستن و عاشق موزیک متال.

شاخص‌ترین چهره‌ای که الان از ایشون در ذهنم شکل می‌گیره فردی با موهای نسبتاً بلند و ته‌ریش، همراه با یک لبخند ملایم هست. آخرین چیزی که می‌تونم از ایشون بگم اینه که اهل تهران هستن.

امیدوارم توصیفاتی که ازشون داشتم باعث بشه تا با نگارندهٔ این متن راحت‌تر رابطه برقرار کنین و بهتر بفهمینش.

پ.ن: این متن به صورت همین عکس‌ها منتشر شده بود. عکس‌ها بزرگ هستند اگر واضح نیستند کافی است رویشان کلیک کنین.

تحلیلی بر آمار وبلاگ‌نویسان بیان

چند ماه پیش خواستم یه آمار از وبلاگ‌نویس‌های بیان دربیارم پس هر وقت به بیان اومدم سری به صفحهٔ وبلاگ‌های به‌روز شده زدم و چندتا وبلاگ اول رو با برچسب‌های جنسیت خانم؛ آقا؛ و نوع وبلاگ مذهبی؛ شخصی؛ خدماتی؛ دسته‌بندی کردم. امروز دیدم که تعداد این وبلاگ‌ها به حدود صد و شصت عدد رسیده که نسبتاً نمونه خوبی برای جامعه بیان هست پس تحلیل‌های آماری که می‌شد رو از تو این داده‌ها در آوردم و نمودارشون کردم.

گفتم شاید برای شما هم جالب باشه.

  • ادامه مطلب…

    بهشتی برای گونگادین نیست

    گونگادین، جزء معدود نویسنده‌گانیست که کتابشان را راحت‌تر از سرگذشت خودشان می‌توان باور کرد؛ شاید هم تنها نویسنده باشد. حتی هنوز هم بعضی‌ها باورشان نمی‌شود که فردی روستایی و درس‌ناخوانده روی کاغذهای باطله، کتابی به زبان انگلیسی بنویسد که به پرفروش‌ترین کتاب سال انگلستان تبدیل شود. و آن فرد نه از انگلستان، بلکه از روستایی از لرستان ایران باشد که حتی خط فارسی را هم به تنهایی یاد گرفته. کتابی که نامش حقیقتی تلخ را بیان می‌کند: «بهشتی برای گونگادین نیست»

    اگر نمی‌شناسیدش بگذارید تا اولین نفر باشم که برایتان تعریف می‌کند…

  • ادامه مطلب…

    نقدی بر تکه‌ای از یک وبلاگ

    حتی بعد هشت‌سال هنوز یک وبلاگ‌نویس نشدم! من بیشتر یک وبلاگ‌خوان بودم تا یک وبلاگ‌نویس. در همه حال این طور بوده! چه زمانی که جز چند کودک بلاگ‌فا کسی وبلاگم را نمی‌دید و چه زمانی که روزانه هزار بازدید داشتم و چه حالا؛ بسیار کمتر از آن چه می‌نوشتم و می‌نویسم،‌ می‌خواندم و می‌خوانم. نوشتن هیچ‌گاه آن طور که باید لذت نداده و اگر هم داده، آن لذتی که در خواندن بود، نبود. پشیمان هم نیستم! چون خواندن جز لذت چیزی دارد که در نوشتن نیست، تجربه.

    سرانجام خواندن دیدگاه‌های مختلف، لمس کردن آن‌هاست. اما هیچ‌گاه نمی‌توان آن‌ها را درک کرد! اگر هم درکی باشد؛ چیزی نیست جز نمونهٔ خفیفی از آن چه نگارنده از آن درک دارد. بنابراین؛ هر نقدی که هست، سر نتیجه‌ایست که از لمس کردن آن دیدگاه‌ها گرفته‌ام؛ نه درک کردنشان.

    چند روز پیش در فهرست وبلاگ‌های به‌روز شده راهم به وبلاگی باز شد. خواننده‌اش نبودم اما وبلاگ را از قبل می‌شناختم. به قسمت «تماس با من» وبلاگ رفتم تا ببینم که هنوز آن جمله سر جایش هست یا نه؛ نبود و جایش را به متنی جدید داده بود، بعد از علامت به‌علاوه.

    بگذارید داستان این به‌علاوه را از دید خودم تعریف کنم.

  • ادامه مطلب…

    قسمت جدید سری CUBE ESCAPE رسید، The Cave

    دیروز متوجه شدم که سری بازی‌های Cube Escape یک قسمت جدید به اسم The Cave رو منتشر کرده و بعد حدود چهار ساعت بازی این قسمت هم تمام شد. می‌تونم بگم به اندازه بقیه قسمت‌های این مجموعه برام جذاب نبود اما باز هم از خیلی از بازی‌های هم سبک خودش جذاب‌تره!

    Cube Escape یک سری بازی فکری از کمپانی Rusty Lake هست که تا حالا نه قسمت ازش منتشر شده و در سبک خودش بسیار موفق بوده.

    دریاچه روستی یک دریاچه اسرارآمیز و سورئال هست که هر اتفاقی ممکنه بعد از اتفاق‌های عجیب دیگه بیوفته. شما هر بار به وسیله یک مکعب عجیب به دنیای روستی برده می‌شین و به کمک همون مکعب هم باید از اون جا فرار کنین. اما شما اختیاری در مورد شخصیت خودتون ندارین! در واقع این «شما» نیستین که به جایی برده می‌شه بلکه نقش اول داستان، مردی هست که هر بار خاطراتش رو به شکل کدری در دنیای روستی مرور می‌کنه و بیشتر این خاطرات رو زنی تشکیل می‌ده که گویی از دنیا رفته.

    سبک این بازی معماییِ کلیک و نشانه(point and click) هست. اگر تا به حال این سبک رو بازی نکردین شاید این بازی برای شما خیلی سخت باشه و بهتره از بازی‌های ساده‌تری مثل شهر موس شروع کنین. برای اون دسته از افرادی که عاشق بازی‌های فکری هستن خطر معتاد شدن رو اعلام می‌کنم و به خیلی‌ها هم که شاید از این سبک بازی و کلا بازی‌های معمایی و فکری خوششون نیاد بگم که این بازی به هیچ عنوان برای شما جذاب نیست!

    شما می‌تونین این سری رو در سایت Cube Escape پیدا کنین. قسمت مورد علاقهٔ من Case 23 هست اما اگر برای اولین بار می‌خواهین بازی کنین پیشنهاد می‌کنم که از اول شروع کنین چون بعضی وقتا پیوستگی داستان توش دیده می‌شه.

    افروز ذبیحی و دانشگاهی که تمام نشد

    معنی کلمهٔ «بهاء» روشنی و درخشندگی هست؛ در معنای زیبایی و زینت هم به کار می‌ره. اما اگر یک «ی» به آخر آن اضافه کنیم می‌تونه به معنی محرومیت از حق تحصیل، زندگی و کار هم باشه.
    افروز ساروی بود. در یک سال و یک شهر به دنیال آمده بودیم و در یک شهر درس می‌خواندیم! افروز دانشجوی عمران دانشگاه شهیدبهشتی هست. ببخشید؛ بود! یادم می‌آید ترم یک که با شور ترم یکی‌ها به دانشگاه آمده بودیم؛ افروز دوست هم مدرسه‌ای من سعید، دانشجوی عمران شریف بود. با اسم افروز خیلی به سعید تیکه می‌نداختیم! یادم هست به سعید می‌گفتم «تا پایان ثبت نام، فقط اف‌روز دیگر فرصت باقیست» بعد از این که این دو نفر با هم بهم زدند افروز من رو هم بلاک کرد! اصلاً نمی‌دانم چرا! اخه من کلاً کاری به کار کسی نداشتم؛ حتماً می‌خواست به کلی سعید را فراموش کند. اما گذشت، اما گذشت…
    امروز افروز در اینستاگرامش پستی گذاشت. وقتی دیدمش باورم نمی‌شد. نمی‌توانست دانشگاهش را تمام کند چون یک «ی» اضافی داشت؛ «بهائی» بود :) در ترم ۵ دانشجویی‌اش منع تحصیل شده بود آن هم از دانشگاه شهیدبهشتی… انگار نامه‌ای از اطلاعات آمد که بهائی است و بعد هم نوبت اخراج از خوابگاه رسید و بعد…
    می‌دانید! اغلب کلاس‌های دانشجویان شریفی در ساختمانی به اسم «ابن سینا» برگزار می‌شود. این ساختمان را یک «بهائی» ساخته! همان کسی که برج آزادی را معماری کرد؛ و حالا پاسخ خدماتش این شده که افروزی که می‌توانست ساختمان بسازد باید برود! برود به کشوری دیگر تا بتواند درس بخواند چرا؟ چرا؟ غیر از این هست که زجر چیزی را باید بکشد که نباید می‌کشید؟ افروز زجر اعتراض‌هایی را می‌کشد که نکردیم؛ افروز زجر فریادهایی را می‌کشد که نکشیدیم. افروز فقط تاوان غفلت دیگران را می‌دهد، تاوان حماقت دیگران و برای چیزهایی که ما نکشیدیم، آن‌قدر می‌کشید و می‌کشد و می‌کشد…

    تا کی باید تاوان حماقت دیگران را داد؟

    رادیو روغن حبه انگور

    زمانی چند حبهٔ انگور، بر روی میزی که جلوی مادر پسری قرار گرفته‌بود، تبدیل به نامی شد که حالا «پادکست محبوب من» نام دارد :) هایده و فؤاد، پشت میز بودند.

    رادیو روغن حبهٔ انگور تنها یک خواب راحت نیست؛ تنها یک نوای زیبا نیست؛ حتی تنها یک پادکست نیست! این رادیو آن جای پرشده‌ای هست که سال‌ها خالی بود و اگر نباشد باز جایش خالی می‌شود. جای آن پادکست فارسی زبانی که همهٔ ما می‌خواستیم، جای آن پادکستی که با زبان صمیمیت با شنونده صحبت کند نه زبان پرطمطراقی، آن پادکستی که به پادکست‌های دیگر نشان داد نیازی نیست در زیرزمین قایم شوند تا با فریاد صدای خود را به بالا بفرستند، بلکه با صدای نرم هم می‌توان قصه گفت…

    خانم‌ها و آقایان، معرفی می‌کنم. آنچه نبود و هست؛ رادیو روغن حبهٔ انگور، بعد از یک سال سکوت، شما را می‌خواند.

    چند سالی هست که بهش گوش می‌دهم؛ خودش انگار پنج سالی بوده! بگذریم، انگار همین دیروز بود. مگر رادیو از کی اختراع شده؟ از هر وقت که ما احساس بکنیم! پس اگر تا حالا حبهٔ انگور را مزه نکرده‌اید انگار که حبهٔ انگور از همین امروز کارش را شروع کرده! کافی است تا به صفحهٔ آرشیو رادیو روغن حبهٔ انگور بروید تا تمام پنج سال فعالیت این پادکست از امروز آغاز بشوند.

    از زبان خودشان، هایده یک مجسمه ساز و فؤاد یک روزنامه نگار است. من که باور نمی‌کنم! این تصور را از من نگیرید که آن‌ها یک صداپیشه حرفه‌ای هستند. من با این خیال سر می‌کردم.

    یک سال منتظر برگشت صدایت بودم :) خوش برگشتی

    متن آهنگ وای می کمر همای

    [از تمام هم‌استانی‌های عزیزی که در بهتر و زیباتر شدن این ترجمه کمک کردند سپاس‌گزارم]

    وای می کمر!

    این جمله برای خیلی از گیلانی ها آشناست؛ شاید همین جمله باعث شد تا موقع شنیدن این آهنگ بغض کنم.

    • مدت زمان: 2 دقیقه 16 ثانیه
    • دریافت حجم: 1.45 مگابایت

    احتمالا کسی که با ادبیات گیلانی آشنا نباشه، به درستی گلایه‌ای که توی این شعر هست رو مزه نکنه، اشک های پیرمرد رو نبینه و صدای ساز جلوی شنیدن صدای نشا‌ء پیرمرد رو بگیره.
    پس تصمیم گرفتم متن این شعر رو بنویسم تا همه صدای پیرمرد رو بشنون، شاید این صدا به پسری که نیست؛ رسید!...

    متن شعر:

             وای وای

             وای وای

             وای وای می کمر؛ وای می کمر؛ وای می کمر؛ وای

             وای وای

             وای وای

             وای وای می کمر؛ وای می کمر؛ وای می کمر؛ وای

             می وراق کو‌ل‌آ بو
             می وراق کول‌آ بو
             می کمر بی‌جیر، کمر بوجور، بیجار چل‌آ بو
             می کاکول فوبو؛ کله کل‌آ بو
             می ماتره بی‌جیر بامو؛ شل‌آ بو

             تا تو پیل‌آ بی
             تا تو پیل‌آ بی
             جان پسر جان
             آها؛ پس چی پسر جان؟

    ترجمه:
             وای وای

             وای وای

             وای وای کمرم؛ وای کمرم؛ وای کمرم؛ وای

             وای وای

             وای وای

             وای وای کمرم؛ وای کمرم؛ وای کمرم؛ وای

             داس من کند شد
             کند شد، داس من
             زیر و بم کمرم سر شالیزار تو گِل رفت
             کیسوانم ریخت؛ سرم کچل شد
             چانم به زیر اومد و شل شد

             تا تو بزرگ شدی
             تا تو بزرگ شدی
             جانم؛ پسر عزیزم
             پس چه جوری بزرگ شدی پسر عزیزم؟

    هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

    خدای من‌، خدای خوب و مهربان
    قلب کوچکم را در میان شکوفه های بهاری درختان گذاشته‌ام
    تا از کبوتران ترانه محبت بیاموزند
    خدای من، من و قلب کوچکم دوست داریم
    در آسمان صاف و آبی پرواز کنیم
    و دعا کنیم که ما
    همه کودکان
    دست در دست هم دهیم و قلک های کوچک خودمان را
    برای درمان بیماران هدیه کنیم
    و از همه‌ی بزرگتر‌های سبز سرزمین سبزمان بخواهیم تا ما را یاری کنند
    تا همه از بهار سبز شیرین لذت ببرند

    هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

    ۱ ۲
    سرندیپیتی تنها نام شخصیت محبوب صورتی کارتون جزیره ناشناخته نیست !
    "serendipity" کلمه‌ای با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد
    همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند
    همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.


    ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد