بوفالو بوفالو بوفالو بوفالو بوفالو…

احتمالاً شما هم توی مدرسه با دوستاتون سر جملاتی که اول عجیب به نظر می‌رسن ولی با کمی دقت می‌شه فهمید معنی کاملی دارن، بحث کردین. یادمه اولین بار، دوم دبستان بودم که یکی از دوستام یه جمله نوشت روی کاغذ و بهم گفت بخونش؛ نوشته این بود: «تاکسی تاکسی تاکسی نکند تاکسی نمی‌ایستد» من اول یه نگاه انداختم و با خودم گفتم این که اصلاً معنایی نداره! بعد از چند لحظه فکر فهمیدم جملهٔ دقیقش می‌شه: «تا کسی، تاکسی تاکسی نکند، تاکسی نمی‌ایستد» و احتمالا نوشته معروف «سربازی سربازی سرسره‌بازی سر سربازی را شکست» را دیده‌اید که خوانده می‌شود: «سربازی، سر بازیِ سرسره‌بازی، سرِ سربازی را شکست».

حدود دو سال پیش؛ وقتی داشتم با یک انگلیسی زبان صحبت می‌کردم و وقتی داشتیم از فرهنگ هم‌دیگه می‌پرسیدیم بهش گفتم ما تو فارسی چنین جملاتی رو داریم، شما چطور؟ اون هم گفت که معلومه که داریم و چند موردش رو گفت. بعد از این، جملاتی رو که گفته بود توی اینترنت جست‌وجو کردم و یه دنیای جدیدی از زبان‌ها به روم باز شد! فهمیدم فارسی توی این جملات تقریباً هیچ حرفی نمی‌تونه در سطح جهانی داشته باشه نه تنها ما فقط چندتایی از این جملات داریم و نه تنها همون چند تاش خیلی ساده هستن، بلکه حتی مجبوریم «تا کسی» رو «تاکسی» بنویسیم و «سر بازی» رو «سربازی» تا جمله پیچیده شه و از اون بدتر، وقتی کسی جلمه رو به صورت صوتی بگه هیچ کسی ابهامی توش نداره. وقتی جملات اون‌ها رو معرفی کردم بیشتر درک می‌کنین که منظورم چیه و چقدر جملات ما پیششون ساده هست.

من چهار جمله انتخاب کردم و از ساده به سخت مرتبشون کردم و سعی کردم تا جایی که واضح بشه توضیحشون بدم:

  • ادامه مطلب…

    Isak Danielson - Ending

    با توجه به تعداد کم دنبال‌کنندگان Isak Danielson و نداشتن هیچ صفحهٔ ویکی‌پدیایی واضحه که این خواننده چندان شناخته‌شده نیست. در هر صورت من خیلی از این آهنگ لذت می‌برم.

    بشنویم، Ending(پایان) از Isak Danielson

    دانلوددریافت
    حجم: 9.49 مگابایت

    پ.ن: ممنونم ازت بابت معرفیش

    پادکست لوگوس

    پادکست جدیدی آمده‌است به نام پادکست لوگوس. لوگوس واژه‌ای یونانی به معنای اندیشه، منطق و قانون نهفته در هستی است و گاهی در جایگاه خدا به کار می‌رفت.

    پادکست لوگوس

    این پادکست با مدیریت و روایت حامد قدیری، دکترای فلسفه، به توضیح و حکایت فلسفه می‌پردازه. صدایی زیبا، زبانی ساده و محتوایی منسجم از خصوصیتات این پادکسته.

    نحوهٔ روایت این پادکست به نحوی دل‌نشین و سادست که کمتر پادکست فلسفی‌ای مثل اون می‌تونه به این خوبی فلسفه رو برای عوام زیبا کنه. گرچه باید بدونیم این پادکست برای افرادی ناآشنا و نامتحصص تولید می‌شه پس شاید گزینه‌ای مناسب‌تر برای فلسفه‌دوستان باشه تا فلسفه‌جویان.

    شما می‌تونبن به اخبار این پادکست از طرق کانال تلگرامی‌اش logos_podcast دست‌رسی پیدا کنین.

    کلمات کلیدی: تگرام پادکست لوگوس دانلود حامد قدیری

    روغن حبه‌ انگور، با طعم دزدی فواد خاک‌نژاد

    قبل‌ها فکر می‌کردم نباید دربارهٔ این چیزها نوشت. نباید کسی را روسیاه کرد. اما بعد از اتفاق کاملاً مشابهی که در دانش‌‌کده خودمان افتاد، تصمیم گرفتم هر دو ماجرا را بنویسم.

  • ادامه مطلب…

    شباهت‌های فارسی و انگلیسی

    سال‌ها قبل معلم ادبیات مدرسمون گفته بود فارسی و انگلیسی دو زبان با ریشه‌های مشترک هستن برای همین یادگیری انگلیسی برای فارسی زبان‌ها دشوار نیست. بعدها که جسته‌گریخته دربارهٔ زبان‌ها می‌خوندم فهمیدم فارسی در خانوادهٔ بزرگ‌ترین گروه‌زبانی حال حاضر دنیا یعنی زبان‌های هندواروپایی هست(البته در تقسیم‌بندی نژادی زبان) با ریشه‌ای کاملا متفاوت با دیگر زبان‌های رایج در ایران یعنی ترکی و عربی که هر کدوم از دو خانواده کاملا جدا هستن. که خوب این خبر خوشی برای فارسی‌زبان‌هاست چون یادگیری زبان‌های هم‌خانوادش(مثل انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، روسی، آلمانی و یونانی و...) برای اون‌ها راحت‌تره.

    کنج‌کاو شدم تا با کلماتی که در فارسی و انگلیسی شباهت بسیار زیادی دارن آشنا بشم اما موقع جست‌و‌جو فهمیدم که منابع خوب و جمع‌و‌جوری وجود نداره. پس سعی کردم خودم یک منبع باشم.

    به مدت یک‌سال هر جا کلمهٔ انگلیسی‌ای شنیدم که شباهت آوایی خوبی با کلمهٔ هم‌معنی‌ فارسی‌ش داشت رو یادداشت کردم و در لیست زیر اون‌ها رو نوشتم. امیدوارم با مرور زمان و کمک بقیهٔ فارسی‌زبان‌ها این لیست کامل‌تر بشه.

  • ادامه مطلب…

    Michael Dulin - Captive Nights

    به یک روز خوش احتیاج داشتم. نمی‌آمد! هر روز را می‌گذراندم به امید فردا و هر چه پیش‌تر می‌رفتم بار غم سنگین‌تر می‌شد و هر چه سنگین‌تر، بیشتر فرو می‌رفتم و اگر فرو بروی، دستانت به خوشی‌ها نمی‌رسد.

    دیدم نمی‌شود! نمی‌آید. نبایست در آینده به دنبالش گشت پس بیا در گذشته پی‌اش برویم. از خودم پرسیدم که آخرین باری که خوش بودم کی بود؟

    شبی را یادم آمد. بعد از امتحانی سخت، نیمی از آن شب را خوش‌حال و نیمی را در خود بودم. این جریان من را یاد نام آهنگی انداخت، صدا در گوش، در گوشه‌ای پشت‌ خواب‌گاه، می‌شنیدم و می‌شنیدمش بارها پشت هم.

    بشنویم Captiva Nights(شب‌های در زنجیر) از Michael Dulin

    دانلوددریافت
    حجم: 4.01 مگابایت

    داستان خیلی کوتاه 50

    گفتم: «جهان بی‌‌ تو یعنی مرگ»
    یک عمره رفتی و نمی‌میرم.

    با تخلص از حسین غیاسی

    سگ‌پز، ساندویچ بهداد و ساندویچ نیما

    سگ‌پز یک اصطلاح قدیمی هست که به اغذیه فروشی‌های کوچک و غیربهداشتی می‌گفتن. در نزدیکی دانش‌گاه ما هم یک اغذیه فروشی به اسم «کلبهٔ خوراک» وجود داره که مثل بعضی از خیابان‌هایی که بعد از انقلاب نامشون عوض شد، هنوز اسم سنتی‌ش رو یدک می‌کشه؛ «سگ‌پز».

    سگ‌پز با دانش‌گاه خو گرفته. اون وقت‌ها که دانش‌گاه بوفه‌ای نداشت، بسیاری از بچه‌ها نهارهاشون رو مهمون سگ‌پز بودن. در این پست از وبلاگ «سنگ مف گنجیش مف» فردی در نظری که در سال هشتاد و هفت به ثبت رسیده گفته: «ما رو بردی به ده سال پیش». این یعنی سگ‌پز احتمالاً قبل از سال هفتاد و هفت تاسیس شده (گفته می‌شه سال پنجاه‌ و سه تاسیس شده).

    یک شب، بعد از دیدن فیلم «خفگی» در سینما با دوستم رفتیم سگ‌پز تا ساندویچی بزنیم. دوستم تو مِنو دو تا ساندویچ جدید نشون داد. «بهداد» و «نیما». گفت: «ساندویچ بهداد بزنیم؟ قضیشو می‌دونی؟» گفتم که نه! گفت که نیما رو نمی‌دونه اما ساندویچ بهداد اسمش رو از بهداد اسفهبد وام گرفته که روزی در دانش‌گاه و دانش‌کدهٔ ما درس می‌خوند. من گفتم: «بهداد اسفهبد؟ می‌شناسمش هم مدرسه‌ایمه!»

    بهداد هم‌شهری و هم‌مدرسه‌ای من بود. البته هم‌دانش‌گاهی و هم‌رشته‌ای من هم بود! می‌گم «بود» چون چهارده‌سال با هم اختلاف سنی داریم. برای این می‌شناسمش چون هم شهر ما شهر کوچکی هست و نصف به نصف با هم فامیلیم و هم بهداد جزء اولین مدال‌های جهانی المپیاد کامپیوتر مدرسهٔ ما بود. ما بهش می‌گفتیم «بهداد اسپهبد». بهداد یکی از افرادی هست که در پروژه‌های ویکی‌پدیا، وب‌فارسی و لاتک‌فارسی شرکت کرده. می‌توانید صفحهٔ ویکی‌پدیاش رو ببینین.

    بعد از این که این دو ساندویچ عجیب رو تو مِنو دیدم. کنج‌کاو شدم تا داستان کاملشو بدونم. حمید آقا -پسر علی آقا، صاحب سگ‌پز- تا قسمتی با من رفیق هست چون تمامی روزهای زمستون به مغازه‌ش می‌رم تا سوپ‌های خانگی‌ش رو بخورم. یک بار پرسیدم: «حمید آقا، داستان این دو تا ساندویچ تو منوت چیه؟ بهداد و نیما» با اون صدای خاصش خندید و گفت: «داستانشون جالبه»

    گفت اول ساندویچ نیما تو مِنو اومده با این که ساندویچ نیما بعد از بهداد درست شده. نگفت که نیما چه رشته‌ای بود اما انگار پسری بود که هر روز خدا می‌اومد به سگ‌پز و ساندویچ کوکتل سفارش می‌داد، منتها این جملهٔ تکراری هر دفعه‌اش بود: «گوچه نریز، کاهو نریز، خیارشور نریز و جاش سیب‌زمینی و پنیر بزن، فقط هم سس سفید داشته باشه». طوری شده بود که علی آقا هر وقت نیما رو از دور می‌دید می‌گفت باز این پسره همون سفارش همیشگیش رو می‌خواد و براش درست می‌کرد. این سفارشْ خیلی پیچیده و طولانی بود پس طبق سنتی که از ساندویچ «بهداد» مونده بود اسم این ساندویچ هم شد «نیما» و گاهی اوقات دوست‌های نیما هم می‌اومدن و این ساندویچ رو سفارش می‌دادن. سال‌ها گذشت و خوب وقتی افراد آشنا به ساندویچ نیما کم کم رفتن سفارش این ساندویچ هم کم شد. انگار بعد از مدت‌ها یکی از اون افرادی که سال‌ها شاغل شده بود یادی از دورهٔ جوونیش کرد و اومد سگ‌پز و پرسید: «هنوزم نیما سرو می‌کنین؟» و علی آقا گفت: «بله یادمه» و براش درست کرد. این شد که ساندویچ نیما کم‌کم رفت تو منو مغازه. آقای «نیما جفرودی» گفتن که همون نیمای معروف هستن.

    اما معروف‌تر از این ساندویچ، ساندویچ بهداد هست. انگار قبل از این که ساندویچ نیمایی وجود داشته باشه. بچه‌هایی که تو مرکز محاسبات دانش‌گاه صنعتی‌ شریف کار می‌کردن یکی از ساندویچ‌های محبوبشون شده بود «ساندویچ بهداد». قضیه از این قراره که بهداد اسپهبد تمام وقت تو مرکز محاسبات کار می‌کرد و حتی شب‌ها هم همون‌ جا می‌خوابید. همیشه هم از علی‌ آقا سگ‌پز سفارش می‌داد به این صورت: «ژامبون مرغ سرخ‌شده با قارچ و پنیر بدون خیارشور با فلفل سبز» و کم‌کم این سفارش پیچیده هم به بهداد معروف شد و بچه‌های مرکز محاسبات به علی‌ آقا می‌گفتن که یک ساندویچ بهداد براشون بیاره. اما نحوه تو منو رفتن این ساندویچ جالبه! علی آقا می‌گفت بعد از سال‌ها که بهداد ایران اومده بود با دوستانش آمده بود مغازه. همه بچه‌ها ساندویچ بهداد سفارش دادن به جز خود بهداد که بندری سفارش داد! علی آقا ازش پرسید که تو چرا بندری سفارش دادی؟ گفت چون اسم من تو منو نبود! و این شد که ساندویچ بهداد هم به منو اضافه شد. می‌تونین نگاه دیگه‌ای به این داستان رو در وبلاگ خود بهداد بخونین.

    بعد از این که حمید آقا داستان رو تموم کرد. یه دستی کشید به میز جلوش و گفت: «بهداد که الان آمریکاست. نیما هم اول رفته بود کانادا بعد آمریکا انگاری، اکثراً می‌رین خلاصه» و بعد به من نگاه کرد و منم به نشانهٔ تایید سر تکون دادم.

    سگ پز

    پ.ن: تنها چند روز بعد از انتشار این مطلب بهداد من رو تو اینستاگرام دنبال کرد :)

    پ.پ.ن: و تنها چند روز بعد یک ای‌میل با موضوع «Yo» دریافت کردم که حاوی این نوشته بود:

    سلام،
    چطوری؟ یکی از هم‌دوره‌ای‌هات لینک وبلاگ‌تو برام فرستاد. من دو سه هفته میام ایران. اگه هستی بریم ساندویچ بزنیم.
    چقدر این بچه بامرامه.

    The Cinematic Orchestra - Arrival of the Birds

    یادمه اولین روز مدرسه وقتی زنگ دوم خورد نشستم یه گوشه و گریه کردم. دیشب بعد سال‌ها وقتی جشن‌ فارغ‌التحصیلی تموم شد، هیچ حس متفاتی نداشتم. از دیشب تا حالا تو دلم غوغاست. چقدر این جشن برام غم‌انگیز بود.

    برای آهنگ پایانی جشن از آهنگی که من پیشنهاد کرده بودم استفاده کردن. چند تا از بچه‌ها بهم بازخورد خوبی دادن و گفتم این‌جا هم بذارم.

    بشنویم. آهنگ Arrival of the Birds(ورود پرندگان) از گروه The Cinematic Orchestra

    دریافت

    تو قسمت‌ «‌ترین‌ها» با رای بچه‌ها توی شوخ‌ترین و شیداترین اول و توی خاکی‌ترین دوم و توی خندون‌ترین سوم شدم. بعدش دلم ریخت رو زمین، قاتی شد با بارون. رفتم خواب‌گاه و خودم رو مچاله کردم رو تختم و هر چی تو سینم گرفتار شده بود و ریختم تو کانال تلگرام. بعدشم نمی‌دونم چرا خواستم گریه بکنم. گریه بکنم و گریه بکنم و اون‌قدر گریه بکنم تا باز بشم خودم.

    Ash - Mosaque

    برای جشن فارغ‌التحصیلی ازم یک آهنگ بی‌کلام خواستن تا بتونیم پشت‌زمینهٔ کلیپ طنزمون قرار بدیم. خصوصیت اصلی آهنگ‌های پشت‌زمینه ریتم تکراری اون‌ها هست تا وقتی کسی داره روی آهنگ حرف می‌زنه گوش خواننده اذیت نشه.

    و من هم آهنگ Mosaque(موزائیک) از گروه Ash رو انتخاب کردم. بشنویم.

    دریافت
    حجم: 8.47 مگابایت

    ۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۱۴
    سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست!
    «serendipity» کلمه‌ای انگلیسی، با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده؛ اما به دستش آورده.
    همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند.
    همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

    پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


    ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.