.

تو ستارهٔ دنباله‌دار من بودی.

هر بار که تو را می‌دیدم آرزو می‌کردم.

.

خط فقر، الفبا ندارد.

حسین ناژفر

.

تو هیچ‌گاه برای من دست‌یافتنی نبودی؛ و من در تمامی مدت، با علم به این موضوع تو را دوست داشتم.

الهام گرفته از: فراتر از بودن - کریستین بوبن

.

کاش می‌شد تو را قدر یک بغل‌کردن قرض گرفت.

.

از دردی که می‌کشید، می‌دانست که نمرده‌است.

پیرمرد و دریا - ارنست همینگوی

.

با تمام بدنش گریه می‌کرد؛ آدم‌برفی‌ای که عاشق آفتاب شده‌بود.

این داستان خیلی کوتاه رو سه‌سال پیش در این پست اینستا نوشته‌بودم. حقیقتش ایده‌اش را از این شعر گروس عبدالملکیان گرفته بودم:

به شانه‌ام زدی، تا تنهاییم را تکانده باشی. 

به چه دل خوش کرده‌ای؟

تکاندن برف از شانه‌های آدم‌برفی! 

.

تقصیر را انداختند گردنش. از زیر پاهایش شانه خالی کردند و دارش زدند.

.

من، جنازه خود بر دوش؛ به دنبال گوری می‌گردم.

شاملو

.

پدر باعث شد نیمهٔ پر لیوان را ببینم، نفهمیدم خود لیوان چقدر زیباست.

.

«برای فروش»

لباس‌های کودکی که زاده نشد.

برگرفته از اولین داستان شش‌کلمه‌ای از ارنست همینگوی:

For sale: baby shoes, never worn

۱ ۲ . . . ۶
سرندیپیتی تنها نام شخصیت صورتی کارتون جزیرهٔ ناشناخته نیست!
«serendipity» کلمه‌ای انگلیسی، با پیشینه ایرانیست که به یافته‌ای نیکو به صورت ناگهانی اشاره دارد. دست‌آوردی اتفاقی و مثبت که جوینده به دنبالش نبوده؛ اما به دستش آورده.
همان‌طور که بعضی آدم ها ناگهان خوشبخت می‌شوند.
همان‌طور که شاید شما یک روز سرندیپیتی خود را بیابید.


ذات متن برای خوانده شدن است؛ کپی بدون ذکر منبع مجاز می‌باشد