به یاد زن سرخ‌پوش میدان فردوسی

نمی‌دانم می‌دانید یا نه. ولی زن سرخ‌پوش، زنی بود که نزدیک 30 سال هر روز با لباسی سرخ به میدان فردوسی می‌رفت و در گوشه‌ای می‌نشست و خاموش، انتظار می‌کشید! سی سال هر روز، می‌فهمید؟ طبق گفته مردم او روزی ناگهان غیبش زد، بی‌آن که نه کسی نامش را بفهمد و نه دلیل انتظار کشیدنش را. می‌توانید ویدئو او را در مستند تهران امروز ببینید، هم در حال انتظار و هم در حال رفتن.

امروز که از میدان فردوسی رد می‌شدم به یاد او افتادم. دور و برم را نگاه کردم تا شاید محل انتظار رو را پیدا کنم اما نکردم. داشتم فکر می‌کردم این کوچه خیابان‌ها می‌توانند چه داستان‌هایی داشته باشند. چه خاطراتی که دفن‌شده‌اند و چه آدم‌های شگفت‌انگیزی که روزگاری بر آن قدم می‌زدند.

پ.ن: کسی در نظر خصوصی گفت: «نکته شگفت اینه که از تکرار منظم بی‌معناترین کارها هم در گذر زمان و تبدیل‌شون به یه الگو، می‌شه معنا خلق کرد... گو اینکه تکرار به خودی خود زاینده معناست». ذهنم رو مدتیه درگیر کرده. چقدر عجیب...

آواتار
۱۰ ژانویه ۱۸:۲۵ نارنگیس رهنورد
به نظرم انسان شگفت انگیزی نبوده. بلکه یک انسان بیمار بوده که نتونسته با گذشته کنار بیاد. البته حس میکنم خیلی تند گفتم. شاید حقیقته. شایدم اشتباه میکنم.
آواتار
چه حسِ عجیبی داشت.
من از انتظار کشیدن_انتظاری که نمی‌دونم تهش چیه ولی تهِ دلم می‌دونم احتمال بالا هیچی نیست_ نفرت دارم، دلم گرفت.
آره دل منم می‌گیره هر وقت به یادش می‌افتم. مخصوصا وقتی از فردوسی رد می‌شم.
آواتار
جالبه که میشه یه زن ثابت قدم در عشق هم دیدش. به هر حال این همه انتظار، صبر زیادی می خواد.
آدم عجیب و خاصی بود. به ویژه همیشه یک لباس پوشیدنش برام جالبه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست؛ «serendipity» واژه‌ای انگلیسی با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده، اما به دستش آورده.
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند، همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.