با تمام بدنش گریه میکرد؛ آدمبرفیای که عاشق آفتاب بود.
ایدهاش را از این شعر گروس عبدالملکیان گرفته بودم:
به شانهام زدی، تا تنهاییم را تکانده باشی.
به چه دل خوش کردهای؟
تکاندن برف از شانههای آدمبرفی!
- ۱۷/۱۲/۲۵
با تمام بدنش گریه میکرد؛ آدمبرفیای که عاشق آفتاب بود.
ایدهاش را از این شعر گروس عبدالملکیان گرفته بودم:
به شانهام زدی، تا تنهاییم را تکانده باشی.
به چه دل خوش کردهای؟
تکاندن برف از شانههای آدمبرفی!
«برای فروش»
لباسهای کودکی که زاده نشد.
برگرفته از اولین داستان ششکلمهای از ارنست همینگوی:
For sale: baby shoes, never worn