نقدی بر تکه‌ای از یک وبلاگ

حتی بعد هشت‌سال هنوز یک وبلاگ‌نویس نشدم! من بیشتر یک وبلاگ‌خوان بودم تا یک وبلاگ‌نویس. در همه حال این طور بوده! چه زمانی که جز چند کودک بلاگ‌فا کسی وبلاگم را نمی‌دید و چه زمانی که روزانه هزار بازدید داشتم و چه حالا؛ بسیار کمتر از آن چه می‌نوشتم و می‌نویسم،‌ می‌خواندم و می‌خوانم. نوشتن هیچ‌گاه آن طور که باید لذت نداده و اگر هم داده، آن لذتی که در خواندن بود، نبود. پشیمان هم نیستم! چون خواندن جز لذت چیزی دارد که در نوشتن نیست، تجربه.

سرانجام خواندن دیدگاه‌های مختلف، لمس کردن آن‌هاست. اما هیچ‌گاه نمی‌توان آن‌ها را درک کرد! اگر هم درکی باشد؛ چیزی نیست جز نمونهٔ خفیفی از آن چه نگارنده از آن درک دارد. بنابراین؛ هر نقدی که هست، سر نتیجه‌ایست که از لمس کردن آن دیدگاه‌ها گرفته‌ام؛ نه درک کردنشان.

چند روز پیش در فهرست وبلاگ‌های به‌روز شده راهم به وبلاگی باز شد. خواننده‌اش نبودم اما وبلاگ را از قبل می‌شناختم. به قسمت «تماس با من» وبلاگ رفتم تا ببینم که هنوز آن جمله سر جایش هست یا نه؛ نبود و جایش را به متنی جدید داده بود، بعد از علامت به‌علاوه.

بگذارید داستان این به‌علاوه را از دید خودم تعریف کنم.


توجه: وقت بسیار کمی برای این نقد گذاشته شده و از معیارهای یک نقد خوب برخوردار نیست.

نمی‌دانم چند هفته یا چند ماه قبل بود که برای اولین بار وارد این وبلاگ شدم و نوشته‌هایش را تا چند صفحه خواندم. سن کمی داشت و به نسبت سنش خوب می‌نوشت. رعایت کردن علائم نگارشی نه برایش بی‌اهمیت بود و نه مهم. برخی دغدغه‌های نوشته شده کاملا برای یک فرد دبیرستانی بود و برخی برای سنین بالاتر. در نوشته‌هایش می‌توانستم غرور را حس کنم ولی نتوانستم لابه‌لای متن‌هایش ردی از عنصر غروربخشی مثل مطالعهٔ زیاد یا ایدولوژی خاصی پیدا کنم. متن‌های تند و دشنام‌گو زیادی داشت، اگر می‌شد کلمات وبلاگ را به ترتیب میزان تکرار مرتب کرد شاید «متنفرم» جزء کلمات اول فهرست بود. مانند بسیاری دیگر، جامعه و اطراف خود را نقد می‌کرد. در بعضی متن‌هایش همان تحقیری را داشت که پلیس هنگام دستگیری یک جانی و همان اطمینانی که پیامبران در هنگام ابلاغ. من وبلاگ‌هایی که نگارنده‌های آن‌ها طوری می‌نوشتند که گویی خودشان مسائل را بهتر از بقیه می‌فهمند به تعداد کافی دیده‌ام و می‌توانم بگویم این وبلاگ نمونه‌ای از آن‌ها بود اما نه شدیدترین آن‌ها (البته این چیز بدی نیست! خیلی‌ها این طورند). از وبلاگش پیدا بود که یک فرد مذهبی است و از آن جا که در هفده‌سالگی خواستگار داشت شاید بشود حدس زد که از بافتی سنتی‌ست.

اما مشکل من این‌ها نبودند چون می‌توانستم لمسشان کنم! وبلاگ‌های مشابه زیادی دیده‌بودم و گویی نویسنده‌ برایم تکراری بود. تنها یک قسمت بود که به هیچ عنوان نمی‌فهمیدمش! وقتی خلاصه وبلاگ را خواندم متوجه یک پارادوکس در آن شدم. پارادوکس‌ها در متون ادبی زیبا هستند اما یک متن منطقی را بی‌معنی می‌کنند و نوشته ایشان ادبی نبود. 

من می‌توانستم هر یک از دو خط بالا را به صورت مستقل معنا ببخشم اما با هم نه! این که چگونه یک فرد می‌خواهد مستقل از جنس قضاوت شود اما خودش با توجه به جنس تصمیم می‌گیرد. (امیدوارم معنی «نامحرم مجازی» را متوجه شده باشید که این نامحرم سر روسری نیست! هر چه هست سر «وبلاگ» هست وگرنه در توضیحات وبلاگ نوشته نمی‌شد. و این که تعریف «مستقل از جنسیت» برای من طوریست که «نامحرم مجازی» را توجیه نمی‌کند) این پارادوکس برایم کل این نوشته را بی‌معنی می‌کرد. اما من فهمیده‌ام که عموماً منظور آدم‌ها خالی از معنا نیست بلکه تنها محدود شدنشان در کلمات نوشتهٔ آن‌ها را بی‌معنی کرده. پس رفتم تا از خودشان منظورشان را بپرسم.

وقتی به «تماس با من» رفتم جلوی آن علامت به‌علاوه جای این متن فعلی متنی به این صورت دیدم: [توجه: از حفظ نوشته شده و احتمالاً کمی با متن اصلی متفاوت است]

اگر آقا هستید لطفاً در هیچ شرایطی نظر نگذارید، ممنون.

این همان نوشته‌ای است که داستان آن متن جلو علامت به‌علاوه اوایل پست را شکل داد. من بعد از خواندن این بخش گیج‌تر شده بودم. نمی‌توانستم آن «نه با جنسیت» را بعد از دیدن این نوشته توجه کنم و از طرفی نمی‌توانستم حتی بپرسم که منظور ایشان چیست چون «آقا» بودم! این‌ها به کنار به عنوان یک پسر نمی‌توانستم سناریو‌ای در ذهنم بسازم که فارغ از «نه با جنسیت» بتواند منع کردن نظر را برای آقایان توجیه کند. اما اصل بحث من بر روی بستن نظرات بر روی یک جنس نیست! نقد من نوشته‌ای است که جایگزین این متن شده.

ممنون از تمام قضاوت‌ها و توپیدن‌ها به‌خاطر یک جمله که خودم برای راحتی دل خودم نوشته بودم. و خدا می‌بیند و نیت‌ها را می‌داند.

به نظر من این نوشته در خود دو پارادوکس داشت! به علاوه یک اشتباه. بیایید با زدودن حرف‌های کنایه‌ای و غیر مستقیمی! منظور‌ها را شفاف کنیم. از نظر من سه پیام، پیام‌های اصلی هستند:

  1. قضاوت کردن بعد از خواندن متن قبلی را درست ندانسته
  2. حمله کردن (توپیدن) به پیام قبلی را درست ندانسته
  3. جنس مذکر را به داشتن اهدافی خلاف میل نگارنده (در بعضی از اوقات) انگاشته

در مورد شمارهٔ دو نمی‌توانم نظری بدهم. اگر منظور ایشان از «توپیدن» همان «حمله کردن همران با پرخاش‌گری» باشد به ایشان حق می‌دهم؛ اما اگر «بازخورد منفی» هم مدنظرشان باشد دیگر موافق نیستم. اما چون منظور ایشان را درست درک نکردم ادامه نمی‌دهم و بحث را سر این قسمت باز نمی‌کنم.

در شمارهٔ سه، دو پارادوکس می‌بینم؛ اولین پارادوکس با همان «نه با جنسیت» هست که هنوز درک نمی‌کنم و فکر کنم تعریف ایشان دربارهٔ تفکر خارج چهارچوب جنسیت بسیار بسیار از من دور باشد! و دومی پارادوکسی با همین متن یعنی «قضاوت کردن» دارد. من این حرف را یک قضاوت بسیار کلی در مورد مردها می‌دانم و اگر ایشان یک قضاوت جزئی را درمورد خودشان درست نمی‌دانند، خیلی دوست داشتم که این قضاوت را هم برای من توجیه کنند.

اما در مورد شمارهٔ یک، من با ایشان موافق نیستم. بحث قضاوت نکردن از آن بحث‌هایی است که چهارچوبی برای خود دارد. من نمی‌خواهم در این پست این چهارچوب را مشخص کنم اما دوست دارم که بگم این چهارچوب هر کجا که باشد با احتمال خوبی قضاوت کردن دربارهٔ این عمل شما را هم در خود جای می‌دهد. [فرض کنید منظورم از قضاوت، بیان قضاوت یا دخالت دادن قضاوت در حیطهٔ عمل است. چون دو چیز متفاوت هستند و مشکله که هر بار اشاره کنم که منظورم کدام یک هست] قضاوت در جایی نامطلوب است که ما از یک اطلاعات جزئی نتیجه‌ای کلی بگیریم. به زبان ساده‌تر هر گاه اطلاعات ما دربارهٔ چیزی به حدی نبود تا احتمال درستی قضاوت ما را بسیار بالا جلوه بدهد؛ به زبان عامیانه «ما داریم زود قضاوت می‌کنیم». اما زمانی که نشانه‌های کافی از پدیده‌ای به مردم می‌دهیم این قضاوت اجتناب ناپذیر است.

من با جملاتی که سر زبان‌ها افتاده که می‌گویند: «قضاوت نکنید» به این مفهوم که کلا قضاوت کردن را کار ناشایستی می‌داند مشکل بنیادین دارم چون انسان‌ها را در هر لحظه محکوم به مورد قضاوت واقع شدن می‌بینم و به نظرم این حرف که کسی قضاوتی نکند به هیچ عنوان واقع‌گرایانه نیست. (مگر تعریف آن‌ها از قضاوت با من متفاوت باشد)

به این مکالمه فرضی طنزگونه در کلنیک یک روان‌شناس توجه کنید:

  • سلام آقای دکتر، من پیش شما اومدم چون دیگه از قضاوت‌های مردم خسته شدم.
  • سلام. بفرمایید تعریف کنید ببینم چی شده.
  • مثلاً همکارهام! من اصلا نمی‌دونم چطور و چه فکر راجع به من کردن! جدیداً بعضی‌هاشون رو کنار دفتر مدیر می‌بینم و فکر کنم دارن هماهنگ می‌کنن که یه جوری من رو اخراج کنن. آخه من سیگار می‌کشم تو محل کار و بعضی اوقات داستانای جوونی‌هام رو براشون تعریف کردم حتماً قضاوتم کردن که آدم خیلی خرابیم.
  • همم، پس مشکل اینه؟
  • نه آقای دکتر. حتی زنم! زنمم ازم دوری می‌کنه، من مطمئنم که به زودی طلاق می‌خواد و داره به کارای اون می‌رسه. آخه فقط یک بار دوست‌دختر قبلیم رو تو خیابون دیدیم؛ من نمی‌دونم چه فکری کرده. همش قضاوت قضاوت
  • حدود نیم‌ساعت از مکالمه می‌گذرد…
  • ببینید من احساس می‌کنم که شما نوعی پارانویا دارین. ما می‌تونیم تو جلسات بعد به مرور درستش کنیم.
  • آقای دکتر یعنی چی؟ آخه شما چرا؟ شما چرا دیگه قضاوت می‌کنین؟ ما فقط نیم‌ساعته با هم حرف زدیم
  • ببینید یک سری نشانه‌ها هست که من با اون‌ها می‌تونم تشخیص بدم و اون نشانه‌ها در شما کاملا بود و قابل درمان هم هست. من اصلا کارم همین هست، خوب شما هم برای همین اومدین پیش من.
  • پس کنین آقای دکتر، من دیگه خسته شدم از این قضاوت‌ها! شما هم که مثل همه قضاوت می‌کنین. من رفتم خداحافظ…

در این دیالوگ‌ها حق رو به چه کسی می‌دین؟ اگر حق رو به دکتر می‌دین که می‌تونست قضاوت کنه فکر کنین که چرا بقیه مردم نباید این حق رو داشته باشن؟ اگر جوابتون برای این که بقیه مردم این حق رو ندارن این هست که تخصصشون این نیست در حالی که دکتر متخصص بود؛ این رو به یاد بیارین که در این جا کانسپت طوری هست که تخصص مطرح می‌شه! وقتی می‌خواهیم دربارهٔ قضاوت کردن حرف بزنیم باید در تمامی کانسپت‌ها بررسیش کنیم. به نظر شما وقتی در این کانسپت این دکتر حق قضاوت داشت یعنی در هیچ کانسپت دیگه‌ای مردم حق قضاوت ندارن؟

در مورد حرف آن خانم نظر من این هست که کاملا قضاوت پذیره! زمانی که «اگر آقا هستید لطفاً در هیچ شرایطی نظر نگذارید» کاملا این مفهوم رو می‌رساند که فرد نگارنده «مخالف هرگونه ارتباط نوشتاری در وبلاگ بین دو جنس مخالف هست» و این قضاوتی هست که خواه و ناخواه در ذهن خواننده شکل می‌گیرد چون تمامی نشانه‌ها را برای این قضاوت در اختیار داره! حالا ممکنه خیلی‌ها به اشکال مختلفی با این دیدگاه مشکل داشته‌باشند! مثلا توهین به مرد بدانند و خوب این به آن‌ها حق اعتراض می‌دهد. این که چنین نوشته «واضحی»‌ را بنویسیم و انتظار قضاوت نداشته باشیم امری خلاف واقعیت موجود هست.

پ.ن: عذر می‌خواهم که بحث‌هایی که شد را درست و دقیق نشکافتم و مخصوصا بحث «قضاوت» را درست بررسی نکردم و تعاریف دقیق خودم را از کلماتی مانند «قضاوت»، «مستقل از جنسیت» و «بازخورد منفی» بیان نکردم. مشکل اصلی طولانی شدن پست بود، هر کدام از این‌ها تعداد کاراکتر بیشتری از این پست می‌برد!

پ.ن2: در اواخر متن بسیار خسته شده بودم و آن طور که باید خوب توضیح ندادم. اگر مفهموم را به درستی منتقل نکردم عذر می‌خواهم.

نسترن .ح
سلام.
من این وبلاگ رو قبلا ندیدم. ولی با توجه به متن شما یه برداشت اینه که نویسنده این وبلاگ یه دختر مذهبیه که از طرفی دوست داره حرفاش و نقدهاش و... تو فضای مجازی خونده بشه، و از طرفی نمیخواد از طریق این وبلاگ با جنس مخالف ارتباطی برقرار کنه. نمیشه کاملا نتیجه گرفت که ایشون از مردها متنفره یا داره به اونها توهین میکنه! شاید تو باورها و اعتقاداتش اینطور بوده که صحبت کردن با نامحرم چه مجازی چه حقیقی گناهه و خواسته از گناه دوری کنه و چون شما گفتید که اکثرا مطالب وبلاگش اعتراضی بوده، خب اینجور متنها توی کامنت ها بیشتر بحث و گفت و گو ایجاد میکنه و شاید ایشون خواسته از این فضا دوری کنه... 
سلام
بله هیچ‌گاه در این متن اشاره نشده که می‌شه «کاملا نتیجه گرفت که ایشون از مردها متنفره یا داره به اونها توهین میکنه» بلکه گفته شده که می‌شه نتیجه گرفت که ایشون «مخالف هرگونه ارتباط نوشتاری در وبلاگ بین دو جنس مخالف هست» حال همون طور که شاید ایشون اعتقادشون به گناه بودن این ارتباط باشه؛ یک نفر می‌تونه این عمل رو «توهین به مرد» حساب بیاره!
دقت کنید که پست من منع کردن آقایون رو از نظر دادن نقد نکرده! بلکه در قسمتی که شما می‌فرمایید نقد روی حقی بود که اون خانم برای خودش در نظر گرفته بود و آن هم «حق مورد قضاوت واقع نشدن» بود.

پ.ن: «خب اینجور متنها توی کامنت ها بیشتر بحث و گفت و گو ایجاد میکنه و شاید ایشون خواسته از این فضا دوری کنه.» دقت داشته باشید که این حرف شما کاملا مستقل از جنسیت هست!
لیلا ج
«نوشتن هیچ‌گاه آن طور که باید لذت نداده و اگر هم داده، آن لذتی که در خواندن بود، نبود. پشیمان هم نیستم! چون خواندن جز لذت چیزی دارد که در نوشتن نیست، تجربه.»
این عالیه...
از مطالبی که خواندم به نظرم آمد خیلی مسایل اقتضای سن نویسنده است...(بدون قضاوت)
faeze 75
یه بحثی هست به نام خطای بنیادین اسناد
یعنی هر آدمی علت رفتار خودشو به محیط نسبت میده. و علت رفتار بقیه رو به ویژگی های ذاتی شون
شاید واسه خودتم پیش اومده باشه که مثلا بگی نمرم بد شد چون استاد باهام لجه
فلانی نمرش بد شد چون کلا خنگه!
یا مثلا اون مراجع توقع داره بهش دلداری بدن که تو خودت خوبی ولی شرایط محیطی یاریت نکرده و بهتره آدمای دور و برت یکم نگرششونو اصلاح کنن
اما خب درمانگرم صاف میره سمت اینکه تو پارانویا داری و شخصیتت داغونه 
جفتشونم تقصیر ندارن چون این سوگیری تو همه هست (البته درمانگره داره چون اون با این خطا آشناس و نباید خودش مرتکب شه)
حالا این دخترخانوم هم بحثش همینه
ایشون یه طرحواره از نامحرم تو ذهنش شکل گرفته که نامحرم أخه به خاطر اینکه همشون این ویژگی رو دارن و ذات همشون یکیه و هیچ ربطی هم به محیطشون نداره
و خب همه پسرا رو میریزه تو همین طرحواره و دربارشون قضاوت میکنه
ولی من خودم به طور ذاتی خوبم و این محیطه که باعث شده تصور غلطی از جنس دختر به وجود بیاد و قضاوت بشه درصورتی که این نباید باشه

احساس میکنم این پارادوکس به خاطر همین خطای شناختیه
ایشان دانش‌جو روان‌شناسی دانشگاه تهران هستن
اگر خوب نظرشان را نخواندید پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر مرور کنید.
آذر بانو
برخلاف شکسته نفسی که کردین خیلی خوب به موضوع پرداخته بودین،استفاده کردیم.
+نظرم شخصیم نسبت به اینطور افراد جدای از اینکه قضاوت باشه یا نه خیلی تند بوده پس به نظر خانم فائزه که در این مورد سررشته دارند بسنده میکنم.

شما لطف دارین
البته شکست‌ نفسی نبود!
بز مچه
دو سه جا دیدم که بعد از علامت تعجب «!» فاصله نذاشته بودید تصحیحش کنید ممنون :))))
خیلی ممنون
اما من نتونستم یک مورد هم پیدا کنم! اگه بگین کجاش ممنون می‌شم
.
قشنگ شده قالبت :)
خیلی ممنونم. از دوستانید شما؟
.
خیر :)
اوه! خوب شاید نمی‌شناسم.
خیلی ممنون از نظرتون
مـهـ ـیـار
تازه آلآن وقت کم گذاشتی برای این متن! 
اگر وقت میذاشتی چه‌قدر می نوشتی:))
به نظرم اصلا نقدی وارد نیست.
هر کسی یه چارچوبی داره برای خودش. ممکنه یکی قبول کنه یکی نکنه.
نیاز به نقد نیست.
اوه! حس می‌کنم که باید بسیار بد در این متن توضیح داده باشم که انقدر مفاهیم رو بد می‌رسونم. هیچ جای این متن به نقدی بر چیزی که ایشون «قبول کردن یا نکردن» اختصاص داده نشده. اصلا صحبتی خاصی راجع به این که ایشون اشتباه کردن که این عقیده رو دارن یا این که کار درستی کردن که این عقیده رو دارن نشده! (شده؟) این متن داره حقی که ایشون برای خودشون در نظر گرفتن یعنی «حق مورد قضاوت واقع نشدن» رو نقد می‌کنه. این متن داره انتظار ایشون از یک جامعه رو برای قضاوت نکردنشون نقد می‌کنه. من در این جا هیچ چهارچوبی نمی‌بینم که بتونم جمله «هر کسی یه چارچوبی داره برای خودش» رو معنی کنم! پس حدس می‌زنم نتونستم مفهوم نقدم رو برای شما به درستی انتقال بدم. در ضمن باز هم اثری از تاکید زیاد من بر تناقضات توی حرف‌های ایشون رو توی جمله «ممکنه یکی قبول کنه یکی نکنه» نمی‌بینم!
در کل حس نمی‌کنم پاسخ شما یعنی «هر کسی یه چارچوبی داره برای خودش. ممکنه یکی قبول کنه یکی نکنه.» پاسخی به دغدغه‌های مطرح شده توی این نقد باشه. و این هم حتماً از توان کم من در انتقال مفاهیمه.

پ.ن: همین حرف شما که «نیاز به نقد نیست» نیاز به نقد بسیار داره که صحتش معلوم بشه.

پ.ن2: «اگر وقت میذاشتی چه‌قدر می نوشتی» این جمله تا حدودی اشتباهه! (به علاوه به این که شاید کسی که اهل نقد باشه و این مطلب رو ببینه بگه: «چقدر کم و نادقیق!») و باز هم اشکال از منه که توضیح ندادم منظورم از وقت کمی گذاشتن، وقت برای نوشتن نیست. من می‌تونستم وقت بیشتری بذارم و نتیجش متن کوتاه‌تری بشه. منظور از وقت گذاشتن؛ وقت روی فکر کردن روی این مطلب بود که مدت بسیار کمی بهش اختصاص دادم؛ چون مسئله مهمی نبود برام. و گرنه تایپ کردن که زحمتی نداره! و اگر می‌خواستم بدون تحلیل نقد کنم و فقط بشینم و بنویسم گمان کنم بیشتر به یک مطلب زرد و کلا «نظر دادن» شبیه می‌شد تا یک نقد. البته از نگاهی دیگر درسته که با فکر بیشتری کردن متن هم احتمالا طولانی‌تر می‌شه.
الهه :)
من به جای صاحب اون وبلاگ از شما متشکرم بابت نقدی که نوشتین
فکر می کنم، خودشون موقعِ ردیف کردن این کلمات و جملاتِ متناقض پشت سر هم، اصلا وسواسی به خرج نداده اند و به معنیشون فکر نکرده اند.

به نظرم بد نباشه به خودشون هم بگید که بیان و بخونن :)
خیلی ممنونم ولی شاید این نقد، نقدی نیست که روی خود شخص اثری بذاره. دوستانه حرف زدن برای اشخاص تاثیرگذارتره
در ضمن؛ من چون آقا هستم احتمالاً بازخورد خوبی نگیرم!
مـهـ ـیـار
ملا لغتی نباش دیگه :)
اینجور نقد کردن، بیشتر ظاهری محسوب میشه.
بله احتمالاً حق با شماست. به علت سن کم هنوز مرز بین ملالغتی بودن و نبودن رو درک نکردم و احتمال زیادی داره که باشم.
منظورتون از ظاهری رو درست متوجه نشدم ولی در این که به این نقد من ایرادهای زیادی وارده شکی نیست.
مـهـ ـیـار
نه عزیزم، اصلا ربطی،به سن و سال نداره.
ممکنه یه نفر 50 سالش باشه، اما اندازه شما نتونه دست به قلم باشه.
ماشاالله خوب می نویسی.
اما این نکته رو از برادر بزرگترت داشته باش که در رسانه های مجازی، تکیه بر شکل ظاهری جملات و کلمات به علت دخیل نبودن یک ساختار واحد برای سنجش، خالی از اشکال نیست. و موجب خطا میشه.
در مورد کتاب و مقالات به علت عبور از ممیز های ساختاری، میشه خطا ها و ایرادات رو از دریچه لغات و جملات به تنهایی مورد سنجش قرار داد.
اما در مورد این مسیله و مسایل دیگه در فضای مجازی، به علت تک بعد بودن نوشتار، تجزیه و تحلیل درستی صورت نمیگیره.
که بخواهید ناهنجاری ها رو پیدا کنید. 
خیلی ممنونم :)
بله بله الان خیلی بهتر فهمیدم منظورتون رو. منطقیه حرفتون و به نظرم حق با شماست.
جو لیک
من فقط یه سوال ذهنم رو مشغول کرده پس از خوندن کل متن:
با تحلیل و بررسی و نقد یه نفر، از بیرون، ضمن ارائه اطلاعات کاملا ناقص در مورد شخص مورد بحث-که البته نمیخوام بگم اطلاعات کامل شما رو محق می کرده همچه متنی بنویسی- و این همه کیبورد فرسایی و کامنت رد و بدل کردن، چی به نویسنده و خوانندگان اضافه شده؟
کلا هدف چی بوده؟
که چی؟
اگه نقدی به شخصیت کسی هست-اون بخشی که نشون داده و اون برداشتی که نویسنده از اون بخش داشته- چرا به خود طرف گفته نمیشه. اگه هدف اینه که نشون بدیم اینجوری بده و اینجوری نباشید، به نگارنده چه مربوط که بقیه چه جوری هستند. اگه هدف در میون گذاشتن مشاهدات روزانه با آحاد جامعه س، چرا نویسنده با خودش فکر کرده اینکه ما یک ته استکان دیتا از یه نفر داشته باشیم و بشینیم قضاوت های طرف درمورد پارادوکس های موجود در طرز تفکر طرف رو بشنویم، برای ما جذابه، و یا فایده ای به ما رسونده.
ممنون از سوالاتی که مطرح کردین. خوب بیشتر از یک سوال بود.
پیشنهاد میکنم که اول شماره هفت خوانده شود!

1- اطلاعات ناقص بود؛ درست. اما شما موردی رو دارین که بتونه ادعا کنه اطلاعاتش در مورد پدیده‌ای کامل کامل هست، مخصوصاً یک شخصیت؟ اگر جوابتون «خیر» هست که نباید هیچ نقدی در هیچ جایی صورت بگیره، اما اگر به نظرتون نقد می‌تونه در مواردی هم صورت بگیره منطقیه که بگیم اطلاعاتی که داره، برای نتیجه‌ای که می‌گیره کافی باشه. به نظر من در این نقد هست.

2-«چی به نویسنده و خوانندگان اضافه شده؟»: به نویسنده که یک تمرین نقدنویسی و تجربهٔ حاصل از بازخورد‌های مفید شما اضافه شده و این مهم‌ترین بخش برای من است. در مورد اضافه شدن چیزی به خواننده به‌علاوه پاسخ قسمت سوم این رو بگم که تعجب می‌کنم از این حرف شما! شاید این نوشته به درد شما نخورده باشه اما در همین نظرهای بالاسرتان می‌بینید که چند نفر طوری نظر دادند که می‌شه نتیجه گرفت که بهره‌ای بردن. این که شما براتون سوال باشه که «آیا این نقد برای هیچ کسی مفید واقع خواهد شد یا نه؟»یا این که فکر کنین این نقد به درد هیچ کسی نمی‌خوره، آیا کسی نمی‌تونه حدس بزنه که این حرف شما جانب‌دارانه یا غیرمنطقی هست؟

3- «و این همه کیبورد فرسایی که چی؟»: بعید بود که از لحنی منطقی به این تندی چنین چیزی بشنوم. این نوشته شما زیبا و ادبی بود اما نادرست! شما که خودتان در وبلاگ هستید! تعداد وبلاگ‌های روزانه‌نویسی که به قول شما کیبردفرسایی می‌کنند و خودشان هم می‌نویسنند که این نوشته‌ها به درد هیچ کس نمی‌خورد که بسیار بیشتر از وبلاگ‌های دیگر هست! طول این متن که در مقابل متن‌های آن‌ها چیزی نیست. اگر شما فکر می‌کنید که این پست به درد کسی نمی‌خورد و به همین دلیل این نوشته را برای من نوشتید. برای وبلاگ‌های دیگر هم این کار را می‌کنید؟ زیر پست‌های روزمرره نویسی زرد می‌نویسید «این همه کیبرد فرسایی که چی؟»؟ شما به پست‌های خودتون نگاه کنید! حتم دارید که تمامی پست‌های شما چیزی رو به خواننده اضافه می‌کنه؟ (علاقه‌ای به آوردن مثال ندارم). 

4- هدف من نوشتن نقد و دیدگاهم از یک مشاهده بود. (البته اگر می‌خواهید بپرسید که «بعدش چی؟» می‌توانید به پاسخ قسمت دوم مراجعه کنید)

5- «اگه نقدی به شخصیت کسی هست»: تمرکز این نقد بر شخصیت کسی نبود. صبحت حول شخصیت هیچ کسی نچرخید و اگر هم تکه‌ای از شخصیت فرد مورد نظر در قسمت کوچکی از این نقد نمایان شد؛ نتیجه‌‌گیری کاملا بدیهی از اطلاعات موجود بود، به صورتی که احتمال حالت‌های دیگر را به صفر می‌رساند و این با معیارهای یک نقد درست مطابقت دارد. (البته ممکن هست من اشتباه کنم؛ اگه هست لطفا بگید که کجاش)

6- «چرا به خود طرف گفته نمیشه؟»: من در پاسخ به یکی از دوستان گفتم که قصدی برای گفتن این نقد به اون فرد ندارم. و برای آرامش افرد این طور می‌بینم که اگر نصیحت یا نقدی هم هست باید از طرف دوستان یا خانواده شخص بهش گفته بشه نه افراد غریبه. تجربه هم نشون داده که بازخورد مثبتی نداره.

7- «به نگارنده چه مربوط که بقیه چه جوری هستند»: من به نظرم این حرف صحیح نیست اما از اون جا که احتمال می‌دم قدرت کلمات من از شما ضعیف‌تر باشه پاسخ این سوال رو از خودتون می‌خواهم. چون به نظرم  این سوال در مورد خود شما کاملا صادقه. اول از همه من خیلی خیلی عذر می‌خواهم، من اصلا لحن صحبتم این جوری نیست و نمی‌خواهم باشه! فقط چون دوست دارم سوالی که مطرح می‌کنم شبیه مال شما باشه به این صورت می‌گم که «اصلا به شما چه مربوطه که این پست من چطوریه؟» یا «اگه می‌خواهین نشون بدین که این جوری نقد بده اصلا به شما چه ربطی داره که اومدین نظر دادین؟» یا «شما اول برو خودتو درست کن، نیا چیزی که خودتم توش ایراد داری رو به مردم بگو». من بازم خیلی خیلی معذرت می‌خواهم که با این لحن صحبت کردم و حتی این حرف‌ها رو قبول هم ندارم و بهشون واقف نیستم. اما خوشحال می‌شم جواب این سوال رو از شما بشنوم و تفاوتش رو با عمل خودم بدونم.

8- در مورد بخش آخر هم باز شما رو به خواندن پاسخ‌های قسمت دوم و سوم دعوت می‌کنم در حالی که لحن نظر دهنده رو به هیچ عنوان مناسب نمی‌دونم و تشویقش نمی‌کنم و تا حدودی حس میکنم که آمده اید تا ایراد بگیرید.  اما برای تاکید باید بگم که طرز درست گفتن این جمله «برای من جذاب نبود که…» هست. و باز هم شما رو دعوت می‌کنم به خواندن پست‌های خودتون. آیا شما مطمئید که تمام پست‌های شما برای «ما» جذابه یا فایده‌ای داره؟ اگر مطمئن هستید چرا من نباشم؟

در نهایت باید بگم که خواهش می‌کنم اگر بی‌ادبی در حرف‌های من بود؛ ببخشید. حرف‌های من رو شخصی نگیرید و اگر لحن نامناسبی در حرف‌ها یا استدلال‌های من بود اون رو به پای ادبیات ناکامل من بگذارید. من نمی‌خواهم سر موضوع شیرینی مثل بحث کردن؛ کدروتی پیش بیاید. ممنون :)
وحید
خیلی خوب بود. اگر نقد درباره‌ی این دوست ناشناس مجاز باشه، می‌شه به این نکته هم اشاره کرد که: آدم خالی وجود نداره. آدم با جنسیت، سن، تعصبات و بقیه ویژگی‌هاش تعریف می‌شه و به نظر من اگر این فرد رو یه فرد مذهبی با عقایدی بدونیم که به خط آبی رسیده، اشکال کارش تو خط قرمزه. (همون بخش درباره منش منظورمه)
غمی ‍‍
با بخش ادامه مطلبت کاری ندارم چون یه بحث مفصل می‌طلبه. اما درباره اینکه نوشتن توش عنصر «تجربه» وجود نداره کاملا باهات مخالفم. چون ایده‌ها و تحلیل‌ها و تجربیات تازه‌ای بوده که بنده فقط در حین نوشتن و بازنگری روی نوشته‌های خودم بهش رسیدم. درسته که معمولا از چیزی می‌نویسیم که باهاش آشنایی کامل داریم و تجربه‌اش کردیم. اما گاهی در حین نوشتن یه یادداشت با در کنار هم قرار گرفتن چند تجربه و داده‌ و اطلاعات در کنار هم به نتایجی می‌رسی که تا پیش از اون هیچ خبری ازش توی مغزت نبوده...
حقیقتش بخش اول، مقدمه‌ای فشرده بر بحث بود که بیشتر جنبه ادبی داشت تا منطقی. و فقط خواستم یک مفهوم رو برسونم.
وگرنه بی‌تجربه بودن که منطقی نیست…
مصطبه
@مهیار
والا تا اون جا که کورسواد ما قد میده و از بزرگترا شنیدیم، ملانقطی میگن نه ملا لغتی.  :))
Maryam mariyana
سلام 
خب افکار و عقاید هر کسی محترم هر کسی هر جوری دوست داره مسیر زندگیشو شکل میده مثلا یکی سوار تاکسی میشه با انبر به راننده ، کرایه شو میده ، یکی هم میخواد به راننده پز اسانسی که به کف دستش زده بده ، در هر صورت به حریمشون احترام بزارین 
من نظری درباره افکارشون ندارم 
سلام
ممنون از حضورتون.
این نقد به هیچ عنوان عقیدهٔ کسی رو نقد نکرده! در کل به هیچ عنوان دربارهٔ عقیدهٔ کسی نیست.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرندیپیتی تنها نام شخصیت محبوب صورتی کارتون جزیره ناشناخته نیست !
"serendipity" کلمه‌ای با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند
همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد