بهشتی برای گونگادین نیست

گونگادین، جزء معدود نویسنده‌گانیست که کتابشان را راحت‌تر از سرگذشت خودشان می‌توان باور کرد؛ شاید هم تنها نویسنده باشد. حتی هنوز هم بعضی‌ها باورشان نمی‌شود که فردی روستایی و درس‌ناخوانده روی کاغذهای باطله، کتابی به زبان انگلیسی بنویسد که به پرفروش‌ترین کتاب سال انگلستان تبدیل شود. و آن فرد نه از انگلستان، بلکه از روستایی از لرستان ایران باشد که حتی خط فارسی را هم به تنهایی یاد گرفته. کتابی که نامش حقیقتی تلخ را بیان می‌کند: «بهشتی برای گونگادین نیست»

بهشتی برای گوگادین نیست no heaven for gunga din برای گوگادین بهشت نیست

اگر نمی‌شناسیدش بگذارید تا اولین نفر باشم که برایتان تعریف می‌کند…

  • ادامه مطلب…

    نقدی بر تکه‌ای از یک وبلاگ

    حتی بعد هشت‌سال هنوز یک وبلاگ‌نویس نشدم! من بیشتر یک وبلاگ‌خوان بودم تا یک وبلاگ‌نویس. در همه حال این طور بوده! چه زمانی که جز چند کودک بلاگ‌فا کسی وبلاگم را نمی‌دید و چه زمانی که روزانه هزار بازدید داشتم و چه حالا؛ بسیار کمتر از آن چه می‌نوشتم و می‌نویسم،‌ می‌خواندم و می‌خوانم. نوشتن هیچ‌گاه آن طور که باید لذت نداده و اگر هم داده، آن لذتی که در خواندن بود، نبود. پشیمان هم نیستم! چون خواندن جز لذت چیزی دارد که در نوشتن نیست، تجربه.

    سرانجام خواندن دیدگاه‌های مختلف، لمس کردن آن‌هاست. اما هیچ‌گاه نمی‌توان آن‌ها را درک کرد! اگر هم درکی باشد؛ چیزی نیست جز نمونهٔ خفیفی از آن چه نگارنده از آن درک دارد. بنابراین؛ هر نقدی که هست، سر نتیجه‌ایست که از لمس کردن آن دیدگاه‌ها گرفته‌ام؛ نه درک کردنشان.

    چند روز پیش در فهرست وبلاگ‌های به‌روز شده راهم به وبلاگی باز شد. خواننده‌اش نبودم اما وبلاگ را از قبل می‌شناختم. به قسمت «تماس با من» وبلاگ رفتم تا ببینم که هنوز آن جمله سر جایش هست یا نه؛ نبود و جایش را به متنی جدید داده بود، بعد از علامت به‌علاوه.

    بگذارید داستان این به‌علاوه را از دید خودم تعریف کنم.

  • ادامه مطلب…

    قسمت جدید سری CUBE ESCAPE رسید، The Cave

    دیروز متوجه شدم که سری بازی‌های Cube Escape یک قسمت جدید به اسم The Cave رو منتشر کرده و بعد حدود چهار ساعت بازی این قسمت هم تمام شد. می‌تونم بگم به اندازه بقیه قسمت‌های این مجموعه برام جذاب نبود اما باز هم از خیلی از بازی‌های هم سبک خودش جذاب‌تره!

    Cube Escape یک سری بازی فکری از کمپانی Rusty Lake هست که تا حالا نه قسمت ازش منتشر شده و در سبک خودش بسیار موفق بوده.

    دریاچه روستی یک دریاچه اسرارآمیز و سورئال هست که هر اتفاقی ممکنه بعد از اتفاق‌های عجیب دیگه بیوفته. شما هر بار به وسیله یک مکعب عجیب به دنیای روستی برده می‌شین و به کمک همون مکعب هم باید از اون جا فرار کنین. اما شما اختیاری در مورد شخصیت خودتون ندارین! در واقع این «شما» نیستین که به جایی برده می‌شه بلکه نقش اول داستان، مردی هست که هر بار خاطراتش رو به شکل کدری در دنیای روستی مرور می‌کنه و بیشتر این خاطرات رو زنی تشکیل می‌ده که گویی از دنیا رفته.

    سبک این بازی معماییِ کلیک و نشانه(point and click) هست. اگر تا به حال این سبک رو بازی نکردین شاید این بازی برای شما خیلی سخت باشه و بهتره از بازی‌های ساده‌تری مثل شهر موس شروع کنین. برای اون دسته از افرادی که عاشق بازی‌های فکری هستن خطر معتاد شدن رو اعلام می‌کنم و به خیلی‌ها هم که شاید از این سبک بازی و کلا بازی‌های معمایی و فکری خوششون نیاد بگم که این بازی به هیچ عنوان برای شما جذاب نیست!

    شما می‌تونین این سری رو در سایت Cube Escape پیدا کنین. قسمت مورد علاقهٔ من Case 23 هست اما اگر برای اولین بار می‌خواهین بازی کنین پیشنهاد می‌کنم که از اول شروع کنین چون بعضی وقتا پیوستگی داستان توش دیده می‌شه.

    رادیو روغن حبه انگور

    زمانی چند حبهٔ انگور، بر روی میزی که جلوی مادر پسری قرار گرفته‌بود، تبدیل به نامی شد که حالا «پادکست محبوب من» نام دارد :) هایده و فؤاد، پشت میز بودند.

    مرتبط: پست حبه‌ای انگور، با طعم دزدی را در رابطه با حاشیه‌های پیرامون فواد، سازندهٔ پادکست رادیو روغن حبه انگور ببینید.

    رادیو روغن حبهٔ انگور تنها یک خواب راحت نیست؛ تنها یک نوای زیبا نیست؛ حتی تنها یک پادکست نیست! این رادیو آن جای پرشده‌ای هست که سال‌ها خالی بود و اگر نباشد باز جایش خالی می‌شود. جای آن پادکست فارسی زبانی که همهٔ ما می‌خواستیم، جای آن پادکستی که با زبان صمیمیت با شنونده صحبت کند نه زبان پرطمطراقی، آن پادکستی که به پادکست‌های دیگر نشان داد نیازی نیست در زیرزمین قایم شوند تا با فریاد صدای خود را به بالا بفرستند، بلکه با صدای نرم هم می‌توان قصه گفت…

    خانم‌ها و آقایان، معرفی می‌کنم. آنچه نبود و هست؛ رادیو روغن حبهٔ انگور، بعد از یک سال سکوت، شما را می‌خواند.

    رادیو روغن حبه انگور

    چند سالی هست که بهش گوش می‌دهم؛ خودش انگار پنج سالی بوده! بگذریم، انگار همین دیروز بود. مگر رادیو از کی اختراع شده؟ از هر وقت که ما احساس بکنیم! پس اگر تا حالا حبهٔ انگور را مزه نکرده‌اید انگار که حبهٔ انگور از همین امروز کارش را شروع کرده! کافی است تا به صفحهٔ آرشیو رادیو روغن حبهٔ انگور بروید تا تمام پنج سال فعالیت این پادکست از امروز آغاز بشوند.

    از زبان خودشان، هایده یک مجسمه ساز و فؤاد یک روزنامه نگار است. من که باور نمی‌کنم! این تصور را از من نگیرید که آن‌ها یک صداپیشه حرفه‌ای هستند. من با این خیال سر می‌کردم.

    یک سال منتظر برگشت صدایت بودم :) خوش برگشتی

    متن آهنگ وای می کمر همای

    وای می کمر!

    این جمله برای خیلی از گیلانی ها آشناست؛ شاید همین جمله باعث دل‌بستگی شدید من به این آهنگ پرواز همای شده.

    • مدت زمان: 2 دقیقه 16 ثانیه
    • دریافت حجم: 1.45 مگابایت

    احتمالا کسی که با ادبیات گیلانی آشنا نباشه، به درستی گلایه‌ای که توی این شعر هست رو مزه نکنه، اشک های پیرمرد رو نبینه و صدای ساز جلوی شنیدن صدای نشا‌ء پیرمرد رو بگیره.
    پس تصمیم گرفتم متن این شعر رو بنویسم تا همه صدای پیرمرد رو بشنون، شاید این صدا به پسری که نیست؛ رسید!...

    متن شعر:

             وای وای

             وای وای

             وای وای می کمر؛ وای می کمر؛ وای می کمر؛ وای

             وای وای

             وای وای

             وای وای می کمر؛ وای می کمر؛ وای می کمر؛ وای

             می وراق کو‌ل‌آ بو
             می وراق کول‌آ بو
             می کمر بی‌جیر، کمر بوجور، بیجار چل‌آ بو
             می کاکول فوبو؛ کله کل‌آ بو
             می ماتره بی‌جیر بامو؛ شل‌آ بو

             تا تو پیل‌آ بی
             تا تو پیل‌آ بی
             جان پسر جان
             آها؛ پس چی پسر جان؟

    ترجمه:
             وای وای

             وای وای

             وای وای کمرم؛ وای کمرم؛ وای کمرم؛ وای

             وای وای

             وای وای

             وای وای کمرم؛ وای کمرم؛ وای کمرم؛ وای

             داس من کند شد
             کند شد، داس من
             زیر و بم کمرم سر شالیزار تو گِل رفت
             گیسوانم ریخت؛ سرم کچل شد
             لب و دهنم به زیر اومد و شل شد

             تا تو بزرگ شدی
             تا تو بزرگ شدی
             جانم؛ پسر عزیزم
             پس چه جوری بزرگ شدی پسر عزیزم؟

    [از تمام هم‌استانی‌های عزیزی که در بهتر و زیباتر شدن این ترجمه کمک کردند سپاس‌گزارم]

    کلمات کلیدی: ترجمه وای می کمر همای متن ترانه ترجمه از گیلکی و گیلانی و رشتی به فارسی معنی ترانه همای پرواز همای دریافت آهنگ وای می کمر همای پخش آنلاین دانلود آهنگ وای کمرم وای پشتم

    هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

    خدای من‌، خدای خوب و مهربان
    قلب کوچکم را در میان شکوفه های بهاری درختان گذاشته‌ام
    تا از کبوتران ترانه محبت بیاموزند
    خدای من، من و قلب کوچکم دوست داریم
    در آسمان صاف و آبی پرواز کنیم
    و دعا کنیم که ما
    همه کودکان
    دست در دست هم دهیم و قلک های کوچک خودمان را
    برای درمان بیماران هدیه کنیم
    و از همه‌ی بزرگتر‌های سبز سرزمین سبزمان بخواهیم تا ما را یاری کنند
    تا همه از بهار سبز شیرین لذت ببرند

    هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

    کلمات کلیدی: تبلیغات قدیمی تلوزیون

    دانلود رادیو چهرازی و مدعیان نویسندگی آن + سری جدید

     
    در زیرتر بخشی را تحت عنوان «افرادی که گفته‌اند از سازندگان رادیو چهرازی‌ هستند» نوشته‌ام

    رادیو چهرازی حس پاییز هست، هر پاییزی که دلمان برای هر چیز کوچک چقدر تنگ است.

    به قول گوینده‌ها یک سری دیوانه هستن که در آسایشگاه چهرازی بستری شدن و هر از چند گاهی حرفاشونو توی زیرزمین آسایشگاه ضبط می‌کنن. همیشه بر دیوانه بودنشون تأکید دارن. فکر می‌کنن دنیای دیوانه‌ها قشنگ تره، پس همه چیز رو با اون عینک دیوانگی عجیبشون می‌بینن و همین هم متن داستانشون رو قشنگ کرده. در کل دیوونه هر چی داره کاری به کسی نداره. قضیه عاشقی هم جای خودش رو داره. عشقی که صدای ناخن میده روی تخته سیاه، کسی که براش فقط یه آغوش دلبر مانده بود؛ که آن هم بر باد شد.

    رادیو چهرازی
    اولین بار که پادکست رو می‌شنوید فکر می‌کنید یه سری جملات بی‌ربط رو سریع رو پشت سر هم می‌گن؛ ولی یه بار که تا آخرش بشنوید دوباره برمی‌گردید و گوش می‌کنید و همه چیز دستتون میاد. اون وقت شاید بعد از چند سال بفهمید که بارها و بارها دوره‌اش کردین و همشون رو یکجا توی یک پوشه نگه‌داشتین.
    متاسفانه پادکست رادیو چهرازی هیچ ویکی‌پدیا ایی نداره و اطلاعاتی که ازش هست در همین وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌شه پیدا کرد.
    رادیو چهرازی در زمستان ۹۱ شروع و منتشر شد و در بیست و یکمین قسمت تمام شد (از اپیزود صفر شروع می‌شه پس قسمت آخر، اپیزود ۲۰ حساب می‌شه). اینجا هر ۲۱ قسمتش یکجا برای دریافت موجوده. با کلیک کردن روی لینک‌ها می‌تونید این فایل‌های صوتی رو به صورت آنلاین هم گوشش کنید و دانلود کنید.
    توجه: در ۱۵ مهر ۹۸(زادروز ابراهیم چهرازی) قسمتی با ادعا سری جدید رادیو چهرازی بودن، منتشر شد که زیرتر برای دانلود هست. نمی‌تونم ۱۰۰٪ تاییدش کنم، اما با اطلاعاتی که از منابع قابل اعتماد (مثل نویسنده‌ها یا روزنامه‌نگارها و...) دارم. گویا مال خود چهرازیه.
    1. معرفی چهرازی
    2. زن
    3. قهر و آشتی 
    4. جشید، باهار، دلبر: زندگی هنوز خوشکلی هاشو داره
    5. ایران بر یک دسته است؛ متوسط 
    6. عاشقی صدای ناخن می‌ده روی تخته سیاه‌ 
    7. بالاخره دعوای شبخیر و گوگوش چی شد ؟ 
    8. پمپ در پوستون 
    9. خلیج فارس 
    10. خال گوشتی 
    11. دیدی ریشش رو قیامته ؟ 
    12. پلاستیک کهنه، خیابان دلزده، معشیت، منزلت خریداریم 
    13. ببخشید عزیزم با شمام 
    14. ته کف دریاها 
    15. یه دقیقه هفت آسمان رو می‌درم و برمی گردم 
    16. مثلا تو میدونی دوری چیه؟ شب هفت چیه؟
    17. پاییز همه‌ش شبه دیگه 
    18. حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
    19. هوای فردا بستگی داره؛ کی تو دل کیه
    20. من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
    21. تمام

    ---------------- سری جدید ----------------

    1. قسمت بیست‌ و یک
    2. قسمت بیست و دو 
    3. قسمت بیست و سه
    4. قسمت بیست و چهار
    5. قسمت بیست و پنج - الف
    6. قسمت بیست و پنج - ب

    افرادی که گفته‌اند از سازندگان رادیو چهرازی‌ هستند

    در این سال‌ها افراد زیادی بودند که ادعای کردند که به گونه‌های مختلف (سازنده، نویسنده و گوینده) با پادکست رادیو چهرازی هم‌کاری داشته اند اما هنوز دخیل بودن هیچ‌کدامشان با این پادکست اثبات نشده. این ادعاها به هیچ عنوان کم نبوده و گاهی به قصد سوء استفاده از هویت ناشناس این افراد صورت گرفته. به قول این توئیت در توئیتر:

    نوشتن که هر سال مردم میان خودشون رو نویسنده‌ی چهرازی جا میزنن و مخ میزنن، با اونا کاری ندارم ولی جدا طرف نویسنده چهرازی باشه مختون زده میشه؟

    من در این‌ جا افرادی -کمی تا قسمتی- معروف و معتبری که ادعای ارتباط با رادیو چهرازی کرده‌اند (یا شایعه‌شده است که هم‌کاری دارند) را معرفی می‌کنم، البته چون قبل‌تر هم گفتم که این ادعاها زیاد و گاهی سودجویانه است، شما به سادگی اعتماد نکید.

    1 - فواد خاک‌نژاد

    فواد خاک‌نژاد (با نام اصلی مهدی)، بنیان‌گذار و سازنده و گوینده اصلی پادکست رادیو روغن حبه انگور  است. فواد در کلاس‌های آنلاین به دوستش گفته بود که پادکست رادیو چهرازی کار خودش است. اما با توجه به دروغ‌گو بودن و پستی که دربارهٔ کلاه‌برداری فواد خاک‌نژاد منتشر کردم؛ این ادعا به احتمال قریب به یقین کذب است.

    2 - پویا رفیعی

    پویا رفیعی، کسی است که در بیوگرافی‌ اینستاگرامش(فعلاً شش هزار دنبال‌کننده) خوش را «نویسنده» توصیف کرده؛ اما وقتی نام پویا رفیعی را همراه با کتاب در گوگل جست‌و‌جو کردم، کتابی که به نامش باشد بالا نیامد پس می‌توان گفت نویسندهٔ معروفی نیست. او در تلگرام کانالی به نام Diclofenac_11 (با سه هزار نفر عضو در حال حاضر)‌ دارد. تا جایی که من پرس‌و‌جو کردم، گفته‌اند که او را با کانالش شناختند نه با کتاب، شعر یا هر چیز دیگر. در نهایت من دستم آمد که ایشان بیشتر یک شخصیت مجازی نویس و کانال نویس هستند تا نویسنده. اگر شما اطلاعات بیشتری دارید من را هم در جریان قرار دهید.

    پویا در بخشی از مطلبی در کانال تلگرامی‌اش ادعا کرد که او رادیو چهرازی را ساخته (یا نوشته) است.

    رادیو چهرازی به جز بخش معرفی در ۲۰ اپیزود به صورت اینترنتی پخش شد که حاصل زحمات دوستانی بود که با عشق این کار رو ساختند و من هم خوشحالم که به عنوان نویسنده نقشی داشتم توی این کار..

    البته او قبل‌تر هم در کانال تلگرامی‌اش مابین یک متن طولانی این جمله را درباره بودن خودش در ساخت رادیو چهرازی نوشته بود:

    گفتم اگه رفتی به کسی نگی من تو رادیو چهرازی بودما.گفت احمق وقتی داستانمون و بنویسی و پست کنی تو اینستا همه میفهمن.

    بعد‌تر در کانالش نوشت که در اپیزود آخر، متن رادیو چهرازی را او نوشته:

    کار دوست داشتنی چهرازی، قرار بود متن اپیزود آخرش رو بنویسم و ضبط کنیم و بعدشم تموم.

    بعدتر، در اول مهر 1395 در کانالش شاکی شد که افرادی خود را به جای تولید کنندگان یا گویندگان یا نویسندگان رادیو چهرازی جا می‌زنند که افراد واقعی نیستند اما خودش واقعی است:

    حالا چهرازی هم اینجوریه که به تعداد شنونده هاش ، مدعی نویسنده بودنش وجود داره که خیلی جالبه حقیقتا.
    جالبتر اینه که بدونید اگه ما کار خاصی نمی کردیم و صداش رو در نمیاوردیم یه عده می خواستند سری جدیدش رو با گوینده های جدید بسازن و خودشون رو سازنده های چهرازی معرفی کنن و تر بزنن به هر چی که ما تو این مدت کار کرده بودیم.
    و خب اینکه توی متن های چهرازی مثل تمامی متن ها و سبکی که تا به حال سعی کردم بنویسم تا شبیه خیلی از متن هایی که وجود داره نباشه و سبکی متفاوت باشه و مخاطبان خودش رو هم کم و بیش پیدا کرده،کلمه ها و مفاهیمی به کار رفته که به قول معروف رمزی و سری هستن و هر کسی نمیتونه متوجه این ها بشه و خلاصه چهرازی نوشتن کار هر کسی نیست.
    یه خواهش هم داشتم از کسایی که پیج ها و کانال های مربوط به چهرازی رو درست می کنن و مطمئنم که توی این کانال هم هستند و این متن رو می خونند.
    اولا اینکه دمتون گرم که از کار خو‌شتون اومده و اینطور بهش علاقه مندید و در موردش می نویسید.اما خواهشا خودتون رو به جای نویسنده ها و گوینده های چهرازی جا نزنید. ابدا به این دلیل نیست که حالا مثلا نویسنده ی چهرازی بودن خیلی افتخار بزرگیه و چهرازی کار خیلی خفنیه،فقط به این دلیل که خب شما لابه لای پست هاتون حرف های دیگه ای هم می زنید و ابدا نمی خوام برای مخاطبان اپیزودها سوتفاهمی پیش بیاد و تصورات غلطی داشته باشند.

    اما قضیه به همین‌جا ختم نمی‌شود. رفیعی در تاریخ بیست‌و‌یک شهریور 1396 در کانالش نوشت:

    یک خبر: برای پاییز چهرازی داریم. رادیو چهرازی جدید برای کسانی که چهرازی رو دوست دارند. همین طور برای کسانی که خودشون رو صاحب و مالک اون می‌دونن. همین. البته توضیحاتی داره که شاید اینجا بگم، شاید هم هیچ وقت نگم. تا بعد چه پیش بیاید. یاهو.

    ولی نه چه اون پاییز و نه پاییزهای بعدی خبری از چهرازی نشد. حتی وقتی پاییز دو سال بعد صفحه‌ای در اینستاگرام، منسوب به چهرازی شروع به کار کرد، رفیعی در همان روز اول در استوری‌اش آن را تقلبی خواند (اسکرین‌شات) پس این هم چهرازی وعده‌داده شده‌اش نبود. او هیچ وقت توضیح نداد که چرا چهرازی موعودش نیامد.

    ایشون در کانالشون هیچ مدرکی جز ادعای این که از نویسندگان این پادکست هستند ندادند (مثلاً پشت صحنه‌ای، عکس یادگاری‌ای در استودیوی ضبط رادیو یا نسخهٔ بدون تدوینی از پادکست یا هر چیزی که اشارکی داشته باشد) همانند افراد دیگری که ادعای هم‌کاری در رادیو چهرازی را دارند.

    امّا مشکل تنها نبود مدارک نیست. سن پویا رفیعی یکی از محل‌های شک هست. به نظر می‌رسد که پویا می‌خواهد سنش را پنهان کند، چون اخیراً تگ‌های تبریک‌های تولد اینستایی که به پیج عمومی‌اش بود را پاک کرده. اما ایشان یک صفحه‌ شخصی هم در اینستاگرام دارد به یوزر pouya_rafie که در بایوش هم چیزهای مشابه صفحه اصلی‌اش یعنی «Gypsy Boy» و «Anarchist» را می‌توان دید(اسکرین‌شات). سن پویا را می‌شود از تبریک 22 سالگی‌اش از پستی که صفحه شخصی‌اش را تک کرده پیدا کرد (اسکرین‌شات){البته قبلاً پیج عمومی پویا هم تگ شده بود که پاک کرده}. با توجه به این تاریخ تولد، زمانی که اولین قسمت چهرازی (زمستان 91) منتشر شد پویا 17 ساله بوده و از آن جا که ساخت و هماهنگی و انتشار چنین پادکسی یک روزه نیست! یعنی تقریباً در 16 سالگی‌اش (حدوداً دوم دبیرستان) با اعضای چهرازی آشنا بوده و تصمیم به پرداخت چنین پادکسی گرفتند. این سن برای چنین پادکستی بسیار کم به نظر می‌رسد.

    قضیه دیگری که ادعای رفیعی را زیر سوال می‌برد، ماجرااش با چیتگران است. یادتان باشد که رفیعی در 21 شهریور 96 در کانالش خبر سری جدید چهرازی را داده بود. آن متن را دوباره بخوانید، بقیه داستان در بخش زیر نوشته شده.

    3 - محمد امین چیتگران [تکذیب کرد]

    محمد امین چیتگران، شاعر، نویسنده‌ و نمایش‌نامه‌نویس جوان و نگارنده کتاب و پادکست «داستان شب» است. نهم شهریور نود و شش او در صفحه اینستاگرامش (فعلا شش هزار دنبال‌کننده) در این پست ادعای هم‌کاری با پادکست رادیو چهرازی کرد و نوید داد که سری جدید رادیو چهرازی در راه است. او در بخشی از این پست نوشت:

    نباید بگم اما... رادیو چهرازی در حال بازگشت است. برای فصل دوم، شاید اواسط پاییز یا حتی انتهایش! این را برای کسانی نوشتم که رادیو چهرازی را دوست دارند و همین طور برای کسانی که که خود را صاحب و مالک آن می‌دانند. یادمان نرود که چهرازی به کسی تعلق ندارد. همین عدم تعلق، باعث شکوفایی‌اش شده است. منتظر فصل دومش باشید و به هر کدام از رفقایتان که دوست داشتید، اطلاع دهید...

    در نهایت پاییز آن سال و سال‌های دیگر هم آمد و رادیو چهرازی‌ای ساخته نشد. پاییز دو سال بعد صفحه‌ای در اینستاگرام، منسوب به چهرازی شروع به کار کرد. چیتگران در همان روز اول آن صفحه را استوری کرد و گفت «این صفحه‌ اصلی است، دنبالش کنید» (اسکرین‌شات).

      چیتگران واکنش داد:
    ◄ من ادعا نکردم از عوامل چهرازیم و نه ادعایی دارم. من در دو پست از شنیده‌هایم نوشته بودم. گفتم شنیده‌ام که چهرازی پاییز آن‌سال می‌آید و از کسی شنیده بودم که به او ایمان داشتم و دارم. من فقط از چیزی که شنیده بودم، خبر آوردم در پستم.

    اما قضیهٔ مرموزی این وسط پیش آمده. پویا رفیعی هم تنها دوازده روز بعد گفت «برای پاییز چهرازی داریم». تنها نزدیکی زمانی این دو نوید جالب نیست، جالب‌تر این است که قسمت اعظم نوشته پویا با چیتگران مشترک است؛ «برای کسانی که چهرازی رو دوست دارند و همین طور برای کسانی که خودشون رو صاحب و مالک اون می‌دونن». از آن‌ جا که این شباهت و نزدیکی زمانی غیرممکن است که اتفاقی باشد، دو فرضیه مطرح می‌شود:

    اول، رفیعی و چیتگران با هم ارتباطی دارند و شاید این دو هم‌کاری‌ای را می‌خواستند با هم داشته باشند. پس چون پویا می‌خواست همان حرف چیتگران را بزند، متن او را در کانالش کپی کرد.

    دوم، رفیعی درمورد نویسندگی‌اش در چهرازی دروغ می‌گوید. بعد از این که خبر چیتگران را شنید، از ترس آن که چهرازی بیاید و او لو برود، چند روز بعد متنی شبیه به چیتگران را در کانالش نوشت و بعد از آن کاملاً سوکت کرد.

      چیتگران واکنش داد:
    ◄ من این آقای رفیعی رو نمی‌شناسم و ایمان دارم که ایشون نویسنده چهرازی نیست. من هیچ وقت با ایشون نه آشنایی‌ای داشتم و نه قصد هم‌کاری و اصلاً با ایشون هیچ ارتباطی ندارم.

    4 - مرحوم سید احمد حسینی

    نه نه این فرد هنوز زنده هست! مرحوم تنها لقبی است که شاعر به اول نام خودش اضافه کرده. درواقع احمد حسینی شاعری سی و چند ساله است که چندین کتاب منتشر شده دارد و معروف‌ترین آن‌ها «سارائیسم» است. کتاب صوتی هم گویندگی کرده است. در میان کتاب‌های (هنوز) منتشر نشده این شاعر کتابی به نام «در همسایگی ما مرگ زندگی می‌کند» به چشم می‌خورد. در بخش‌های کوچک پیش منتشر شده این کتاب شباهت بسیار بسیار زیادی با رادیو چهرازی دیده می‌شود چون هم «جمشید» حضور دارد و هم «دلبر»، از این ها که بگذریم خود شاعر در وبلاگ خود زیر نوشته‌های این کتاب نوشته «رادیو چهرازی» یا «چهرازی». سبک نوشته‌های منتشر شده به سبک قصه‌های جمشید و دلبر رادیو چهرازی کم شباهت ندارد! بعد از آن کانال تلگرامی احمد حسینی را پیدا کردم. در این کانال در چند پست متفاوت، در زیر نوشته‌های جمشید و دلبر گونه‌ای که شاعر با هشتگی به خود منسوب کرده هم نوشته شده بود رادیو چهرازی. بعد در این کانال یک ویدئو از یک دکلمه پیدا کردم. دکلمه‌ای که به متنی در کتاب «در همسایگی ما مرگ زندگی می‌کند» اشاره می‌کرد و زیر آن عبارت «رادیو چهرازی» نوشته شده بود و به لحنی خوانده می‌شد که گویی یکی از گویندگان رادیو چهرازی دارد آن را می‌خواند، یک دیوانه.

    نگاهی به این ویدئو بندازیم:

    مدت زمان: 52 ثانیه، دریافت حجم: 3.97 مگابایت

    این کتاب هنوز منتشر نشده که بخرم و بخوانمش از طرفی هنوز جناب احمد حسینی به ای‌میل و پیغام توئیتر و پیغام اینستاگرامی من پاسخی نداده‌اند که هم‌کاری‌شان را در نویسندگی یا گویندگی پادکست رادیو چهرازی تایید یا تکذیب کنند. من حتی در وبلاگ‌شان هم پیام گذاشتم و پرسیدم اما آن را تایید نکردند اما وبلاگ آپدیت شد! پس گویا ایشون از قصد جواب نمی‌دن.

    شما هم اگر فرد معروفی را می‌شناسید که ادعای دخیل بود در نویسندگی، گویندگی یا ساخت رادیو چهرازی یا هر گونه ادعای مالکیتی را دارد در نظرات این پست معرفی‌اش کنید.

    ۱ ۲ ۳
    سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست؛ «serendipity» واژه‌ای انگلیسی با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده، اما به دستش آورده.
    همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند، همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

    پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


    ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.