داستان خیلی کوتاه 14

یخ‌فروش، درمانده گفت:

«نفروختم، تمام شد»

الهام گرفته از شعر یخ‌فروش ثنایی

داستان خیلی کوتاه 13

تنها پدربزرگ گریه نکرد؛

نفهمید که مرده.

داستان خیلی کوتاه 12

هنوز آن‌ قدر پول‌دار نشدم که ارزان بخرم.

داستان خیلی کوتاه 11

«تو زیباترین دختری هستی که تا کنون دیدم»

یک مرد کور گفت.

داستان خیلی کوتاه 10

آن‌قدر ناگهانی بود که اشک ها هم شوکه شده‌‌بودند.

لحظه هایی لب‌ها وامانده‌ بود. پلک ها ایستاده.

از آن روز همه‌چیز خاکستری شد؛

حتی سفید، حتی سبز.

داستان خیلی کوتاه 9

امروز غصه‌هایم آن‌ قدر تلخ‌ شد که نتوانستم بخورمشان.

داستان خیلی کوتاه 8

خسته از شعار آزادی روی دیوار سلولم…

سید مهدی موسوی

داستان خیلی کوتاه 7

«به یادت نمی‌آورم»

یک صدای آشنا گفت.

داستان خیلی کوتاه 6

اولین دستور ربات بود:

«خاموشم کن»

داستان خیلی کوتاه 5

ترسیده بود؛ مرد کوری که نوری می‌دید.

۱ . . . ۱۲ ۱۳ ۱۴
سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست!
«serendipity» کلمه‌ای انگلیسی، با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده؛ اما به دستش آورده.
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند.
همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.