موقت: آیا این وبلاگ مرده؟

از دانلودهای وبلاگ حس می‌کنم که این وبلاگ رو به مرگ است. دانلودهای ماه گذشته تنها 6 گیگ بود، پارسال همین ماه بیش از 50 گیگ دانلود داشت. اکنون چهار ماه است که دانلودهای وبلاگ زیر 10 گیگ می‌شود، آخرین باری که دانلودهای وبلاگ زیر 10 گیگ بود سال 96 بود.

نمی‌دانم درست است یا نه، ولی چند وقتیست بیشتر نظراتی که در خاطرم مانده فحاشی‌هایی است که مردم در پست‌های ضدشایعه من می‌نویسند. گاهی ای‌میل‌ها و پیام‌های تلگرامیشان اذیتم می‌کند* (و من در این موارد به سادگی اذیت نمی‌شوم).

باید بپذیرم که این وبلاگ دیگر خوانندگان بسیار کمی دارد. گوگل دیگر من را در 3 تای اول نمی‌آورد. پست‌هایش کمتر برای دیگران مهم است. احساس می‌کنم نسل جدید وبلاگ با من بی‌گانه‌است و من با آن‌ها. گذشته را به یاد می‌آوردم و از خودم می‌پرسم آن‌ زحمت‌ها و تلخی‌ها و کمک‌ها** و بدی‌ها که که به هر کس کردی چه شد؟ پاسخ می‌دهم «فراموش». احساس فراموش‌شدگی دارم.

از دست رفتن وبلاگ برای من آسان نیست. منی که هیچ جای دیگری در وب ندارم. نه شبکه اجتماعی‌ای و نه تریبون دیگری.


پ.ن*: منکر تشکرهای زیاد شما نیستم، قطعا تعداد تشکرها بیشتر بوده. همیشه از تشکرهایی که خواننده‌های وبلاگ در ای‌میل و تلگرام کرده‌اند خوش‌حال شدم. بیشتر از این خوش‌حال هستم که اکثر تشکرها از ره‌گذرانی بود که از گوگل به این وبلاگ رسیده بودند و پاسخ چیزی که سخت دنبالش بودند را یافته بودند.

پ.ن**: روزگاری به شدت دوست داشتم کمک کنم، حتی اگر می‌دانستم که طرف دیگر نه می‌تواند جبران کند و نه اگر می‌توانست می‌کرد. کمک کردن شوق و شوری بود که خودم داشتم و برای خودم انجامش می‌دادم. ولی انگار هر چه به عدد سنم اضافه می‌شود شورم برای کمک کردن بی‌چشم‌داشت کمتر می‌شود. نمی‌دانم اقتضای سن است یا نه، ولی این روزها اگر کمکی می‌کنم از روی عادت است تا علاقه.

آواتار
اگه وبلاگ تو در حال مرگه، پس وبلاگ من مرده و خودش خبر نداره!
به نظرم هم بلاگ به طور کلی در حال احتضاره، هم نسل جدید با سبک قدیمی‌ترها یا بزرگترها شاید خیلی حال نمی‌کنن. و خب می‌دونی، شاید یه بازه‌ای توی سال‌های 94 اینا، بازدید و این‌ها برای من مهم بود، ولی الان همین که آدم‌های همیشگی بخونن برام کفایت می‌کنه، چون محتوای خاصی هم تولید نمی‌کنم.

در هر حال... خواستم بگم شاید آمارت پایین اومده‌باشه و افراد جدید کمتر وارد وبلاگت شن، ولی خواننده‌های همیشگی وبلاگت فراموشت نمی‌کنن. :)
ممنون کژتاب. تو همیشه لطف داشتی.
آواتار
۲۷ می ۰۳:۲۲ سین دال
با وجود اینکه واقعا برام تلخه اما هیچ حرفی ندارم که بگم...
هی...
آواتار
سلام
ببخشید این دانلود ها مربوط به چیه ؟ و از کجا میفهمین ؟

نکنه میخواین مثل بقیه برید ؟
سلام. در قسمت «صندوق بیان» یه تیکه هست به نام «وضعیت فعلی درایو جاری» که توش می‌تونم میزان دانلود هر ماه رو ببینم. اگه پیدا نکردی بگو عکس بدم.
آواتار
من میخونم و در کل حس میکنم به وبلاگ اینجوری نگاه کن که برای خودته. یه جایی هست که خودت داری برای خودت یه چیزی رو به یادگار میگذاری
سلام. ممنون که می‌خونی، تلاشم رو می‌کنم.
آواتار
سلام
از یه طرف موج جدید وبلاگ نویسی چندساله که شروع شده (و البته کمی حرفه ای تر شده و کمتر حالت خاطرات و روزمرگی داره) و از طرف دیگه شبکه های اجتماعی بخشی از مخاطبین و تولیدکننده های محتوای وبلاگها رو به خودشون جذب کردن. من مطمئن نیستم که این دوتا روند همدیگه رو خنثی کردن یا یکیشون به اون یکی چربیده.
پیمان عزیز فارغ از همه این حرفها به نظر من وبلاگ تو هنوز هم مخاطب خاص خودش رو داره. بین وبلاگهایی توی سرویس اینوریدر فالوشون میکنم وبلاگ تو برای توی فولدر با اهمیت ها قرار داره.
تا حالا وقتی بچه ها بهت توهین کردن ناراحت شدی؟ وقتی آدمهای احمق هم فحش میدن باید دقیقا یه بچه 5 ساله پررو در نظر بگیریشون تا کمتر ناراحت بشی. 😉
شاد و تندرست باشی.
(الان میخوام برم آهنگهای یونانی که گذاشتی رو دانلود کنم. پیشاپیش ممنونم. منم از آهنگ lathos anthropos دسپینا وندی خیلی خوشم اومد)
سلام نوید. لطف داری. خوش‌حالم که از آهنگ خوشت اومد.
آواتار
۲۷ می ۰۵:۵۳ احسان ابراهیمیان
من فکر میکردم به طور کلی وبلاگ‌ها مردند:

https://trends.google.com/trends/explore?date=all&geo=IR&q=%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF,%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85

ماها هم دیگه به پر رویی خودمون اتکا کردیم که هنوز مینویسیم.
آره منم همین نظر رو دارم. راستش ازین شرایط هم می‌ترسم. اینستاگرام و تلگرام سرچ‌پذیر نیستن و هر چقدر تعداد سایت‌ها و وبلاگ‌های وب کمتر بشه، در حقیقت وب فارسی کوچیک‌تر شده. یعنی اگه کسی سوالی داشت و به فارسی سرچ کرد به چیزی نمی‌رسه.
آواتار
۲۷ می ۰۶:۰۳ محمدعلی ‌‌
شاید آماری آره. نمی‌دونم.
ولی حقیقی که مشخصاٌ نه، ما چی هستیم اینجا پس :))
آمار دروغ نمی‌گه. مثلاً اگر بر مبنای آمارگیر بیان بگیم، بازدیدکننده این روزهای من حدود 100-130 تا در روزه، در حالی که قبلاً حدود 500-600 تا بود.
نموداد کلیک کنندگان گوگل نشون می‌ده ریزش شدیدی داشته. شده مثل سال‌های اول که وبلاگ تازه شروع کرده بود، 96-95.

آواتار
۲۷ می ۰۶:۰۸ Mohsen Farajollahi シ
میدونم کم شدن تعداد بازدید و در کل توجه برای وبلاگ نویس ها سخته ولی بستگی داره به خاطر چی مینویسین. هر کاری میکنین لطفا وبلاگ رو حذف نکنین :) بعدا بابتش پشیمون میشین (زیاد دیدم که میگم)
من که از خیلی پست ها لذت بردم. کلا حس و حال اینجا خاص هستش... حتما دیگران هم همین نظر رو دارن.
ممنون بابت توجهت. من قطعا مطالب رو پاک نمی‌کنم.
آواتار
۲۷ می ۰۶:۳۳ نیمچه مهندس ...
اقتضای سن،دور شدن از فضای آرمان گرایانه ای که ذهن هامون داشته و دیدن بیشتر واقعیت.میتونه تمامش و حتی بیشتر از این باشه.حتی اگه روزی دیگه عادت به کمک کردنت هم از بین بره حس بدی راجع بهش نگیر.این یه دوره جدیده.هرچند فکر میکنم آدمی که عادت به کمک داشته هیچ وقت کنارش نمیذاره.نمیشه منکر حس خوبش شد و واسه خودمون هم که شده انجامش خواهیم داد.
من آرمان‌گرا نبودم و نیستم.
آواتار
۲۷ می ۰۷:۲۹ هلن پراسپرو
هرچی فکر کردم، نتونستم حرفی پیدا کنم که فایده داشته باشه. حرفا تو دنیای ما زیادن، تنها چیزین که ما داریم، ولی معمولا فایده خاصی ندارن(مگر آسیب زدن. اونکارو خوب بلدن.)
شاید فقط باید بگم که.. من واقعا زبان رو دوست دارم! و به خاطر زبان و پست های زبان-مرتبط شما خیلی آرشیوتونو زیر و رو کردم! خودخواهانست. ولی حیفه... حیفه که برید.
خوشحالم که از پست‌های زبانم خوشت اومده هلن.
آواتار
۲۷ می ۰۸:۰۵ مائده ‌‌‌‌‌‌‌
پیمان با دیدن عنوان، یاد این سوال افتادم که مدتیه تو ذهنمه: آیا وبلاگ‌نویسی مرده؟
به نظر من آره. چیزی به عنوان وبلاگ‌نویسی و بلاگستان دیگه نیست.
آواتار
۲۷ می ۱۰:۴۸ سین دال
دوباره کامنتم رو خوندم و دیدم ممکنه سوءبرداشت بشه
من منظورم مرگ کل وبلاگ‌نویسی بود
مشخصا زمانش تموم شده اما هیچ‌کدوممون دلمون نمیاد ولش کنیم...

وگرنه وبلاگ شما برای شخص من که جز بهترین‌هاست و با افتخار دنبال می‌کنم :)
ممنونم از شفاف‌سازیت. خوش‌حالم که جز بهترین‌هاتم.
آواتار
اگه وب‌نویسی به خودتون چیز بیش‌تری یاد نمی‌ده بهتره کنار گذاشته بشه. نوشتن یه لطف از طرف نویسنده برای مخاطبانش نیست. در عمل نوشتن باید هم نویسنده نگاه جدیدی به مسائل پیدا کنه و هم مخاطب. نوشته باید در همون لحظه نوشتن شکل بگیره. شاید یه طرح کلی توی ذهن باشه ولی شکل و شمایل اصلی باید در لحظه شکل بگیره. این‌طوری هر دو طرف نوشته دارند چیز یاد می‌گیرند و از نوشتن بهره می‌برند. اگه نویسنده احساس می‌کنه که داره تکرار مکررات می‌کنه و یه چیزایی که برای خودش بدیهیه رو لطف می‌کنه و در اختیار مخاطب قرار می‌ده، چنین نگاهی دیر یا زود نوشتن رو خسته‌کننده می‌کنه.
در کنار این نگاه اعداداندیش آیا به حجم کیفی مطالب هم نگاه کردید؟ به نظر بنده‌ای که مدت‌هاست شما رو می‌خونم در این اواخر که مشغول کارهای مهاجرت بودید کلا زیاد اون سبک نوشته‌های آموزشی که قبلا می‌نوشتید دیگه خبری ازش نبود. درسته که مطالب گذشته‌تون باید مورد جست‌وجو قرار بگیره ولی مسائل مردم هم در این عصر پرشتاب هر لحظه جدید و جدیدتر می‌شه‌. شاید چیزایی که یه زمانی خیلی مورد پرسش مخاطبا بوده، دیگه الان جزو دغدغه‌های ذهنی مخاطبا نباشه. مخصوصا سبک نوشته‌های شما که بعضا حول محور شایعه‌ها می‌چرخه و اجبارا وابسته به رواج یه شایعه در یه بازه زمانی خاصه‌.
برای بنده بدتر از توهین اینه که یکی خیلی سطحی نوشته‌ای رو بخونه و بهش واکنش نشون بده. فارغ از مخالف یا موافق بودن مخاطب با یه نوشته، دوست دارم اول عمیق خونده بشه و مدتی بهش فکر بشه. اما متاسفانه مخاطبا توی شبکه‌های اجتماعی دیگه بدعادت شدند و یادگرفتند هر نوشته‌ای رو سطحی بخونند و فوری درباره‌اش اظهارنظر کنند و سریع از کنارش بگذرند.
سلام غمی ممنونم از نظر انتقادی خیلی خوبت.

درباره مطالب حق با توئه. درس‌های من زیادتر شده و درگیرم. از طرفی بعضی پست‌هایی که می‌نویسم وقت زیادی می‌برن مثلاً ممکنه چند ماه روشون [جسته و گریخته] کار کنم و وقت‌گیرن.  متاسفانه حتی در ویکی‌پدیا هم فعالیتم به صفر میل کرده.
ولی سعیمو می‌کنم که مطالب بهتر بذارم.

فعلاً یه پستی در ذهن دارم که وقت زیادی برای درست کردنش نیازه. برای همین هی به تعویق می‌ندازمش متاسفانه.
آواتار
۲۷ می ۱۳:۲۲ دُردانه ‌‌
راه برون‌رفت از این رکود اینه که یه موج راه بندازیم و وبلاگ‌هایی که می‌خونیم رو به خوانندگانمون مخصوصاً خوانندگان جدیدمون معرفی کنیم. من امسال آمار گرفتم از خوانندگانم، و با آمار دو سال پیش و چهار سال پیش و شش سال پیش مقایسه کردم دیدم 80 درصد جدیدن. در واقع عمر مفید هر خواننده دو سه ساله و اگه خوانندۀ جدید جذب نشه همین حالتی پیش میاد که برای این وبلاگ پیش اومده.
اتفاقا خوانندگان ثابت وبلاگ من همیشه بیشتر شدن (برام عجیبه که از کجا، چون جز تو کسی منو لینک نمی‌کنه). چیزی که کم شده خوانندگان موقت و گوگل‌کننده‌ها هستن که برام خیلی مهمه.
آواتار
نه نمرده. تا وقتی توش مینویسی نمرده.
ممنون از حضورت سارا.
آواتار
۲۸ می ۰۰:۱۵ فاطمه .ح
هوم. مُرده باشه یا نه، هنوز می‌خونمت.
ممنون که می‌خونی فاطمه.
آواتار
۲۸ می ۰۰:۱۶ علی رضا
به نظرم ویرگول رو هم امتحان کنید. هم رتبه گوگل داره و هم بازدید و مخاطب.
راستش یک بار امتحان کردم و این پست رو دادم ولی تجربه لذیذی نبود و کسی پست رو ندید. آیا به نظرت اشتباهی کردم؟ آخه چندان با ویرگول و چند و چوناش آشنا نیستم.
آواتار
سلام.
مهمّه که برای کی می نویسی، ولی از اون مهمّ تر اینه که چی می نویسی!
حتّا اگه یه مخاطب داشته باشی، نمی تونی بری!
بمون و ادامه بده.
زیاد به آمارا حسّاس نشو. همه چی دوره ایه.
دلم تنگ شده بود برات شاه‌ورد. زنده باشی.
آواتار
۲۸ می ۰۳:۵۶ Whyolet Hill
لطفاً نرو. من همیشه می‌خونمت و دوست دارم یه جایی ازت داشته باشم برای خوندن.
برای تو هم که شده می‌نویسم.
آواتار
۲۸ می ۱۴:۲۴ علی رضا
مطلب جامعی نوشته بودید ولی به‌نظرم باید بیشتر صبر کنید. از یه مطلب نمیشه انتظار داشت که آدمای زیادی اونو بخونن. باید جا بیفتین کم‌کم.
خوبی ویرگول، صفحه‌ی اوّلشه که به سکوی پرش می‌مونه! چون مطالب منتخب رو میذارن اونجا.
ممنون. فهمیدم، یک چیزی مثل وبلاگه که باید کم‌کم جا افتاد. قبلاً فکر می‌کردم صرفا رتبه گوگلش بالاست.
آواتار
۲۸ می ۱۵:۵۶ . یاسون .
حرف‌های خوبی زدن بچه‌ها.
وبلاگ‌نویسی فارسی قطعا در حال مرگه. تصور می‌کنم تا یکی دوسال دیگه، همین بازدیدهای فعلی هم در حالت بدبینانه، نصف شه و تو همون مقدار بمونه. چیزی هم ننویسی، باز روزی سی چهل نفر میان توی وبلاگت. خودت بهتر از من می‌دونی وبلاگ‌نویسی جهانی هم افولش زودتر از ما شروع شده و شاید شیبش کمی متفاوت بوده باشه. دلایل جدی‌ترش سه چهارتان به نظرم. سوشال‌مدیا و محتوای فراوونی که در روز باهاش بمبارون می‌شیم. یوزرهای اینستاگرام تو سال 2020 بطور میانگین روزانه 30 دقیقه تو اینستاگرام بودن. بعیده کسی بیشتر از 15 ثانیه رو هر پست یا استوری بمونه. ینی 120 تا محتوای مختلف فقط در یک پلتفرم. فیسبوک و مسنجرها رو هم اضافه کنی، عملا جایی برای مطالعه محتوای طولانی و نیازمند تمرکز در بستر وبلاگ‌ها نیست.
از طرفی یه سری دیتا از وبلاگهای انگلیسی دیدم که می‌گفت پست‌های بلاگی دارن تخصصی‌تر، تحلیلی‌تر، بلندتر و با فاصله زمانی بیشتری منتشر می‌شن که دقیقا نقطۀ مقابل چیزیه که مخاطب داره بهش عادت می‌کنه. در همین نمونه بیان (البته فارسی)، من کیفیت محتوایی که این یک سال اخیر در وب‌های فعال می‌بینم، بطور محسوسی بیشتر از سه چهار سال پیشه. البته که افراد خوبی در همین چندسال خداحافظی کردن.
فکر می‌کنم نویسنده‌ها، حوصله بیشتری برای نوشتن دارن. اما تقاضای آنچنانی وجود نداره برای این دست مطالب. جالبه که همون مخاطب اندک هم سوییچ کردن به تلگرام و بعضا اینستاگرام. فرمت نگارش اینستاگرامی‌ها که فاجعه‌ست. آدم فکر می‌کنه مطالب دارن برای کودکان و نوجوانان تولید می‌شه. اما درمورد همون معدود بلاگرهای خوبی که رفتن تلگرام (خیلیا رفتن تلگرام، اما شخصا خوب نمی‌دونمشون)، غم‌انگیزه که آدم می‌بینه محتواهای خوب‌شون نه تگ داره، نه آرشیو درست و حسابی می‌شه و نه قابلیت سرچ داره. در حدی برام جدی بوده که رفتم و به بعضیا پیشنهاد دادم که حاضرم رایگان، مطالبشون رو آپلود کنم روی یک سایت و به خودشون دسترسی بدم. اما تمایلی وجود نداشته.
درکل که خیلی چیزا از دست می‌رن و بعیده بشه جلوش رو گرفت. امیدوارم همیشه چراغ تو روشن باشه.

و اضافه کنم که من تا الان نمی‌دونستم آپشنی برای تماشای حجم دانلودی از صندوق بیان وجود داره! واسه من از 96 تا الان تغییر عجیب غریبی نداشته. حتی یه کوچولو زیاد هم شده. ولی داستان بازدید، کاملا صادقه برای من هم.
درست می‌گی و درسته، وبلاگ‌نویسی انگلیسی هم کاملاً تخصصی و حرفه‌ای شده، چیزی که بهتره باشه و متاسفانه تو ایران وجود نداره. (مثلاً من درس تخصصی خودم رو از وبلاگ یه عرب یاد گرفتم!).

درباره تلگرام و اینستاگرام نویسی هم کاملاً حق داری. این یک فاجعه بزرگ هست که نتیجش پنج شش سال دیگه معلوم می‌شه. زمانی که چیزی رو بخوان تو گوگل سرچ کنن و ببین هیچی بالا نمی‌یاد. قبلاً یک پست دربارش نوشته بودم. (گاهی برام پیش اومده درباره چیزی سرچ کردم و پاسخم رو تو یه وبلاگ مال نزدیک 15 سال پیش یافتم).

برای من تغییر بسیار زیاد بوده. از میانگین حدود 50 گیگ در ماه (ماکسیمم 78 گیگ) همین جور پایین اومدم و به 6 گیگ رسیدم. 
آواتار
۲۹ می ۱۲:۰۷ .کارل الف
چرا مینوشتی؟ چرا مینویسی؟
  1. برای تولید محتوا. هر زمان چیزی بود، مثلاً شروع این وبلاگ برای معرفی داستان‌های شش کلمه‌ای به زبان فارسی بود. کم‌کم ولی فاصله گرفت.
  2. فعلاً دلیل اصلیش این که با رائفی‌پور کار دارم. مقداریش هم عادت و وقت‌پرکنیه. همون دلیلی که دیگران اینستاگرام می‌رن.
آواتار
۲۹ می ۱۲:۵۰ .کارل الف
خب پس با این حساب هم قبلا و هم امروز مثل یک نویسنده‌ی حرفه‌ای میخوای برای مخاطب هم بنویسی نه صرفا خودت. درسته؟
دوست داشتم و دارم برای مخاطب بنویسم بله. گاهی پیش اومده ولی به ندرت پیش اومده برای مخاطب ننویسم.
آواتار
۲۹ می ۱۴:۴۶ .کارل الف
به نظرم نویسنده‌ی حرفه‌ای برای مخاطب می‌نویسه و نویسنده‌ی غیرحرفه‌ای برای خودش. در واقع اولی نویسنده ست و دومی یادداشت هایی مینویسه برای خودش یا برای منظم کردن افکارش یا هرچیز دیگه. به بیان بهتر وقتی مینویسه از مخاطبش مراقبت نمیکنه. امیدوارم این جمله‌ی آخر منظور اصلیم رو برسونه. اون چون دوست داره افکارش خونده بشه، یا عادت کرده تو همون فضا بنویسه پس جایی مینویسه که اینا رو ارضا کنه؛ مثل وبلاگ. من میخواستم اولی باشم؛ اما، دیدم دومی باشم برای خودم بهتره، مسئولیتمم کمتره. برای خودم مینویسم، برای نظم دادن به افکارم و عادت کردم تو وبلاگم بنویسم. ثبت خودم برای خودم در همون لحظه. تو این ده سال آرشیوی هم نگه نداشتم هیچوقت.
وبلاگ فارسی مدت هاست دیگه جایی نیست برای خونده شدن و مخاطب داشتن هایی به اون شکلِ مطلوبِ کسی که میخواد حرفه ای باشه و برای دیگران بنویسه. پس به این نیاز، پاسخ جدی و در حد انتظار نمیده.
باید تکلیفت رو با خودت روشن کنی که میخوای برای خودت بنویسی یا مخاطبت؛ که تیک ایت ایزی یا ترای هارد! :)) و بعد بر اون اساس تصمیم بگیری که حالا وبلاگ نویسی کنی یا راه دیگه ای رو در پیش بگیری یا اصلا هیچ کاری نکنی.
باهات موافقم کارل الف. حرفت درست و بجا هست و با تحلیلت هم از محیط وبلاگ موافقم. چون از چند سال پیش تا حالا هم می‌خونمت متوجه تغییری که گفتی کردی می‌شم. و درباره جمله آخرت هم موافقم که باید بشینم تکلیفمو با خودم روشن کنم سر این.

من فقط چند تا کار نکرده دارم که باید پست‌هاشونو بنویسم و نشر بدم، متاسفانه هی به تعویق می‌ندازمشون. بعد انتشار آخرین پست تکلیفم رو روشن می‌کنم.
آواتار
۳۰ می ۱۳:۴۲ الف یاء
برو توییتر، پیمان. توییتر فارسی غنای خوبی داره. (می‌دونم چرا بلاگ؛ ولی مخاطب‌های شایسته بیشتری اون‌جا خواهی داشت که خجسته‌ست)
سلام. خوشحال شدم دیدمت.
اتفاقا توئیتر بودم، ازش خوشم نیومد و پاک کردم اکانتمو.
ممنونم از پیشنهادت ولی.
آواتار
۳۱ می ۱۷:۳۳ مـحـدّثـه ...
امیدوارم تصمیم به رفتن نداشته باشید. اگرچه در سکوت می‌خونم اینجا رو ولی سرندیپ از وبلاگ‌هایی هست که دوستش دارم.
اگرچه اون دوران طلایی وبلاگ‌نویسی ظاهراً دیگه از بین رفته امّا بودن و نوشتن شما، کارل الف، غمی و چندتا از بچه‌های دیگه حقیقتاً موجب‌دلگرمی هست.
امیدوارم همه‌تون بمونید و بنویسید.
ممنون از زحماتی که می‌کشید :)
سلام. خیلی ممنون بابت حرفات محدثه. ایشالله باقی و سلامت باشی.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست؛ «serendipity» واژه‌ای انگلیسی با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده، اما به دستش آورده.
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند، همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.