.

«برای فروش»

لباس‌های کودکی که زاده نشد.

برگرفته از اولین داستان شش‌کلمه‌ای از ارنست همینگوی:

For sale: baby shoes, never worn

.

دسته‌گل را به خانه‌ آورد؛ قفل عوض شده‌بود…

.

تو به منِ عاشق یک خداحافظی بدهکاری…

.

I followed her to his house.

به دلیل تفاوت ضمایر زبان‌ها، برام مشکل بود تا این داستان شش کلمه‌ای رو به فارسی ترجمه کنم. پس تصمیم گرفتم اصلش رو بذارم تا زیبایی خودشو حفظ کنه.

درد زیادی توی این داستان هست…

.

از غمگین‌ بودن لذت می‌برد؛ تنها خوشی‌اش.

.

چشم‌های همیشه گریان، دیگر شستن ندارد!

فروغی-قوزک پا

.

صدها پسر را می‌بوسید؛ تا یکی را فراموش کند

.

تو این‌ جا هستی، اما من نه

.

آخرین بیت همین شعر غم‌انگیز منم.

.

پرنده آزاد شد؛ گربه از همه خوشحال‌تر

۱ ۲ ۳
سرندیپیتی تنها نام شخصیت محبوب صورتی کارتون جزیره ناشناخته نیست !
"serendipity" کلمه‌ای با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند
همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد