بهشتی برای گونگادین نیست

گونگادین، جزء معدود نویسنده‌گانیست که کتابشان را راحت‌تر از سرگذشت خودشان می‌توان باور کرد؛ شاید هم تنها نویسنده باشد. حتی هنوز هم بعضی‌ها باورشان نمی‌شود که فردی روستایی و درس‌ناخوانده روی کاغذهای باطله، کتابی به زبان انگلیسی بنویسد که به پرفروش‌ترین کتاب سال انگلستان تبدیل شود. و آن فرد نه از انگلستان، بلکه از روستایی از لرستان ایران باشد که حتی خط فارسی را هم به تنهایی یاد گرفته. کتابی که نامش حقیقتی تلخ را بیان می‌کند: «بهشتی برای گونگادین نیست»

اگر نمی‌شناسیدش بگذارید تا اولین نفر باشم که برایتان تعریف می‌کند…


علی میردریکوند چوپانی از دیار لرستان بود که ترجیح می‌داد با نام «گونگادین» شناخته شود. می‌گویند پدر مادرش در بچگی با سربازانی راهی شدند و دیگر بر نگشتند! پس به دست فامیل بزرگ شد. دوره و طبقه اجتماعی‌اش طوری بود که از مدرسه رفتن محروم ماند. من نمی‌دانم چگونه اما در نهایت فارسی را به صورت خود آموخته به پای کاغذ آورد و برای نان یافتن کاری جز کارگری و چوپانی نیافت. شاید تا همین حالا پیش خود گفته باشید که زندگی‌اش هر طور که بود، حتماً در زیرمجموعه زندگی‌های تلخ قرار می‌گرفت.

شاید همین سختی کشیدن برای یادگیری خواندن و نوشتن فارسی بود که گونگادین را به یادگیری زبان‌های دیگر این چنین علاقه‌مند کرد. وقتی به برکت جنگ جهانی دوم سربازان انگلیسی وارد ایران شدند او تلاشش را کرد تا کارگر آن‌ها شود تا بلکه بتواند انگلیسی یاد بگیرد. به قول منتشر کننده این کتاب او گفته بود: «مرا زندانی کنید، فقط زندان‌بانم انگلیسی باشد» تلاش او برای یادگیری انگلیسی بی‌همتا بود! و همین تلاش‌ها بود که منجر به نوشته شدن دو داستان انگلیسی به دست او شد. گونگادین با یک فرهنگ لغت و یک انجیل و با گوش دادن به صحبت‌ انگلیسی‌ها زبان یاد می‌گرفت و برای آن‌ها نوشته می‌نوشت تا بخوانند و تصحیح کنند و این گونه اشتباهات خود را می‌فهمید. بعدها اربابش به اون پیشنهاد داد که جای نامه و نوشته چرا داستان نمی‌نویسد؟ و از دل همین نوشته‌ها بود که «بهشتی برای گونگادین نیست» در آمد.

جنگ تمام شد؛ انگلیسی‌ها برگشتند و گونگادین محو شد. تنها ورقه‌های کاغذی ماند که زائنر(منتشر کننده کتاب) با خود به انگلیس و از آن جا به اکسفورد برد. تنها خود او می‌داند که هنگام تکثیر ورقه‌های این کتاب و انتشارش به بازار، کسی واقعاً به گونگادین فکر می‌کرد یا نه! اما چیزی که من می‌دانم این است که این کتاب به زودی پرفروش‌ترین کتاب سال انگلستان شده و به شش زبان دنیا از جمله ژاپنی و آلمانی و هندی ترجمه می‌شود. گونگادینی که نیست حالا صاحب میلیون‌ها تومن پول است و جایزهٔ ادبی آکسفورد را به صورت غیابی می‌برد. این کتاب تا جایی مشهور می‌شود که حتی طرح روی جلد آن هم به دست دو طراح معروف می‌افتد و برایشان جایزه‌هایی هم در پی دارد. نویسنده‌های مشهوری همچون آگاتا کریستی دربارهٔ کتاب او حرف می‌زنند و گونگادین آن‌قدر رازآلود و پرابهام می‌شود که انگلیسی‌ها به زائنر تهمت دروغ‌گویی می‌زنند به خیال این که چنین شخصیتی اصلاً وجود نداشته باشد. 

کمدی‌ترین قسمت این تراژدی جاییست که این خبر به ایران می‌رسد و روزنامه‌ها زمانی تیتر درشت «یک ایرانی گم‌نام با نوشتن کتابی صاحب میلیون‌ها پول شده ولی خودش خبر ندارد» را روی صفحهٔ اول خود می‌زنند که تازه دو ماه از مرگ گونگادین می‌گذشت. پیرمردی که در لرستان گاهی کتابی از یک کتاب‌فروشی به امانت می‌گرفت و تمیز برش می‌گرداند، همان پیرمردی که کتاب‌فروشی‌ها می‌دانستند انگلیسی را به خوبی از بر است. همان گونگادین خودمان، در فقر کامل زیر سقفی که بعضی آسمان می‌خوانندش دیگر چشم از هم باز نکرد و زیر قبری رفت که سنگش اندازه یک کتاب بود! او درست می‌گفت؛ هیچ بهشتی برای گونگادین نبود…

با کمال اندوه و ناراحتی این داستان واقعیست. شما می‌توانید مقالهٔ مربوط به علی میردریکوند را در دانش‌نامه ایرانی‌کا ببینید. و به مستند گونگادین ساخت غلامرضا نعمت‌پور رجوع کنید. گونگادین لحنش در داستان و نامه‌هایش طوری بود که به وضوح نشان می‌دهد به این باور داشت که سرنوشتش غلام بودن است. بی‌چاره نمی‌دانست که چه انسان بزرگ و ثروت‌مندیست و اسیر ایران تا حدودی کاستی آن زمان شده بود و خود را به عنوان یک غلام پذیرفته بود.

چندین‌سال قبل بود که ترجمهٔ فارسی کتابش را خواندم، نکات بسیار جالبی در کتابش یافتم و احساسات و آن نقد هژمونی بهشتیان برایم بسیار شیرین بود. اما با این حال متعجب بودم که چطور این کتاب بهترین کتاب سال بریتانیا شده‌بود! بازخورد بسیار خوبی را در اینترنت از خوانندگان انگلیسی می‌خواندم و می‌گفتم که این‌ها چقدر خوش‌بختند که بیشتر از من از کتابی لذت برده‌اند. بعدها متوجه شدم که نسخه‌ ترجمهٔ فارسی آن احتمالاً تفاوت بسیار با نسخهٔ اصلی دارد چون کتابی که دست من بود تنها 67 صفحه داشت و کتاب اصلی 128 صفحه بود اما هر چقدر که دنبال نسخه‌ انگلیسی کتاب گشتم کمتر پیدایش کردم. شما می‌توانید این کتاب را در گوگل بوکس پیدا کنید اما راهی برای دانلود نیست. ممنون می‌شم اگر به کتاب اصلی دسترسی پیدا کردید به من هم اطلاع بدین.

دانلود ترجمهٔ فارسی بهشتی برای گونگادین نیست

اگر از نحوهٔ آشنایی من با این نوسنده بپرسید، یک این صفحه به آن صفحه پریدن در ویکی‌پدیا انگلیسی بود که مرا به آن رساند! در حقیقت Gunga Din یک نام هندی است که یک شعر معروف را هم یدک می‌کشد و من با جستجوی این نام کم‌کم به سمت این کتاب هدایت شدم و حیرت کردم. بیشتر از آن، برای این متعجب شدم که این کتاب ویکی‌انگلیسی داشت اما ویکی‌فارسی نداشت! گونگادین در ایران گم‌نام‌تر از بهشت است. من تا به حال به هیچ کسی برخورد نکردم که او را بشناسد. چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی.

من یک‌سال پیش صفحهٔ ویکی‌فارسی این کتاب را ایجاد کردم. کار پسندیده‌ای هست اگر تا حد توان به گسترش این مقاله کمک کنید.

گونگادین ناشناخته‌است. حیف است که این شخصیت را کسی نشناسد! بیایید برای گونگادین بهشتی پیدا کنیم…

الـ ـی
خیلی جالب بود :)
یه ماه بعد حتما میخونمش.
ممنون که معرفیش کردین.
samaneh rsl
قالب جدید مبآلکــ 😎
ممنونم :) 
اگر نقدی به قالب دارین ممنون می‌شم که بگین.
انگور ...
چقدرررر جالب . دانلودش کردم حتما میخووونم
پریا ..
نشنیده بودم تا حالا. خیلی خیلی ممنون که معرفیش کردید :-)
یگانه .
چقدر خوب بود این پستت پیمان :)
متنی که واسه معرفیش نوشتی اونقد خوبه که اصلا نمیشه در مقابل خوندن ِ خودش مقاومت کرد .
واقعا یه همچین نویسنده ای اینقد گمنام و ناشناختس یا فقط امثال من از وجودش خبر ندارند ؟

پ.ن: لذتی که در کامنت گذاشتن هست در انتقاد به روش ِ گفتگوی مستقیم نیست !
من تا به حال به هیچ کس برخورد نکردم که بشناسدش! چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی.
در متن اضافه کردم که خودم چه جوری باهاش آشنا شدم.
معلوم الحال
منم نشنیده بودم و واقعا برام جالب بود
ممنون بابت معرفی :)
آذر بانو
خیلی ممنون از معرفی کتاب.تو لیست قرار میگیره
فیلو سوفیا
ممنون بابت معرفی@-)-
زندگی به استعداد های خیلی از آدما رحم نکرده.
reyhane falanji
دقیقا از اولش واسم سوال بود که چجوری شناختینش :) 
چند وقت پیش ، رفتم دنبال آهنگ های استرزر و کلی لذت بردم :) 
به نظرم اینم ارزش وقت گذاشتن داره ، خیلی :)
محمدمهدی طاهری
بسیار عالی! 
ممنون
قربانت
Bahar __
سلام.
گرچه هیچوقت تابحال کتاب الکترونیک نخوندم و علاقه مندم که کتاب کاغذی رو دستم بگیرم و بخونم و بتونم ببرمش توی رختخواب و باهاش بخوابم،ولی خب توصیفات شما باعث میشه که تلاشمو بکنم که یه کتاب الکترونیک بخونم!
+قالب نیز نمیدونم دقیقا چجوریه!خوبه ولی اون چیزی نیست که بره ته دل و بشینه!:دی
سلام، من اگه جای شما بودم شاید پرینت می‌گرفتم

+ممنون(اگه می‌شه قالب‌هایی که به دلتون نشسته رو برام بفرستین که بتونم تفاوت‌های اصلیشون رو در بیارم)
بنیامین بیضایی
بابت به اشتراک گذاشتن این پست ممنون
ممنون از حضورتون
دکترک بهاری
از روزی که برای وب تازه تاسیس من پیام گذاشتید تازه الان وقت کردم و اومدم به وبلاگ شما ، در کل عالی بود و دوست داشتنی 
خیلی ممنونم لطف دارید :)
Ha ShMo
چه جالب. 
تا حالا اصلاً در موردش نشنیده بودم.
ممنون از حضورتون
محسن
عالی پیمان :) خوب شد عکس نداشتی با وبلاگت آشنا شدم :دی
قربانت محب. خیلی ممنونم

الان که دارم این متن رو می‌نویسم دو ساعت مونده به امتحان DSD :)) این رو بدم کلک درسای سخت‌افزاری تموم شه بره راحت شیم!
•✿ آرورا ✿•
نههههههه ! (شکلک چشمای گرد شده و در استانه بیرون زدن از حدقه)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرندیپیتی تنها نام شخصیت محبوب صورتی کارتون جزیره ناشناخته نیست !
"serendipity" کلمه‌ای با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند
همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد