داستان خیلی کوتاه 52

«این تخت دیگر خیلی بزرگ است».

داستان خیلی کوتاه 40

«برای فروش»

لباس‌های کودکی که زاده نشد.

برگرفته از اولین داستان شش‌کلمه‌ای از ارنست همینگوی:

For sale: baby shoes, never worn

داستان خیلی کوتاه 39

دسته‌گل را به خانه‌ آورد؛ قفل عوض شده‌بود…

داستان خیلی کوتاه 38

قبلاً سفر در زمان راحت‌تر بود.

داستان خیلی کوتاه 31

تو به منِ عاشق یک خداحافظی بدهکاری…

داستان خیلی کوتاه 30

I followed her to his house.

به دلیل تفاوت ضمایر زبان‌ها، برام مشکل بود تا این داستان شش کلمه‌ای رو به فارسی ترجمه کنم. پس تصمیم گرفتم اصلش رو بذارم تا زیبایی خودشو حفظ کنه.

درد زیادی توی این داستان هست…

داستان خیلی کوتاه 28

از غمگین‌ بودن لذت می‌برد؛ تنها خوشی‌اش.

داستان خیلی کوتاه 27

چشم‌های همیشه گریان، دیگر شستن ندارد!

فروغی-قوزک پا

داستان خیلی کوتاه 26

صدها پسر را می‌بوسید؛ تا یکی را فراموش کند.

داستان خیلی کوتاه 25

آخرین بیت همین شعر غم‌انگیز منم.

۱ ۲ ۳
سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست!
«serendipity» کلمه‌ای انگلیسی، با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده؛ اما به دستش آورده.
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند.
همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.

پ.ن: واژه سرندیپیتی از واژه ایرانی سرندیپ ساخته شده. سرندیپ به معنای سریلانکایی است.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد.